بزرگان رامسر-معاصر (جعفر ذبیحی)

https://s34.picofile.com/file/8486155984/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%A8%D8%B2_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B0%D8%A8%DB%8C%D8%AD%DB%8C.webp.html

https://s34.picofile.com/file/8486156150/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%A8%D8%B2_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8

%B1_%D8%B0%D8%A8%DB%8C%D8%AD%DB%8C.jpg

استاد جعفر ذبیحی

درد را از هر طرف که بنویسید و بخوانید همان "درد" است. اما درد عشق را از هر زبانی بشنوید، تکرار نشدنی است. استاد جعفر ذبیحی از درد عشق به وطن و فرهنگ آبا و اجدادی خود، کلمات و اصطلاحات محلی را همچون دانه های تسبیح کنار هم می گذاشت و آنها را به نظم می کشید تا ذهن مخاطب را به خوبی های در کنارهم بودن و نیکی به دیگران ترغیب و تشویق نماید. او سال ها عمر پربهای خود را برای سرودن اشعاری با زبانی بسیار ساده ولی پر از معنی و سرشار از مفاهیم عشق به زندگی و در کنار هم زیستن را صرف نمود. او در کنار همشهری ها بودن را افتخار می دانست و از رهگذر هم نشینی با آنها اشعار و ترانه های خاطره انگیزی را نیز سروده است.

استاد جعفر ذبیحی فرزند عباس در سال 1333 شمسی در لات محله رامسر از استان مازندران متولد شد. دوران تحصیلی را در شهرستان رامسر گذراند و به دلیل علاقه زیاد به ادبیات، فرهنگ و گویش شیرین محلی(گالشی) علاوه بر اشعار فارسی، بیشتر اشعار خود را با لهجه گیلکی رامسری(گیل گالشی و گیل مازی) سروده اند.

او در مورد اشعار خود می گفت: از اعماق وجودم شعر می سرایم، به آن عشق می ورزم و در آن ذوب می شوم. برایم مهم است که چگونه و با چه حس و حالی و شور و شوقی شعر بگویم تا پیامم را به مخاطب برسانم و اعتقاد دارم که شعر محلی نقش مهمی در زندگی روزمره ایفاء می­کند و کاربرد آن افزایش همدلی، نزدیکی و وابستگی هاست. اشعاری نظیر "خربزه پوس"(پوست خربزه) و "دِبارِ آدم"(مردم گذشته) و اشعار فارسی "پاداش خالق" و "توبه" تسلّط شاعر را به زبان گیلکی و فنون ادبیات در شعر فارسی(قدیم و شعر نو) می رساند و چون از اعماق وجود شاعر سرچشمه دارد با بیانی شیوا و ساده برای شنونده درس زندگی می دهد.

ایشان از معدود شاعرانی است که زندگی خود را در کنار زندگی دیگران، شیرین می بیند و برای آنها نیز شعر می سراید تا نزد اهل دل به یادگار بماند. هرچه که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

مسئولیت های اداری:

  1. استخدام در اردوگاه میرزاکوچک خان رامسر(سال 1356)

تألیفات:

  1. جلد اول مجموعه تخصّصی از اردوگاه میرزاکوچک خان از بدو تأسیس تا زمان بازنشستگی.
  2. کتاب زبان سبز(مجموعه اشعار گیلکی با گویش محلی رامسری و اشعار فارسی)، 1397، انتشارات جواهرده رامسر. شابک 1-7-91710-600-978.

کتاب چاپ نشده:

1-- اشعار گیلکی در 125 صفحه.

را مسر

(جعفر ذبیحی-کتاب زبان سبز)

شهر سرسبز و پر از گل که وی نام رامسرِ

بهترین هوایَ دَرِ که نسیم خَزَرِ

سِسلسله جبال البرز خطّه طلای سبز

ایل میلی ِ با صفا نگینُ وی تاج سرِ

کوه و دریا نزدیکه به همدیگه،

حُسن ای شهر همینه، با ای کمی جاهای مختلف دَرِ

محلی غذایَ عالی چُ کانُن مهمانَ رِ

شیره قاتق، هُ لوآب، ترشِ غَلِ، پُلاسَ تَرِه

شنبه و سه شنبه بازار تمام مُ ردُم

هِگَرِن آغوز و بِه و گَزِر و تَرب و تَرِه

عروس شهرهای ایران که وی نام رامسرِ

کوچه پس کوچه وسط تول هَ لَ تا کَمَر دَرِ

نثر گیلکی رامسری= می چُم سفیدی بَزه

می چُمِ سفیدی بزه

mwtokasi@yahoo.com

می چُمِ سفیدی بَزَه اَی خدا کورا بوت دَرِم! (دارم کور می شوم). دِ هِچی یَه دِ(دیدن) نوتونِم. راه شا نوتونِم.

تو کورباطَن نوباش تی چُم خوشتره خو(خوب) وَکَنِه. هم وینه (می بینی) هم راه شا تونه(می توانی راه بروی).

تی چُم یِه رِج دیگه خوب بُوشور وِرِه خوب وازا کُن تا بهتر بِنی(ببینی).

اَصلَن خوب دیدن کار من و تو نی یَه!. برای اینکه خوب بِنی اول باید خودت آدم خوبی باشی، تی ذات وَنِه خوب باشِه. شیشه خُردِه نِدَشته بی!

اَصلَن خوب بان و خوب شدن خیلی مالیات دَارِه(ارزش داره). بعضی ها خَنِن اَدای خوب بان در بیَرِن اَمَّه نصف راه بند آو دَنِن. خوشته ذاتِ بروز دَنِن.

اگر تو همین اَلَن قدر خوشته زندگی یَه بدانی، نان حلال در بیِری تنها نُخواری . دیگرانه هَم هَدی تی جانِ دعا بوکونِن. این یعنی خوب دیدن زیندگی.

دو کس رنج بیهوده بردند: یکی آنکه داشت و نخورد و دیگری آنکه دانست و نکرد.

تهیه سی دی  "ترانه های گیل مازی و گیل گالشی"

https://s6.picofile.com/file/8391354900/A1_CD.jpg

https://s6.picofile.com/file/8391355150/A2_CD.jpg

کوه به کوه نرسنه   اَمّه آدم به آدم رِسَنه!

کوه به کوه نرسنه اَمّه آدم به آدم رِسَنه!

کار بیهوده کردن از نادانی ­یَه. فضولی کردن تو کار دیگران، پشت سر مردوم صفحه نی یَن. فلانی راس بوشا، فلانی کژ بوشا همه از بی فکری­ یَه. بَچسب به کار و زیندگی خودش. تا اَلَن فکر بوکرده بی: کوجای ای دونیا هِسّه؟.

"تی شکم وَنه پُلا پُرا کُنِه تی تَنِ رَخت". دونیا باره(غذا) هم بُخواری تا تی دل خوش نباشه تِرِه وَنِکَنه. تِرَرِه خون و گوشت نوبونه. ای دونیا دل غم همَش ویشتره تا دل خوشی. کِوی گِه مثان(مثل بره گوسفند) نوباش که به کَم قانع نی یَنه!. هِچ وَخت(وقت)، رضایت نداره بقیه از اون ویشتره دَشتِه باشِن.

تی دل خوشی اگر به مال و ثروت روزگاره. "تی کلوبیج هم پیتَه"!. دونیا هِچ کس رِه وفا نوکورده با. به ای دونیا دل دانوبوس. تی سلامتی به تبی بَنده، تی دونیا هم به شبی.

همه آرزو کانِن جات تَره(بالاتر) بوشون. تا کوجار تونِن جار بوشِن فقط خدا دانه و بَس. بعضی ها خوشته پایَه روی کلّه دیگران نی یَنِن هوتَه هم جاتّره(جاتَّه)(بالاتر) شونون. بعضی ها هم مردوم زیرپایَه خالی کانِن تا جاتّر بوشون.

آخرش چی. هِچ چی به هِچ چی!!!!.

