گیاه به ژاپنی Chaenomeles japonica

https://s30.picofile.com/file/8468006368/%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B7%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B0%DB%B4%DB%B5%DB%B3%DB%B0.jpg

عکس ها: محمد ولی تکاسی(شهریور 1402 روبروی هتل بزرگ رامسر- باغ ایرانی سی و سه هکتاری)

https://s31.picofile.com/file/8468006384/%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B7%DB%B3%DB%B0_%DB%B1%DB%B0%DB%B4%DB%B5%DB%B2%DB%B4.jpg

درختچه گل بِه ژاپنی با نام گیاه‌شناسی Chaenomeles japonica در جهان شناخته می‌شود و بومی چین و ژاپن است. نام Chaenomeles برگرفته از یک کلمه یونانی و به معنای «سیب شکافته» است که اشاره‌ای میوه این گیاه دارد که شبیه به سیب است. با این‌حال رایج‌ترین نام برای این درختچه جذاب ژاپونیکا است و با نام‌های دیگری مانند Cydonia، به کوتوله (dwarf quince)، Maule’s Quince و «بِه گل‌دار ژاپنی زینتی» نیز در جهان شناخته می‌شود.

استاد حسن رحیمیان

استاد حسن رحیمیان

محمدولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com

https://s27.picofile.com/file/8460823850/52724.jpg

اولین آشنایی تأثیرگذار من با آقای حسن رحیمیان این طور آغاز شد که نام برادر مرحوم خود محمد رضا را (که در اثر سانحه تصادف رانندگی در پاکدشت تهران جان خود را از دست داد) در انتهای جلد اول کتاب زبانزدهای رامسر مشاهده نمودم. وسوسه شدم با نویسنده کتاب نشستی داشته باشم و یکی از سی دی های تهیه شده توسط خودم که شامل عکس هایی از دیدنی های رامسر همراه با تعدادی از مقالات و مناظر طبیعی و بِکر زادگاهم بود را به او هدیه بدهم. ایشان با لبخندی برلب و روی گشاده، من را به منزل خود دعوت نمود و همین آشنایی سبب شد تا چند متن تهیه شده را جهت ویرایش علمی و ادبی به دست ایشان بسپارم.بعدها چند بار با ایشان تلفنی و یا حضوری راجع به کارهای فرهنگی­ ام کسب تکلیف کردم. با چاپ اولین کتاب علمی در زمینه تخصّصی رشته کشاورزی و ارسال آن به دبیر محترم نشریه سمن، نامه­ ای از طرف انجمن اهل قلم توسط آقای رحیمیان برایم فاکس شد که عضو انجمن شدم ولی تا بحال برای خالی نبودن عریضه حتی در یک جلسه آن هم از من دعوت نشد. شاید به دلیل بُعد مسافت محل زندگیم کرمان با شهرستان رامسر رعایت حالم می شد.

ایشان را مردی صبور و با ایده های جالب در زمینه عُمران و توسعه شهرمان دیدم لذا از یکی از طرحهای آینده ­ام مبنی بر احداث انجمنی جهت حمایت از دانش آموزان ممتاز ولی کم بضاعت روستاهای رامسر از مدرسه تا دانشگاه نظیر مؤسسه نیکوکاری امید کمال در استان کرمان را با فرمانداری رامسر و او در میان گذاشتم.

ایشان فقط یک جمله گفتند: از فردا یک جفت کفش آهنی بپوش و پیگیر کارهایت باش!.

هنوز یک جفت کفش آهنی پیدا نکردم تا بپوشم.

