دل گبه(8)
غریبه: خوب تازه چی خبر؟
غریبه: خوب تازه چه خبر؟
شهروند:هِچی اَمِه شهرداره گُلَه وَتِن! وره جا داکاردن!
شهروند: هیچ چیزی نشده شهردارمان را از کار برکنار کردند.او را زندانی کردند!!!
غریبه: مگر چی کار بکُرده با؟
غریبه: مگر چکار کرده بود؟
شهروند: بگو چی کار نُکُرده با؟ وی پول گُرُه هَمَه دِبا!
شهروند: بگو چه کار نکرده بود؟ پولش از پارو بالا می رفت!
غریبه: مُردوم دَرِ با دالان خَره با پالان قورت دَنِن آب از آب تکان نخواره
غریبه: مردم در را با نعل گاه در و خر را با پالانش قورت می دهند آب از آب تکان نمی خورد.
شهروند: رامسر همه چی مُزه شادَره
شهروند: در رامسر لذت همه چیز دارد از دست می رود
غریبه: باشو استانهای دیگه نیا بُکُن، مُردوم جا وَدَه دیو دارِن وی سَرِه لا دَنِن!
غریبه: برو به استانهای دیگر نگاه کن، مردم افراد لاابالی و دیوانه دارند ولی بر روی آنها سرپوش می گذارند!
شهروند: براره، عروس رامسر سرنوشت هم همین با!!!!
شهروند: برادر ، سرنوشت عروس رامسر هم همین بود!!!!
غریبه:آب بَکِلسِه زمین هَم تَن دِچَه، بَکِلسِه آبرو یَه دِ وِچِه نِشانِه
غریبه: آب ریخت و زمین خشک شد، آبروی ریخته را نمی توان جمع آوری نمود.
شهروند: دِ چارِه چیه ؟ مُردوم اَندی بیارِن کِه یِدا کانِن!!!!!!!
شهروند: آیا چاره ای می توان کرد؟ مردم اینقدر نمک نشناس هستند که زود فراموش می کنند.
نتیجه اخلاقی:
"هرچی بدی یه وی سره لا ودین "
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"