بدکننده خودش کَشَنِه. هر کی دونیا دل خوشته نتیجه­ ی کارایَه وینه. چه کار خوب باشَه چه کار بد. "کوه به کوه نرسنه اَمّه آدم به آدم رسَنه". تا تونه به اطرافیان خودت خوبی بوکون تا خدا هم تی عاقبتِه به خیرا کونه. تو مردوم دَس بگیر تا تی سختی روزِ هم یه نفر دیگر تی دَسِ بگیره. این به آن دَر. تی سخت روزه آدمه بیشناس. "وِرِه سَر و چُمه گیر"(رسیدگی کن) تا خدا هم از تو راضی باشه.

تو نیکی می­کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.

دریافت و دانلود رایگان تقویم سال 1402 در یک نگاه(مطابق با ماههای گیلکی)

آغاز سال تبری اغلب به جای بهار به دلیل گرفتن مالیات از کشاورزان از 2 تا 7 مردادماه (نیمه تابستان) می باشد. این تقویم بر اساس تقویم یزدگردی و زمان سلطنت یزدگرد می باشد.

اغاز سال دیلمی اغلب از 12 تا 17 مردادماه(قبل از ماه اَسَد)در تابستان می باشد.

برای تبدیل ماه شمسی به ماه دیلمی آن را با عدد 195 جمع می نمایند.

دیلمی 1597 =195+شمسی1402

دریافت تقویم گیلکی با فرمت PDF

نوروزماه دیلمی
گاهشماری دیلمی که به گاهشماری گالشی ( گیلکی) و گیلان باستان نیز معروف است، گاه‌شماری باستانی مردم کوهستان‌های گیلان و مازندران است که در میان دیلمی‌ها(گالش‌ها)، که از گیلک‌زبانان کوهستان‌های گیلان و غرب مازندران (از کلاردشت و چالوس تا رامسر) هستند رایج بوده و برخی از پژوهشگران معتقدند که این تقویم در میان گیلک‌زبانان جلگه‌نشین نیز رایج بوده‌ است.

1- نقشه ایالت­ های مناطق ساحلی دریای کاسپین
گاهشماری باستانی گیلانی (تقویم دیلمی) با ۱۲ ماه ۳۰ روزه و ۵ روز «پنجک» در آخر ماه هشتم (اول ما)، ادامه گاهشماری یزدگردی قدیم است. مبدا گاهشماری دیلمی ۱۹۵ سال قبل از مبدا گاهشماری خورشیدی و ۲۰۴ سال قبل از مبدا گاهشماری یزدگری نو است.
آغاز سال تقویم دیلمی که در آغاز دوره ۱۵۰۸ در ابتدای اعتدال بهاری (فروردین) قرار داشت، در هر ۱۳۱۵۰۶۸/۴ سال، یک روز از مبدا فاصله گرفت. این چرخش تا ۹۲۹ سال ادامه داشت. آغاز سال، ۲۲۵ روز از مبدا فاصله گرفت و به نیمه تابستان رسید و در همان جا ثابت ماند.
روایت های متفاوتی از اولین روز سال نو گاهشماری گیلانی وجود دارد. مراسم آغاز سال جدید (نوروزبل) به طور متغیر، وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبیسه، بین سیزدهم تا هفدهم مرداد ماه برگزار می‌شد. اما طبق محاسبات نصراله هومند در کتاب «گاهشماری باستانی مردمان گیلان و مازندران» روز دقیق آغاز سال گیلکی همان ۱۷ مرداد ماه سال هجری شمسی است.
ماه‌ها و روزهای تقویم دیلمی
ماه های سال دیلمی را می­توان به این ترتیب نوروز ما، کورچ ما، اریه ما، تیرما، موردال ما، شریرما، امیرما(امیرنما ما)، آول ما، سیا ما، دیا ما، ورفنه ما(وَرپ نما)، اسفندارما(اسپندارما) نام برد.
برای تبدیل سال هجری شمسی به دیلمی، باید عدد 195 و یا دقیق ‌تر عدد 194.616 را به سال هجری شمسی اضافه کرد و برای تبدیل سال میلادی به دیلمی نیز باید عدد 426 را از سال میلادی کم کرد.
ماه های تقویم دیلمی در مقایسه با تقویم هجری شمسی به ترتیب زیر است:نوروز ما: بسته به سال دیلمی(کبیسه یا غیر کبیسه) از 12 تا ۱۷ مرداد شمسی هجری آغاز می‌شود و تا ۱۵ شهریور ادامه دارد. روز اول آن، آغاز سال دیلمی است و در بزرگ‌داشت آن شعله نوروزی (نوروزِ بل) می‌افروزند و جشن آغاز سال می‌گیرند.کورچ ما: از ۱۶ شهریور تا ۱۴ مهر ماه هجری شمسی است. در این ماه، کوه‌نشینان کم‌کم از کوه‌ساران سربلند به سوی جلگه‌ها سرازیر می‌شوند.اریه ما: از ۱۵ مهرماه تا ۱۴ آبان هجری شمسی.تیر ما: از ۱۵ آبان تا ۱۴ آذر طول می‌کشد. صاحب فرهنگ اسدی، یکی از معانی تیر را فصل خزان نوشته ‌است. شاید استعمال «تیر» و «تیرماه» در معنی فصل خزان، یادگار باقی‌مانده نوعی از گاه‌شماری قدیمی‌تر (پیش از مبدأ سال‌های باستانی ایرانی) باشد که تحویل سال را از اول تابستان می‌گرفتند. تیر ماه سیزده شو (جشن آب که به جشن تیرگان معروف است) در این ماه برگزار می شود.موردال ما:‌ از ۱۵ آذر تا ۱۴ دی‌ماه هجری شمسی ادامه دارد. کوه‌نشینان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گویند.شریر ما:‌ ۱۵ دی تا ۱۴ بهمن هجری شمسی است.امیر ما:‌ ۱۵ بهمن تا ۱۴ اسفند است. به‌معنی نمیرماه، یا جاودان یا مهرماه دیلمی است. شانزدهم این ماه، امیرِ مای هشت و هشت، یعنی ۱۶ مهرماه همان مهرگان معروف است.آوَل ما:‌ از ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین هجری شمسی (چون اسفندماه در سال‌شماری هجری شمسی ۲۹ روزه‌است) طول می‌کشد. این ماه مقارن با اسفند و فروردین هجری شمسی است و در آن آیین کول‌کول چارشمبه (چهارشنبه‌سوری) اجرا می‌شود. در پایان همین ماه، ۵ روز اضافه بر ۳۶۰ روز با نام "پنجک" (panjik) جا می‌گیرد. هر چهار سال، یک روز به نام ویشَک نیز به این پنج روز اضافه می‌شود. اگر سال ۳۶۵ روزه باشد، روزهای پنجیک روزهای شانزدهم تا بیستم فروردین هجری شمسی خواهد بود. اگر سال ۳۶۶ روزه باشد، پانزدهم فروردین "ویشک" (Viŝk)نام می‌گیرد و روزهای شانزدهم تا بیستم، باز هم پنجک خواهند بود.سیا ما:‌ از ۲۱ فروردین تا ۱۹ اردیبهشت هجری شمسی است.دیا ما: از ۲۰ اردیبهشت تا ۱۸ خرداد ماه هجری شمسی.ورفًنه ما: از ۱۹ خرداد تا ۱۷ تیر ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمی‌آید، اوج گرما.اسفندار ما: ۱۸ تیر تا ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی.

نوروزماه در تقویم طبری(تَبری)

دوم مرداد ماه هر سال، برابر است با یکم فردین ماه تبری که مازندرانی‌ها آن را به عنوان آغاز سال نو جشن می‌گرفتند. سالی که در تقویم مردم منطقه مازندران به عدد ١٥٣١ رسیده، اما آئین های بومی و محلی آن کم کم دارد به دست فراموشی سپرده می شود.

گاهشمار طبری / تبری / مازندرانی، نوعی از گاهشمار ساسانی است که در آن سال برابر ۳۶۵ روز و شامل دوازده ماه ۳۰ روزه بوده‌است.