به وبلاگ زبانزدهای رامسر که جهت جمع ­آوری زبانزدهای گیلکی رامسر راه اندازی شده بود بیش از 600 زبانزد را که از زبان پدر، مادر و مادربزرگم شنیده بودم،ارسال کردم. احتمال می دهم در حد سن و سال من هم نبود که این همه زبانزد بلد باشم.جلد دوم زبانزدهای رامسر را از دست نویسنده آن هدیه گرفتم و برایم بسیار ارزشمند می نمود. متأسفانه جلد سوم زبانزدهای رامسر را هنگام بیماری ایشان از کتابفروشی خریدم و متوجه شدم چندین غلط املایی و چاپی در آن وجود دارد که در همان کتاب یادداشت نمودم. شاید در چاپ و انتشار آن کمی تَعجیل شده بود.

با خواندن کتاب خاطرات ایشان " پنجره ای رو به سوی دیروز" دریافتم که درست گفته ­اند:

"ارزش و قَدر هر کس بعد از مرگ او مشخص می¬شود".

او ستاره­ ای بود که در آسمان شهرمان درخشید و با صبوری و بردباری به مردم این دیار و کشورمان در عرصه فرهنگ و هنر خدمات ارزنده ­ای نمود که تا سالها مردم از این خدمات بهره مند هستند و خواهند بود.

https://s30.picofile.com/file/8469073592/%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg

*به نظر می رسد راه اندازی "بنیاد رحیمیان" جهت پیگیری تفکّر خلاقانه و کارهای نیمه تمام ایشان اگر زیاده خواهی تلقّی نشود می­تواند توسط خانواده آن مرحوم یا انجمن اهل قلم بسیار مناسب و شایسته شهر نمونه رامسر باشد. در هر سال همزمان با سالگرد تولد آن مرحوم نسبت به جمع آوری دوستداران میراث فرهنگی و اهل قلم رامسر اقدام شود و در مناسبت های گوناگون با اهدای جوایز به اعضای فعال در عرصه­ های اجتماعی، علمی و فرهنگی و نُخبه­ های شهرستان رامسر بپردازد. این دینی است که بر گردن تک تک همشریهای رامسری است که بر روی آینده علمی و فرهنگی شهرستان رامسر نیز تأثیرگذار خواهد بود.

پیشنهاد نصب آودنگ و پادنگ در میدان شهر رامسر توسط آقای حسن رحیمیان

دَنْگ، دستگاهی برای جداکردن پوسته برنج و غلاتی مانند گندم، جو و ارزن است، به کسی که پوسته غلات را با این دستگاه سنتی جدا می‌کند، دَنگی یا دنگ‌کوب و به این کار دنگ‌زدن هم می‌گویند.

دنگ بر دو نوع است نوعی از آن با فشار پا کار می‌کند که به آن پادنگ می‌گویند و نوعی دیگری نیز با فشار آب کار می‌کند که به آن آبدنگ می‌گویند.

آودنگ به کمک نیروی آب و پادنگ با بهره گیری از نیروی پا و فشار آب جهت تبدیل شلتوک به برنج سفید در کشاورزی سنتی مورد استفاده قرار می گرفت. این کار همراه با سر و صدای زیاد و تحمل مشکلات فراوان و زحمت زیادی توسط کشاورزان انجام می شد.

آبدنگسر روستایی است در دو کیلومتری شهر شیرگاه و از توابع شهرستان سوادکوه. این روستا حدود ۳۰۰ نفر جمعیت دارد.

به گفته پیشینیان در این روستا آبدنگ و پادنگ زیاد بوده و به این نام مشهور شده است.عمده مردمان این روستا کشاورزی می کنند. این روستا از شمال به روستای تپه سر و شهر قائمشهر؛ از جنوب به روستای چالی و شهر شیرگاه؛ از شرق به جنگل و از غرب به کلیج خیل منتهی می شود.

