غریبه: خوب تازه چی خبر؟

غریبه: خوب تازه چه خبر؟

شهروند:هِچی اَمِه شهرداره گُلَه وَتِن! وره جا داکاردن!

شهروند: هیچ چیزی نشده شهردارمان را از کار برکنار کردند.او را زندانی کردند!!!

غریبه: مگر چی کار بکُرده با؟

غریبه: مگر چکار کرده بود؟

شهروند: بگو چی کار نُکُرده با؟ وی پول گُرُه هَمَه دِبا!

شهروند: بگو چه کار نکرده بود؟ پولش از پارو بالا می رفت!

غریبه: مُردوم دَرِ با دالان  خَره  با پالان قورت دَنِن آب از آب تکان نخواره

غریبه: مردم در را با نعل گاه در و خر را با پالانش قورت می دهند آب از آب تکان نمی خورد.

شهروند: رامسر همه چی مُزه شادَره

شهروند: در رامسر لذت همه چیز دارد از دست می رود

غریبه: باشو استانهای دیگه نیا بُکُن، مُردوم  جا وَدَه دیو دارِن وی سَرِه لا دَنِن!

غریبه: برو به استانهای دیگر نگاه کن، مردم افراد لاابالی و دیوانه دارند ولی بر روی آنها سرپوش می گذارند!

شهروند: براره، عروس رامسر سرنوشت هم همین با!!!!

شهروند: برادر ، سرنوشت عروس رامسر هم همین بود!!!!

غریبه:آب بَکِلسِه  زمین هَم  تَن دِچَه، بَکِلسِه آبرو یَه دِ  وِچِه نِشانِه

غریبه: آب ریخت و زمین خشک شد، آبروی ریخته را نمی توان جمع آوری نمود.

شهروند: دِ چارِه چیه ؟ مُردوم اَندی بیارِن کِه یِدا کانِن!!!!!!!

شهروند: آیا چاره ای می توان کرد؟ مردم اینقدر نمک نشناس هستند که زود فراموش می کنند.

نتیجه اخلاقی:

"هرچی بدی یه وی سره لا  ودین "