درباره مبدأ تقویم تبری نظرات متفاوتی ارائه شده‌است و مبدأ آن را اسپهبدی (۲۴شمسی)، یزدگردی، خراجی (۱۱ق. ه) یا باستانی می‌نامند. اما آنچه امروزه مشهور است بر اساس محاسبات نصرالله هومند پژوهشگر تقویم تبری، آغاز آن باستانی و برابر با دوم مرداد ۱۳۳سال پیش از هجرت مصادف با حاکمیت فرزند قباد ، کیوس بر ساتراپ تبرستان می‌باشد. وی معتقد است که در این سال، مردمان تبرستان با برقراری یک روز کبیسه به نام ششک سال را از گردش بازداشتند و از این رو آن را مبدأ در نظر گرفتند. از این رو این تقویم با تقویم هجری خورشیدی ۱۳۳ سال تفاضل دارد که به علت تفاوتشان در سر سال از اول فروردین تا اول مرداد این تفاضل ۱۳۲ سال می‌باشد.

دریافت تقویم گیلکی با فرمت PDF

دوشان زدن

 

دوشان زدن(دوشان زَئن)

در بین گالش ها رسم است که اغلب با پایان فصل گرما و قبل از انجام کوچ گوسفندان به مناطق قشلاق(جلگه گیلان) ماست ها را که مدتی مانده و حسابی ترش شده و آماده مَشک زدن هستند در کوزه های بزرگ ساخته هنرمندان کوزه گر که به نام محلی "دوشان گُله" می نامند  و با "کَلا" فرق می کند دو نفری آنقدر تکان می دهند تا گلبول های چربی به دلیل دانسیته کمتر از ماست جدا شده روی سطح جمع شوند و کره را تشکیل دهند. این کار در اقوام غیر گیلک بیشتر در داخل پوست بز یا گوسفند توسط زنان دامداران انجام می شود. بعد از ساعت ها مشک زدن و کره گیری، باقیمانده آن را که دوغ ترش است می توان جوشاند و از آن قره قروت با نام محلی "سِرج" گرفت که ترش مزه بوده و برای سلامتی انسان بسیار مفید است.

خواندن ترانه هنگام دوشان زدن

توسط یک زوج دانمارکی در چالوس

نمایش فیلم دوشان زدن(تهیه کره از ماست ترش)

http://poorsadri.persiangig.com/document/ax-kooh/kalaho-karbakan02%200.jpg

http://arq.ir/wp-content/uploads/2014/06/3588.jpg استاد کوزه گر

خواندن ترانه هنگام دوشان زدن:

دو دو  دوشان دو                            یِه کَلِه ماس  یِه کَلِه دو

گاوان بوشان سر کوه                              ویشتره روغان کمتره دو

         اوشان گردنه گولمه دوبو                   گول برأ اونه مئن دوبو،

                  الباقی اونه تئن دوبو                        ایمسال دوغ گرانه، چارکی یک قرانه
                        دو دو ماس ماسه، کلاچه گاوئ بزاسته          چی چی مایی مانده،              

    با خوشحالی و با خنده                            عزیز بشو بدوشه،

برفه بشو فدوشه                              عزیز برفکه کوشه

خأ ببره بفورشه     ایمسال دوغ گرانه، چارکی یک قرانه...
🎵 مصطفی رحیم پور سیاهکلی

ترانه خوانی هنگام دوشان زدن

 

 

تئاتر گیلکی "گالش نِشان"

 

پیلا بابا : خوبه خوبه تو دِ مِره جی ندَشتِه باش " کَل ماره گَم ک....را وِشت".

پدر بزرگ: خوب است خوب است تو دیگر از ما گله نکن" مثل پسربچه ای که ادای بزرگترها را در می آورد"

 

پسر: اَمّه مو می پَئر مُثان نی یَم "نُمُک بُخارِم نمکدان بیشکنم"- گَته کوچتَری مِرِه حالی یَه!

پسر: اما من مثل پدرم نیستم "نمک بخورم و نمکدان را بشکنم"- احترام کوچکترها به  بزرگترها  برای من کاملأ مشخص است.

 

پیلابابا:اَمه تی مُثان وَچِه بیم پای پیاده شینی بیم تا کربلا - نجف(یک ماهه) و مکه و مدینه (سه ماهه). بعضی ها پیر و ناتوان بونوبان هوجو مجاور بونِبان. اَلن مُثان بالان در کار نوبا تَر وچه گَم مِرَرِه حاجی یَه!

پدربزرگ: ما مثل شما بچه نوجوان بودیم پای پیاده می رفتیم کربلا و نجف(یک ماه) و مکه و مدینه(3 ماه). بعضی ها که پیر و ناتوان می شدند همانجا می ماندند . مثل حالا هواپیما در کار نبود . برای من بچه نوزاد هم حاجی شده است!

 

پسر: پیلا بابا از ایجه تا لپاسر و امامزاده شاه یحیی سُماموس چندی رایَه؟

پسر: پدربزرگ از اینجا تا امامزاده شاه یحیی در قله سُماموس چقدر راه است؟

 

پیلا بابا: اَ ای کَنده گِه وینِه؟ وِره گونِن سرخ تله کَش وِرِه وَچکِه. وی دیم کویَه هم گونِن سیاه کَند کوه . اُرِه برابر پولو شونو . بقیه راه سر به جیرِه. تا باغ دَشت قهوه خانَه. بعد از روخانه رد بونو بقیه راه یِه کم بَکِتِه رایَه یِه کم هم سر به جارِه! همه اش وی سر و کینِ بزنی تا لپاسر 5 تا 6 ساعت راه دَرِه.یک ساعت هم از اوجه تا سُماموس ویشتَه راه نیَه.

پدربزرگ: این کوه کوچک را می بینی ؟ این کوه را می بینی به آن می گویند سرخ تله از آن بالا برو. کوه کناری آن را هم می گویند سیاه کند کوه. از آن مسیر صاف و یکنواخت می روی. بقیه راه سرپایینی است. تا قهوه خانه باغ دشت. بعد از رودخانه رد می شوی بقیه راه هم کمی صاف و کمی هم سربالایی دارد. سر و دمش رابزنی 5 تا 6 ساعت تا لپاسر راه است و از آنجا تا سُماموس هم یک ساعت راه بیشتر نیست.

 

پسر: پیلا بابا ای صفت و نشان توهَده " گالشی نِشانِ". راه دورِ خیلی نزدیک گونِه!

پسر: پدربزرگ این آدرسی را که دادی نشان گالشی است. راه دور را خیلی نزدیک جلوه می دهی!

 

پیلا بابا: تو خا آدم کُفر کاسَه سَر هَرِه ! شمِه ندانین دِبار مردوم چندی راه شان. زحمت کَشِن تره چینی، اسب و گاو شان دُمال رامِه دُمال شان. تی دوش سر وَنِه جُد نیَن ورزا مُثان کار بَکشی تا تی بدن ورزیده باباشِه. "خوده ماز بزه گاو مُثان" ای رایَه تخت بوکونی . "کَک مُثان هوا باپُری".

پدربزرگ: تو که آدم را عصبانی می کنی ! شما نمی دانید در گذشته مردم چقدر راه می رفتند. زحمت می کشیدند برای تره چینی، دنبال اسب و گاو و دنبال گوسفند رفتن. بر روی دوش تو باید خیش گاو آهن گذاشت تا مثل گاو نر کار کنی و بدن تو ورزیده و آماده شود. مثل گاوی که زنبور نیشش زده باشد این راه را بدوی. مثل کک به هوا بپّری.

 

پسر: خبر دارِه اَلَن جَدِه بزن با ماشین یک ساعته تا خودِ امامزاده سماموس شونون!

پسر: خبر داری الان جاده درست کردند با ماشین یک ساعته تا خود امامزاده می روند!

 

پیلا بابا: چَرِه همچین بی خبر هم نیَم.یِه درنگَه دانم. دِ همه چی مُزِه بوشا دَرِه. سوارا بونِن شونون امامزاده پیش هزار جور اَدا و اطوار در هَرِن. حُرمت امامزاده هم ندارَنِن که هیچ، کلّی هم اََشغال اوجار کَلَنِن. تا چند سال دیگه هم "وی تلیک دَر هَنِه"!