*تجدد و نوگرایی جمعیت شهرنشین که هنوز هم از طریق کشت و کار و زحمات کشاورزان روستاها تغذیه می شوند سبب از یادبردن گذشته درخشان و بی تکلف آنها شده است. نسل جوان-تحصیلکرده و جزء نگر ما در دوران پیشرفت سریع علوم و تکنولوژی های فزاینده دیگر نمی تواند مثل گذشتگان ما نظری نیز به پشت سر خود داشته باشد و از تجربیات آنها جهت استفاده بهینه از نعمات خدادادی همچون آب-باد و غیره با وسایل بسیار ابتدایی بهره گیری نماید. شناساندن این نوع بهره گیری ها از طبیعت می تواند منجر به آگاهی افراد خصوصا جوانان شده و در ابداع روشهای کارآتر و مناسب تر در شرایط فعلی کشورمان نیز سودمند باشد. در حال حاضر ماشین های شالی کوبی دچار فرسودگی شده و نیاز به تعمیرات اساسی و جایگزینی با دستگاههای جدیدتری دارند تا علاوه بر کاهش شکستگی دانه برنج(در گیلکی فورده می نامند) افزایش عملکرد در واحد زمان را نیز به همراه داشته باشند.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%A8%D8%AF%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%B1»

دریافت فیلم کار با پادنگ

سخنرانی استاد حسن رحیمیان

https://www.dalfak.com/w/34fhk/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86

https://www.aparat.com/v/4EMaA

اسلام در طبرستان و

اسلام در طبرستان

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com

با توجه به وجود تقویم های دیلمی و طبری و مقایسه آن با تقویم هجری شمسی می توان احتمال داد تقریبأ 200 سال بعد از حمله اعراب به ایران و به دلیل استقامت اهالی محلی(غیر خداپرست) و با توجه به وجود باتلاق ها و جنگلی بودن منطقه و عدم آشنایی اعراب به آن، مردم طبرستان بر دین آباء و اجدادی خود باقی ماندند. سپس با حمله نخستین سردار اسلام به مازندران که سعیدبن العاس بود و تمیشه را در سرحد گرگان و نامیه را متصّرف شد، اسلام در مازندران حاکم شد.

دیوان مازندران

در منابع کُهن پهلوی بارها به ديوان مازندران اشاره شده است.بنا به گزارش­ های پيش از اسلام، مازندران هيچگاه منطقه قوم آريايی شمرده نمی‌شده است. فردوسی در شاهنامه نيز مازندرانيان را از جمله دشمنان کيش برشمرده است .بنا بر متن شاهنامه، از شاهان ايراني تنها کاووس قصد گشادن مازندران را کرد که به دست ديو سفيد که خطرناک­ترين ديوان بود گرفتار شد و رستم پس از گذشتن از هفت خوان، ديو سپيد را بکشت و شاه را در رویان نجات داد. واژه "ديو" (از کلمه داو اوستایی) در ميان اقوام آريايی معني خدا مي­دهد. ديوان مازندران، بوميانی بودند که به دين زرتشتی اعتقادی نداشتند و اعتقاد ديرينه­ شان به ديو يَسنا بود و اين امر سبب جنگ های ديرپا ميان ايرانيان زرتشتي و آنان شده بود. در شاهنامه، تهمورث ديوبند در قبال آموختن سواد و نوشتن، ديوان را آزاد مي­ کند. پس دانش، تمدن، هنر و فرهنگ آنان بيشتر از آدميان دیگر بوده چنانکه به تهمورث خط را مي ­آموزند و به فرمان جمشيد خانه مي­ سازند. ديوان شهرنشين مازندران، مردمی زورمند، دلير و جنگجو بوده ­اند چون آنها را از قوم خشن و غول پیکر انسان نئاندرتال می­دانند ولی آریایی­ ها مردمی برازنده، نجیب و خوش قامت بودند و برای دیوان حتی شاخ و دُم حیوانی را در تصویرگری­ های غار کمربند و هوتو در نوشهر متصوّر شده ­اند.

فردوسی آنها را سگسار و گرگسار می ­نامید چون اغلب پوستین پوش (پوست سگ ، گرگ و گاو) بودند و یا به روایتی از واژه اسکَت (به معنای چابک و ورزیده) نام دار سکاهای مهاجر از قفقاز بودند.