پدر بزرگ: چرا همچین بی خبر هم نیستم. یک کمی بلدم. دیگر مزه همه چیز از میان رفت. سوار شده و تا پیش امامزاده می روند و هزار کار نادرست می کنند. حرمت امامزاده را رعایت نمی کنند که هیچ کلی هم در آنجا، آشغال می ریزند. تا چند سال دیگر هم " صدایش در می آید".

 

پسر: خوشا به اُ دوران جوانی شما. شاد بین و سالم!. "دود همیشیک از کُنده بلنده".

پسر: خوشا به آن دوره جوانی شما. شاد بودین و سالم!. دود همیشه از کنده بلند می شود.

 

جغد کوچک (OWL)

http://iranbirdwatching.ir/uploads/gallery/main/362/dsc04090.jpg

عکس: محمد ولی تکاسی

زمستان 1399

دوربین: Canon-Compact

جغد کوچک (Athene noctua) از پرندگان شکاری راسته جغدسانان (Strigiformes) و تیره جغدیان (Strigidae) است. این پرنده‌ی زیبا به دلیل گستردگی و فراوانی در ایران، زینت بخش حیات وحش ایران است. به همین دلیل گاهی آن را به نام جغد کوچک ایرانی مي‌گويند.

در طول روز ، در حالی که بعضی از جغدها در حال خواب هستند ، جغد شاهین شمالی و جغد پیگمی شمالی ( Glaucidium gnoma ) در حال شکار وعده های غذایی هستند یعنی در طول روز فعال هستند.

برخی از جغدها ، در زمان طوفان ها، طلوع آفتاب و غروب ، هنگامی که بسیاری از طعمه ها فعال هستند ، شکار می کنند.

بوف ها به طور معمول مانند بعضی از جغد های دیگر شب شکار می کنند، و بعضی از آنها در طول روز فعال هستند.

در شهرستان رامسر و حومه

در لهجه گیلکی رامسری به  پرنده جغد اصطلاحأ شب جغد یا کورفو گفته می شود و صدای این پرنده را نَحس می دانند. این پرنده با تغذیه از آفات باغی،سوسک و ملخ ، موش و مار و غیره در کنترل جمعیت آنها نقش زیادی دارد.

در مناطقی از گیلان شنیدن صدای جغد نشان از رسیدن خبری نامبارک و بد است. به همین علت با راندن اين پرنده سعی بر دور کردن صدا از خانه دارند. گاها چوب نیم سوخته‌ای را به سمتش پرتاب می‌کنند و بلند می‌گویند (آتش از من،گوشت از قصاب) اگر جغد رو به قبله پرواز کرد بلا دفع می‌شود اما در غیر این صورت صاحبخانه باید صدقه دهد تا بلا رفع شود . همچنین برخی معتقدند در نزدیکی محل زندگی این پرنده گنج وجود دارد.

در گیلان و مازندران علاوه بر جغد کوچک، پرنده جغد جنگلی (نام علمی:Strix aluco ) نیز در لابلای شاخه های درختان و درختچه ها زندگی می کنند.

https://www.iranbirds.com/images/maps/Strix-aluco.gif

 

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری( دوروش وُروشِه خواو(خواب)

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری( دوروش وُروشِه خواو(خواب)))

اولی: آ آ آ جوان بَن!. "خوشته کینِ کِرک پَر داکُردَره"، شونو جار هَنِه جیر. "هِچ کی وی مِرسِ یَه وِئر نوکانِه"!

اولی: آ آ آه. جوان را ببین!. دارد در ماتحت خود پر فرو می کند، می رود بالا می آید پایین(کنایه: اصرار کردن). کسی به حرف های او توجه نمی کند!.

 

دومی: حرف دو تایَه،  یکی نَرِه یکی ماده!

دومی: حرف دو تاست یکی نر است یکی ماده!

 

اولی: سالها گُذرنِه تا آدم یِه چی یاد بَرِه ، به یِه جایی برسَه.

اولی: سالها می گذرد تا آدم چیزی یاد بگیرد و به جایی برسد.

 

دومی: هر چی باشَه هَندَه خوک نَزَه کوتکایَه!، وی کینِ سَر گاو گی وُسونی گاوگُرِه کانِه! اصلا و اَبدا هوشیار نی یَه.

دومی: هر چه باشد مثل توله خوکی است که سگ دنبالش نکرده (کنایه: کم تجربه) . در ماتحت او پِهن گاو بزنی صدای گاو می دهد(کنایه: نادانی و کج فهمی). کاملأ آگاه نیست.

 

اولی: آدم وَنِه گَتّر مِتَّری( یا کوشتَری) معلوم بو. هَلِه وی پشت سُنبیل سبزا نوبا گَتِه گَتِه گَپ زَنِه. یِه باربند لاخوند هَمرَه هَم  گِرد نی یَنِه!

اولی: آدم باید کوچکتر و بزرگترش معلوم باشد(کنایه: حرف شنوی). هنوز پشت سبیلش سبز نشده حرف های بزرگ بزرگ می زند. با طناب بلند باربند هم نمی توان جمعش کرد!.

 

  دومی: مُردوم گوتِن: "مِرِه نترس می دُمال دُبون بَتِرس". مو باور نوکوردِم. وی پَرِه خدا بیامُرز" خدا گاوه گِه مار مانِسِه" (کنایه: ساکت و با آبرو)! "کَل ماره گَم کیرا وُشت".

دومی مردم می گفتند: از من نترس از پشت سر من(اولادم) بترس. من باور نمی کردم. پدرش خدابیامرز کم حرف و آبرو دار بود.

 

 *جوان که از خرید موتورسیکلت کِراس جهت رفتن به قله های بلند آرزوهایش مأیوس شده بود  با ناامیدی رو به مادرش گفت:

اگر می گَب گوش نوکنی خوشتِرِه کوشَنِم، دریا دِل غرق کانِم.

اگر به حرف من گوش نکنی ، خودم را می کشم . داخل دریا غرق می کنم.

 

مادر: دُروش وُروشِه خواب بِدی خیر باشَه! اَفتاو سو بَس تی سیانِه بَن. بوشو هر کاری خَنِه بوکون، یِه پیاز بونو هم تی دُمال!. جوان بزرگا کُردِم می دَسِ بگیری نه اینکه می پاچَه(پایَه) بگیری !  باشو زن بابُر بلکه یه کاره سر رشته بگیری یِه کم آدم وَکی! . سَرِه نُخوارد اَمه آورویَه در و هَمساده ، فامیل دیم بابُرده. هَمَش اَمِرجی طلب دارِه!

مادر: خواب های آشفته دیدی خیر باشد! رو به آفتاب بایست و به ساتیه ات نگاه کن(کنایه :بزرگ شدن)برو هر کاری می خواهی بکن. یک بُنه پیاز هم دنبال تو(کنایه: بیشی سر پَس نوکنی) . جوان بزرگ کردم که دستم را بگیری نه اینکه پایم را بگیری!. برو زن بگیر شاید سر کاری بروی سرانجام تو معلوم شود و کمی آدم شوی! زنده باشد، آبروی ما را پیش همسایه ها و فامیل برده است. همیشه از من طلب کار است!.

 

اولی: اسب به کشیک خوشتِه صَحَب راه شونو. اولاده وَنِه از کوچیکی ایَموتِن(بیَموجِن)!.

اولی: اسب به صاحب خود نگاه می کند و راه می رود(کنایه: آموزش صحیح). اولاد را باید از زمان کودکی تربیت کرد.

 

دومی: گاو اُرَک داسُس نی یَه، دِ وی گردنِ لاخوند داکُرده نِشانِه.

دومی: مثل گاوی می ماند که طناب بلند دور گردنش پاره شده  و آزاد شده است و دیگر نمی توان به گردن او طناب بست.

 

نتیجه اخلاقی:

احترام به بزرگترها شرط اول موفقیت در زندگی و رسیدن به آرزوهای دور و دراز جوانی است.

"وَ بِالوالدین احسانأ".(سوره نساء آیه 26).

زبان سِلَری

http://www.blogfa.com/photo/j/javaherdeh.jpg

زبان سِلری

زبان سلری، زبان بخشی از مردم فیروزکوه است که توسط مسگرها به رامسر و حومه آورده شده است. این نوع گویش کمی پیچیده و با رمز و راز سخن گفتن است. کلمات و واژه‌هایی نظیر:

*حال نتوان(الان نمی‌شود گفت)،

*چینااَندم نیِه(به درد ما نمی‌خورد)،

*کِبیری(رد گٌُم کنی، طرف موضوع را نگیرد)

* وی کین قورت بات نی یَه(فرد فقیر و یه لاقبا)

و غیره‌اند که بیشتر مسگرها این کلمات را باب نمودند. به گمان برخی به دلیل اینکه مسگرها به روستاهای زیادی بنا بر نوع شغلشان که سفیدگری لوازم آشپزخانه بود می‌رفتند، اطلاعات و اخبار مردم را به درباریان، والیان و حاکمان ولایات نیز می‌رساندند. لذا این نوع محاوره پر رمز و راز بین آن‌ها مرسوم گردید.

منبع:

کتاب در حال انتشار 1398" زمزمه های گیل مازی و گیل گالشی"

(نگاهی به ترانه های فولکلوریک منطقه رامسر و حومه)

اثر نگارنده.

جشنواره شکوفه های بهار نارنج (تی تَه)

https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/2/15/4481875_602.jpg

https://www.yjc.ir/files/fa/news/1397/1/28/7877486_927.jpg

*خاستگاه جشنواره بهار نارنج و شمعدانی در شیراز  است.

*هشتمین جشنواره بهار نارنج از تاریخ 13/02/97 لغایت 15/02/97 به مدت سه روز در بوستان نوشیروانی بابل

*ششمین جشنواره بهار نارنج در تاریخ 13/02/97 در شهرستان کومله لنگرود به مدت یک روز

*هشتمین جشنواره بهارنارنج  در شهرستان تنکابن

*  هشتمین جشنواره بهارنارنج  رامسر در تاریخ 19/02/97  در مجتمع فرهنگی شهدای رامسر و کاخ موزه

 

فواید شکوفه های بهار نارنج

(در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

روز درختکاری (15 اسفند 95)

https://dc598.4shared.com/img/pUTYXmC2ce/s24/14ef1f30340/IMG_7127?async&rand=0.8266076334743738

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

https://dc544.4shared.com/img/j_Xl4x3Kba/s24/151e1b22030/2015-08-17_102602?async&rand=0.5688009115094269

 

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(یه خروار برنج  دو خروار خوروش)

در زمان گذشته مردم  سرگرم کار کشاورزی و اشتغال خود برای کسب درآمد خانوار می شدند و زیاد برای ثبت نام و درس خواندن بچه ها وقت  و هزینه نمی گذاشتند.

مدیر مدرسه: آقای عزیز ظرفیت کلاسها حداکثر 33 نفر دانش آموز ویشتر نی یَه. نوتونم کلاس بزَم که!

مدیر مدرسه: آقای عزیز ظرفیت کلاس حداکثر 33 نفر دانش آموز است. بیشتر نیست. نمی توان کلاس را بزایم که!

 

پدر دانش آموز: می وَچه نمره هاش همه اش 20 تِه. شاگرد زرنگه. گناه ما چی یَه که یِه کارگر آدمِیم. غیرانتفاعی پول ندارِم!

پدر دانش آموز: نمره بچه ام همه 20 است.شاگر زرنگ است. گناه ما چیست که یک کارگر هستیم. پول غیرانتفاعی را ندارم!

 

مدیر مدرسه: تو گونه مو چیکار بوکونِم! وَسِه وَچه نی یِری جان!

مدیر مدرسه: تو می گویی من چکار کنم!  می بایست بچه نیاوری عزیز!

 

پدر دانش آموز: دِ بار "یِه خروار برنج  دو خروار خوروش با" اَلَن یه خروار برنج  چند خروار خوروشِ، چی دانِسم زمانه ونَِه ایتَه وَکَه. وی شکم خوراکِه وی تن رَخت ویشتر مرد نی یَم.تا برسِه به درس و مشق!

پدر دانش آموز: در گذشته یک خروار برنج معادل دو خروار خورشت هزینه داشت ولی الآن یک خروار برنج معادل چند خروار خورشت است(خیلی گران است). چه می دانستم زمانه باید این طور شود!خوراک شکم و لباس تنش را بیشتر نمی توانم تا برسیم به درس و مشق!

 

مدیر مدرسه: خدا سر شاهد روزی چند تَه تی مُثان آدم مراجعه کانِن همه رسَنیم اداره آموزش و پرورش!

مدیر مدرسه: خدا بالای سرمان شاهد است روزی چند نفر مثل تو مراجعه کننده داریم همه را می فرستیم اداره آموزش و پرورش!

 

نتیجه اخلاقی:

اول فکر کن بعد کاری انجام بده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اختلاس و راه حل آن

http://www.hammihan.com/users/users2015/status/original/HamMihan-201517966415779491841459836228.6457.jpg

در هر جامعه ای هنجارها در کنار ناهنجاری ها معنا می یابد و لازمه تشخیص خوب از بد وجود هر دو عامل در جامعه است. اگر در جهان فقط خوبیها بود دیگر ملاکی برای سنجش و ارزیابی افراد بد و کارهایشان به وجود نمی آمد. در زمان پهلوی اول با توسّل به زور و در زمان پهلوی دوم به بعد با حَربه ریا و تزویر برخی از دولتمردان کارهای بد خودشان را به پای دیگران نوشتند و خودشان را خوب جلوه می دادند غافل از اینکه چشم مردم بینا و گوش آنها شنواست.

فساد (Corruption)

فساد[1]، پدیده‌ای پیچیده و چندوجهی است و اَشکال، عوامل و کارکردهایی متنوع در زمینه‌های مختلف دارد. پدیدة فساد، از یک عمل کوچک خلاف قانون گرفته تا عملکرد نادرست یک نظام سیاسی و اقتصادی در سطح ملی را شامل می‌شود. در نتیجه، تعریف فساد، از اصطلاحات گستردة «سوء‌استفاده از قدرت عمومی» و «فساد اخلاقی» گرفته تا تعریف‌های قانونی خاص فساد به‌عنوان «عمل رشوه‌خواری، که یک کارمند دولتی مرتکب می‌شود» یا «مبادلة منابع محسوس»، همه را در برمی‌گیرد (Jens Chr & Odd-Helge Fjeldstad, 2000, p. 9).).

مطالعة فساد در جوامع مختلف نشانگر آن است که فساد بیشتر در دو سطح صورت می‌گیرد (ربیعی، 1383، ص 30-31). سطح کلان و سطح خرد. فساد در سطح کلان، بیشتر به نخبگان سیاسی، مدیران عالی‌رتبه و مقامات ارشد دولت‌ها مربوط می‌شود. تعبیر دیگر از این سطح فساد، فساد «یقه‌سفیدان» است. به همین ترتیب، سطح خرد فساد که به فساد «یقه‌آبی‌ها» معروف است، عبارت است از مبادلات، معاملات و بده‌بستان‌های فاسدی که در سطح کارمندان رده‌پایین و در ارتباط مستقیم با ارباب رجوع صورت می‌گیرد.

اختلاس (Embezzlement).

اختلاس، دزدیدن منابع توسط افرادی است که بر این منابع دست دارند؛ و زمانی اتفاق می‌افتد که کارمندان خائن، به سرقت این منابع از کارفرمایان خویش اقدام می‌کنند. این پدیده زمانی بسیار اهمیت پیدا می‌کند که کارمندان بخش عمومی، از نهادهای عمومی‌ای که در آن استخدام شده‌اند و از منابعی که باید در راستای منافع عمومی از آنها استفاده کنند، اقدام به دزدی نمایند.

اختلاس، از نظر صریح قانون، فساد اداری به‌شمار نمی‌آید؛ بلکه در تعریفی گسترده‌تر از فساد می‌گنجد. از نظر قانونی، فساد اداری عبارت است از مبادلة بین دو فرد که یکی عامل حکومتی و دیگری شهروند است، در جایی که عامل حکومتی، فراتر از محدودیت‌های قانونی و مقرراتی می‌رود تا منفعت شخصی خودش را در شکل رشوه تأمین کند؛ اما اختلاس، دزدی قلمداد می‌شود؛ زیرا در آن، طرفِ شهروند وجود ندارد. وقتی اختلاس صورت می‌گیرد، منافع عمومی به ‌خطر می‌افتد؛ اما هیچ دارایی شخصی سرقت نمی‌شود و شهروندان، از حقوق قانونی برای محاکمه برخوردار نیستند (Ibid, p. 15-16).