بنا بر بعضی اقوال مازندران مجموعه چهار کلمه است: ماز= دیو ، انا= خدا ، در و ان. یعنی سرزمین دیوپرستان(غیر خدا پرست، نگارنده). کلمه انا را می توان در دو کلمه آناهیتا و وارنا نیز مشاهده نمود که اولی به معنای خدای خورشید و دومی بمعنی دروغ پرست است.

زنده یاد احمد کسروی در کتاب شهریاران گمنام می نویسد که منطقه گیلان در نقشه های امروزی در زمان سامانیان دیلمانیا دیلمیان معروف بوده که اقامتگاه دو تیره به نام گیل ودیگری دیلم بوده است. بطلمیوس مورخ یونانی این دو تیره را از مادها می داند .علاوه بر آن مردمانی نیز در سواحل جنوب غربی دریای شمال ایران زندگی می کردند که به نام کادوسیان موسوم گشته اند که عده ای می پندارند کادوسیان همان نیاکان تالش های امروزی هستند که در یونانی تالوش و بعدا به تالش و در نوشته های لاتینی کوه های تالیش نامیده شده اند که دنباله آن کوه البرز (البروز) و رشته های کوچک موازی با آن مانند طارم علم کوه و غیره قرار دارد.

http://stgraphic.persiangig.com/image/%D8%B9%D9%83%D8%B3/20.jpg

http://stgraphic.persiangig.com/image/%D8%B9%D9%83%D8%B3/20.jpg

هنوز آثار اشکانیان، ساسانیان و دولت های بعدی در شهرهای مازندران از جمله ییلاقات شهرستان رامسر نظیر جواهرده، جنت رودبار و اشکور کشف شده و یا شناسایی می­شوند که نشان از قدمت چند هزارساله این مناطق دارد.

اسلام در اوایل قرن دوم هجری جایگزین دین مَزدیَسنا و آتش پرستی در طبرستان شد. در این عصر حکّام عرب که از طرف خلیفه در آنجا فرمانروایی می­کردند همه سنی مذهب بودند . چندی نگذشت که داعیان علوی بر قسمتی از مازندران تسلط یافتند و به اشاعه مذهب تشیّع به خصوص تبلیغ عقاید مذهب زیدیه پردختند. ولی اسپهبدان طبرستان و رستمدار برای تقلیل نفوذ داعیان شیعه رعایای خود را به قبول آیین تسنن وا می داشتند. همچنین عده کثیری از طرفداران مذهب اسماعیلیه در نواحی کوچک وجود داشتند. این ناحیه توسط حشاشین یا طرفداران حسن صَباح به تدریج اشغال می شد. بعد از مدتی دراز دین مزدیسنا به کلی از میان رفت و مذهب تشیع در زمان حکومت سادات مرعشی (760 هجری) مذهب رسمی مازندرارن (طبرستان) شد. ولی در رستمدار آیین تسنن تا زمان حکومت کیومرث بن بیستون (857 هجری) رواج داشت. سرانجام این امیر رعایای خود را به قبول مذهب شیعه وادار نمود.

در سال 250 هجری حسن بن زید علوی (معروف به داعی کبیر) مؤسّس سلسله سادات زیدیه طبرستان نواده های خلفای دست نشانده عرب را از مملکت خود بیرون نمود و سلسه باوندیان در جبال سواد کوه و سلسله پادوسبانی (گاوباره) در جبال رستمدار( و رویان) تسلط و استقلال داشتند. در اواخر قرن سوم هنوز آتشکده های زرتشتی در کوههای سواد کوه روشن بود.

سخت سر و حومه آن نیز از این جنگ ها و کشمکش ها برای دست یابی به حکومت محروم نماند و در سال ...... به آتش کشیده شد. هنوز آثار قلعه ها و بناهای اسماعیلیان بر بالای قله مارکوه و ییلاقات رامسر بر جای مانده است.