وجود عواملی نظیر فقر، زنا، رشوه، رانت،اختلاس، روسپیگری و غیره شایسته جامعه انسانی خوب با وجود قوانین شرعی و عُرفی  برگرفته از یک نظام اسلامی نیست. با توجه به مطرح شدن موضوعات روز و عناوینی نظیر جریان صدور قبض­های نجومی و اختلاس جهت پرکردن وقت صدا و سیما، نشریات و مجلّات و روزنامه ها و شیفت دادن موضوعات کاری مسئولین به عناوین پر از شُبهه جهت سر و سامان دادن به مشکلات و انحراف از موضوعات و مشکلات جاری مملکتی مثل مطرح کردن حقوق و درآمد نمایندگان مجلس و وزرای دولت در دهه گذشته چیز تازه ای نیست و در آینده هم نخواهد بود. به عنوان نمونه در شبکه اطلاع رسانی دانا[2] می خوانیم:

بحران فیش‌های نجومی یا غارتگری بیت‌المال توسط مدیران دولتی، افکار عمومی را بدجور درگیر خودکرده است و دولت نیز نسبت به افشای اخبار و اطلاعات مختلف در مورد فیش‌های حقوق نامتعارف مدیرانش سیاست‌های مختلفی را اجرا کرده تا شاید بتواند از این بحران به سلامت عبور کند .سیاست دولت از تکذیب، نسبت دادن به دولت قبل، عذرخواهی‌های مکرّر وزرا و مقامات ارشد و صدور بیانیه‌های مختلف تا استعفای اجباری مدیران نجومی، گسترده بوده است و البته همگان منتظر برخورد با مدیران و مسؤولان غارتگر هستند. به نظر می‌رسد شدت بحران فیش‌های نجومی آن‌قدر زیاد است که باعث شده تا شخصیت‌های حامی دولت که در بزنگاه‌های مختلف به کمک روحانی می‌آمدند پا پس کشیده و از بازی با آتش اجتناب کنند.

در زمانهای خیلی گذشته  حل مشکلات اجتماعی توسط علمای دین مرسوم بود. مواردی نظیر عدم استفاده از قلیان و تنباکو، نخریدن اجناس گران قیمت، نگرفتن ربا ، نپوشیدن لباسهای غیر متعارف و مبارزه با کشف حجاب و تحصّن در مسجد گوهرشاد و غیره با دادن فتوا توسط علمای مذهب در جامعه ایران مرسوم بود.

برخی ، راهکار ریشه کنی و حل این مشکل چند نسل قبل ما را تاکنون، انفصال از خدمت، زندانی شدن، برگشت پول همراه با تنبیه و یا حتی اعدام افراد خاطی در مجامع عمومی مطرح می نمایند و برخی نیز به دلیل عاقبت اندیشی هنوز در این موضوع وارد نشده اند و سکوت اختیار کرده­اند.

در نشریه دیجیتال دیگر با عنوان رسانه خبری، تحلیلی گفت و گو[3] می خوانیم:

بعدازپیروزی انقلاب اسلامی ، ملی شدن واحدها وكارخانجات وسپس تأثیرگذاری جنگ برمراكزدولتی باعث  دخالت بیش ازحددولت دراداره اموراقتصادی وانحصارات  دولتی شد و پس ازاتمام جنگ نیزبا توجه به اولویت بازسازی خرابی­ها، فرصت اصلاح سیستم ها، روش ها، نظامات اداری ، قوانین ، مقررات ونظام نظارت وارزیابی عملكردها بدست نیامد و لذاپایین بودن ریسك فساد همراه با وجود قدرت انحصاردرتصمیم گیری وتصمیم سازی  و سوء استفاده از رانت های اطلاعاتی، زمینه های بروز فساد درنظام اداری كشور را فراهم نمود.

بی شک در طول دوره مالی یک شرکت، مؤسسه، بانک، ادارات و کارخانجات فساد مالی و اداری وجود داشته است که با بکارگیری مدیرانی خِبرِه، توانا و دلسوز راهها و منافذ سودجویی و منفعت طلبی­ها و استفاده غیردرست از موقعیت و مقام شغلی توسط افراد فرصت طلب  بسته می شود. آموزه‌های دینی، سرشار از راهکارها و راه‌حل‌های پیشگیری از بروز فساد در جامعه و مبارزه با آن می‌باشد؛ چنان ‌که پیامبران الهی و پیشوایان دین، در عمل نیز اهتمام جدی به این امر داشته‌اند.

 این کار نیز می بایست همچون نرمش قهرمانانه در برابر این افراد که اغلب پشتشان به جایی گرم است و دغدغه خاطری از پیگیری مراجع قانونی نیز ندارند  توسط مسئولین ذیربط دنبال گردد. استفاده از سلاح"ابتدا شایعه کن و سپس نظر مردم را جویا شو  سپس تصمیم بگیر" نیز قدیمی شده و دیگر  نمی­تواند  کارساز باشد.

 روزی فردی نزد یک نفر مورد اعتماد رفت و به اوگفت میرزا:

یِه کله دوشاو گِرزِه بوشا    حرام یا حلاله؟

ترجمه: داخل یک کوزه دوشاو(شیره خرمالو جنگلی) یک موش رفته حرام است یا حلال؟

میرزا فورأ گفت حرامه حرام!

فرد گفت: نصف تیشو نصف میشو!

فرد گفت: نصف مال تو باشد نصف مال من !

میرزا گفت: خوب بچه ها می خورَن ! حلال است حلال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

داشتن مدیرانی لایق، مسئولینی دلسوز و کاردان مناسب با رشته تحصیلی، انتخاب  افرادی راستگو و ایجاد تعادل بین دَخل و خرج کارمندان و پیشکسوتان در نگاه مردم به دولت موج می­زند. کوروش بزرگ در خطابه ­ای چنین ذکر کرده است: خدایا، کشورم را از دروغ، دشمن و خشکسالی محافظت بفرما.  الهی آمین!.

 

منابع مورد استفاده:

1-راهکارهای مبارزه با فساد اداری بر اساس ارزش‌های اسلامی.

منابع مورد استفاده:

1-راهکارهای مبارزه با فساد اداری بر اساس ارزش‌های اسلامی http://www.farsnews.com

2- http://www.bultannews.com/fa/news/60569



[1] - واژة «فساد» از ریشة «فسد» به‌معنای جلوگیری از انجام اعمال درست و سالم است. معادل انگلیسی آن، «Corruption» از ریشة لاتینی «corruptus»، به‌معنای شکستن و نقض کردن است. چیزی که شکسته یا نقض می‌شود، می‌تواند قوانین و مقررات یا قواعد اداری باشد. بدین معنا، فساد یعنی هر پدیده‌ای که مجموعه‌ای را از اهداف و کارکردهای خود بازدارد (تانزی، 1378، ص 182 و183 ).

 

غروب ایلمیلی

http://dc772.4shared.com/img/FUG311tjce/s7/14d93efa650/IMG_6689?async&rand=0.5150409597381033

غروب ایلمیلی

 

هَنده بهار را دَکتِه

*باز هم بهار از راه رسید.

مِن دامان چُم،  ورفَ رِه آو بابا!

*چشم جنگل من دامان برای دیدن برف آب شد و نابینا شد.

دِ هِسَّنِ میجال نی یَه،  وَنِه دَرشان

*دیگر زمان ماندن نیست، باید رفت.

رامسر یِه موشت آهین و سیمان چنگ مَن اسیره، دِ آو بِمَه جنگل بابُرده!

*رامسر میان مشتی آهن و سیمان اسیر شد، دیگر آب آمد و جنگل را با خود برد!

شاید امسال شاید چند سال دیگر اونم  بَنه بامُرده!

*شاید امسال شاید چند سال دیگر او(جنگل) هم مرد!

هرکی به فکر خویشه  کوسا به فکر ریشه    نه ریشه!

*هرکس به فکر خویشتن و آدم بی ریش فکر ریش خودش است نه به فکر ریشه خود.

دریا دِ صَفا نداره، دونیا هِچ کَس رِه وفا نداره

*دریا دیگر صفا ندارد، دنیا برای هیچ کس وفا ندارد.

دِ سُماموس هم وی گردن دار سر نی یَه با، جیر بِمَه(جاده بوشا)

*دیگر سماموس هم که گردنش را بالا می گرفت سرش پایین آمد(جاده کشیدند).

پئز  گرم باد  دِ زوکو نوکونِه

*دیگر بادگرم پاییزی نعره نمی زند.

تا کِری شان خُشکا باشِن

*تا سرخس ها خشک شوند.

تا بهارسال دیگر هنده سُردِنَگه مُثان از خاک سر راسا کونِن

*تا سال دیگر بهار باز هم مثل توت فرنگی محلی   سر از خاک بیرون آورند.

اُشکوری شان، سخت سری شان یکی بابان

*اشکوری ها و سخت سری ها همراه شدند.

هر دو تَه یِه ساز زَنِن، ساز شان!

*هر دو یک ساز می زنند، ساز رفتن!

سخت سری یِه موشت آدم وَکِتِن  همه دَرشان!

*سخت سری ها مثل توده مردم همه رفتند!

دِ ایجه اوجه، همه جاردونیا بُشان!

*دیگر اینجا و آنجا به همه جای دنیا رفتند!

غریبه بِمَه بِه ز آشنا، همه جارِ منزل بوکوردن!

*غریبه آمد بهتر از آشنا، در همه جا منزل گزیدند.

ایلمیلی جان! تی قلب پاره پاره بوکوردن وی دل تیردار گِل بَدَن

*ایلمیلی جان ! قلب تو را پاره پاره کرده و تیر چراغ برق در آن نشاندند.

ابرشان خوشته رایَه کَژ کانِن(2)

*ابرها راه خود را کج می­ کنند(2)

همه جار کِلاچ دار سر نیشتِه

*همه جا کلاغ ها روی درخت نشسته اند.

د بهار دِل کَرکَر بلبل ، خوانده  نوتونِه!

*دیگر بلبل هزار دستان در بهار نمی­ تواند بخواند.

ترمی بُنِه فرقی بین آدم و دیو  نی یَه

*در زیر مه فرقی بین آدم و دیو نیست.

ایلمیلی!  ایلمیلی جان!

روز و شوب فرقی مِرَه ندارِه! روز هم مِرَرِه تِریکه!

*دیگر فرقی بین روز و شب برایم نیست! روز هم (مثل شب) برایم تاریک شده است!

می شهرآسمان دِل، دِ  یِه ستاره هم دِنی یَه!

*در آسمان شهر من یک ستاره هم دیگر نیست!

 

 محمد ولی تکاسی

28 تیرماه 1395

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(شیر تو شیر)

پَئر: اَمِرِه حلال و حرام هِلی با! اَمِه گالش آدم "شیر آو دَخِل نی یَه"!

پدر: حلال و حرام ما را حالی می شود(می فهمیم). ما آدم های گالش در داخل شیرمان آب داخل نیست!

 

مُئار: از توجِه سر الهی زیندگی دل همه چی وَکتیم دِ بَخی نِدِریم.

مادر: از توجه خداوند در زندگی به همه چیز رسیدیم دیگر کمی و کاستی نداریم.

 

پئر: یِه نصفی مُردوم شیر دِل آو دانوکَانِن گونِن حرامِ. در عیوَض آب مَن شیر داکانِن!

پدر: نصفی از مردم داخل شیر آب نمی ریزند می گویند حرام است در عوض داخل آب،  شیر می ریزند!

 

مُئار: دو رکعت نماز رَد بوکون دِ هرچی بوگی  مُردومِ دَرِه(دَس بَر  هَنِه).

مادر: دو رکعت نماز را کنار بگذار دیگر هر چه بگویی مردم انجام می دهند.

 

وَچِه: اَمَه، چَرِه اَمِه پیلا اَداش  توزَرد و دزد در بِمَه اختلاس بوکوردِه، زیندان دَکِته؟

پسر: پس چرا برادر بزرگتر ما تو زرد و دزد در آمد اختلاس کرد و به زندان افتاد؟

 

 

پِئر: تا اِسِه کوجا بودی؟ "کَل مارِه گَم ک... را وُشت"!

پدر: تا الان تو کجا بودی؟  مار کوچک هم برای خودش ک.... ری شده است!(کنایه: حرفهای گنده تر از دهان زدن).

 

مئار: یِه رِج دِ   ای گَپ بَزِه "تی بُخوارده شیره تِرِه حلال نوکانِم". می وَچِه گِه گول بَزَن اشتباه بِگیتِن.

مادر: یک بار  دیگر این حرف را زدی شیر خورده شده ات را حلات نمی کنم.  پسرم را گول زدند اشتباه گرفتند.

 

بعد از مدت کوتاهی زنگ درب  خانه به صدا در می آید و نامه ای مبنی بر محکومیت پسر بزرگتر خانه به دست خانواده می رسد.

مئار: می اولاد راست گوتِه. "یا می سینه شیر خراب با یا تی پَئر ک... ر"، اُن دختر عمو هم الله گارسِن کانِه دِرگا شونو،  وی هَمرَه شیر به شیری با(شیر بُخواردگی دَشتِه) ، می وَچِه از اولّش هم وی طالع خوب دِنی با!

مادر: اولادم راست می گفت. یا شیر سینه من خراب بود یا ک...ر پدر تو، دختر عموی او هم  که بزک می­کند و بیرون می رود از شیر من خورده(شیر به شیرند). فرزندم از اول هم دارای طالع خوبی نبود.!

 

وَچه: خدا سَر مَن شاهده حَتمن شما دوتَه یِه خَبطی بوکوردین اُن به این روز دَکِته!

پسر: خدا بالای سر من شاهد است حَتمن  شما دو نفر اشتباهی کردید او به این روز افتاد!

 

پِئر: اِسِه "یِه کهنه پالان بی یَر قسم بُخوار". خدایا می اَجَل برسان دِ مردوم دیم سر راسا کُردِه نوتونِم از شرمندگی!

پدر: حالا یک پالان کهنه بیاور و قسم بخور. خدایا مرگم را برسان دیگر نمی توانم از شرمندگی سرم را جلوی مردم بلند کنم!

 

مئار: تی دَشمُند شرمنده باشِه. به حق پنج تن، به حق جدِ سادات مندی آقا  اُنِ نجات بَدِه. می وَچه بی تقصیر با  وُرِه گول بزن!

مادر: دشمن تو شرمنده باشد. به حق پنج تن به حق پدربزرگ سید ها آقا امامزاده مندی(سید اَبیض چابکسر) او را نجات بده. بچه ام بی تقصیر بود او را گول زدند!

 

پِئر: اَندی هر کَس و ناکَس رِ دو لا و خم بابام التماس بوکوردم تو گی سَر اُشانَر ِه ونِرسَنِه!

پدر: آنقدر برای هر کس و ناکس خم شدم و التماس کردم که تو برای آنها پَشیزی هم ارزش قائل نیستی!

 

مئار: عیبی نِدارِه. آدم روی ناچاری بوسه به کون خر زَنِه! به خر هم گونِه عُمو!

مادر: عیبی ندارد. آدم از روی ناچاری  بوسه بر ماتَحت خر می زند. به خر هم می گوید عمو!

 

وَچِه: فعلَن که اوجه،  سگ خوشتِه صَحَب نیشناسَنِه. بازار شامِ.  اَندی اختلاس بوکرده  بَت دَارِن . اَمِه اَداش وی مَن گُمِ!

فرزند: فعلن که در آنجا سگ صاحب خودش را نمی شناسد. بازار شام است. اینقدر اختلاس کرده را گرفته اند که داداش ما در بین آنها گُم است!

 

نتیجه اخلاقی:

اغلب ناهنجاری های فرزندان جامعه  ممکن است از لقمه حرام باشد نه از نطفه حرام!

زيرا "لقمه حرام"  نطفه را فا سد و همچنين شير مادر را تباه مي نمايد.

چند زبانرد گیلکی رامسری(82)

 1-      کُنُس کِجیل (هَمَه بِمابان)

ازگیل وحشی و کنجد (همه آمده بودند).

کنایه: ازدحام ریز و درشت. جمعیت زیاد برای شرکت درعروسی و یا عزا.

 

2-      کین سَر پیتِه!

مثل پارچه کهنه روی  ماتحت انسان.

کنایه: کم اهمیت دادن به حرف یا عمل فرد.

 

3-      چُم چُم زَئن

با چشم دنبال چیزی بودن.

کنایه: در اوج حسرت یا حسادت نسبت به داشتن چیزی .

 

4-      سَرِ کین = پیش به دُمال

ابتدا به انتها= جلو به عقب

کنایه: نظم در راه رفتن نظیر راه رفتن گله گوسفند در یک راه مالرو.

 

5-      جان بُسوت!

جان سوخته!

کنایه: جمله فعلی نفرین بر کسی- اوج دُشنام به کسی.

 

6-      کینان دَرِه شَنگُل به سَر!

در بین دوپا  یک چیزی با نشانه شاد وجود دارد.

کنایه: تعجب بی جا- آلت تناسلی مرد.

 

7-      سویَه کِت نی یَه!

به طرف روشنایی می رود!

کنایه: حرکات عجیب و غریب از روی شرم یا قرارگرفتن در یک جمع ناآشنا- خجالت کشیدن.

 

8-      راه روبِری یَه بگوتِه (نِدِه رِ هم کاغذ هَدَه)

در کوی و بَرزَن همه را گفت.(برای افرادی که ندیده هم کاغذ(نامه) داده است).

کنایه: خبر دادن. اطلاع رسانی سریع.

یادآوری: گوز خبرچین.

 

9-      اخم و تَخم بوکورده!

اخم کرد و چهره اندوهناک گرفت.

کنایه: در مقام درشتی و ترسناک شدن .

 

10-  وی تِبِری بگوت نی یَه

طبری او را گفته اند.

کنایه: در حال احتزار- تکلیفش معلوم است.

 

11-  کُل انگوشتِه (دست چپ) به درد کین شوری هَنِه(خارِه)!

انگشت کوچک(دست چپ) فقط به درد شستن ماتحت می آید(می خورد)!

کنایه: توقع بیجا از انجام کار از فردی که از عهده آن بر نمی آید.

 

12-  سگی گی یَه دَست نزن بو وَدَنِه!

به مدفوع سگ دست نزن بو می دهد!

کنایه: با افراد لجوج و نااهل کاری نداشته باش.

یادآور: کهنه کَمِلِ لِها دانوکون.

کوه دریادیم= کوه کنار دریا

http://dc625.4shared.com/img/hLfkOwjuce/s7/14f107bfbc8/IMG_7205?async&rand=0.28494333973576313

کوه دریا دیم(1)، یکی از کوههای بزرگ شهرستان رامسر با ارتفاع کمتر از  ششصد متر از سطح دریا و در فاصله کمتر از 6 کیلومتری از آن است. چاه کِشکِرِت کول(محل وجود زاغ) در پای این کوه در سمت چپرسر(چور= زمینی که آباد نشده است) واقع است. وجود آبگرم های معدنی نظیر "کَش گرما"(2)، اِشکِرگرما(هلودارِ بُن گرما) و غیره در پای کوه دریادیم، هرساله مسافران و گردشگران زیادی را به خود جلب می نماید. این کوه به منطقه رمک،چپرسر  و  اَربَه کَلِه و سادات شهر نیز مُشرِف بوده و دارای جنگل انبوهی از درختان چندصد ساله انجیری، اَفرا، زبان گنجشک و پرندگانی زیبا نظیر گنجشک سینه سرخ، توکا (سَرِت)، قرقاول و غیره با چشم اندازی زیبا می باشد.

با ساخت هتل سه ستاره و چند واحد مسکونی بر روی آن مورد توجه زمین خواران و پیمانکاران ساختمان قرار گرفته است که تلاش جدی شهرداری کتالم و سادات شهر و نهادهای مسئول را جهت پیشگیری از تخریب بیشتر اراضی جنگلی به عنوان سرمایه ملی این منطقه  را طلب            می نماید.

پی نوشت:

1-دیم

کلمه ای گیلکی است و به معنای کنار، همسایه و پَهلو نیز می باشد.

همچنین در محاورات روزمره مردم از واژه هایی نظیر "کین دیم"(وارونه)، "کینِه دیم" (خیلی نزدیک)،  " ویشتَه دیمه گیر" (بیشتر توجه کُن)، دیم(گردی صورت انسان) و غیره نیز استفاده می شود.

2- کَش گرما

کَش ، کلمه ای است گیلکی و به معنای کنار، گوشه، جای دِنج می باشد. در حال حاضر کش گرما تخریب گشته و یک بنای جدید در آن احداث شده است.

کویا =کدو (Cucurbita SPP)


http://www.4shared.com/download/fqCg_zMEce/Photo-0056.jpg

عکس: محمد ولی تکاسی 1392

هَسا شعر گیلکی رامسری

تینها نیشرم می اُسوره نخ داکانِم

مرواری مُثان اونو تی گردن واکانِم

می اُسوره جی تی لَب اگر تیتَه زَنِه

یه چُم پِریکَم می بُرمَه یا  بَس ناکانِم

 

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/11/10/766630_767.jpg

ترجمه:

تنها می نشینم و اشک هایم را به نخ می کشم

و مانند مروارید آن را به گردنت می اندازم

اگر از اشک هایم لبت شکوفه می زند(خندان می شود)

به قدر یک پلک زدن هم گریه هایم را بس نمی کنم.

شاعر: سید سعید میرطالبی

تئاتر رادیویی گیلکی رامسری" کَتِری گَپ"

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

مادر: خدایا برسان یِه پول حَلال .بُشوم LCD یا LED هِگیرِم.بین سر و همسر-شوفامیل دیم سربلند باشِم!

مادر: خدایا برسان پول حلال تا بروم و LCD یا LED  بخرم و بین سر و همسر - فامیل شوهرم سربلند باشم.

 

پدر: تو خدایا شکر بُکُن اَمِه یارانِه دِنَه گِه قطع نوکونِن. مو خوشته کلایَه تَوَدِنم هوا.می دل و پشت پَرکَنِه!

پدر: تو خدا را شکر کن یارانه ما را قطع نکنند . من کلاهم را به هوا می اندازم.   دست و دلم         می لرزد!

 

پسر: مگر توره بدوت دَشتِه! . اُمه دِ اَلَن گَتِّه یِم. خوشته بد  و خوب تشخیص دَ تونیم. ماهواره خَنیم!

پسر: مگر کیسه بزرگ دوخته بودی! ما دیگر بزرگ شده ایم. بد و خوب خودمان را می توانیم تشخیص بدهیم! ماهواره می خواهیم!

 

دختر: آها. هیتَرِه!.

دختر: بله. همین طور است!.

 

مادر: شِمِه کینِ خا گاو گی وُسونی گاو گُرِه کانین. اَمِه کین هم خودِه گاکالِ آوه. از زیندگی هِچی نفهمیسیم!

مادر: اگر به ماتحت شما مدفوع گاو بمالی شما صدای گاو می دهید(بد و خوب زندگی را نمی فهمید). ما هم مثل آبی که بدن گاو را در آخر فصل درو و هنگام کوچ می شویند برای شما کم ارزش هستیم و حرفمان را کسی گوش نمی دهد. از زندگی چیزی نفهمیدیم.

 

پدر: ماهواره بُنیان خانواده نشان بوکوردِه دارِه!. اینترنت خیلی بهتره. ماهواره خوشتِه مطلبِ القاء کانِه. تو نفهمَنِه از کوجار بُخواردِه!

پدر: ماهواره بنیان خانواده را نشان کرده است. اینترنت خیلی بهتر است. ماهواره مطالب خود را به بیننده القاء می نماید. تو نمی فهمی از کجا خورده ای!

 

پسر: یاد داده گَپ هَمرَه بازار شا نِشانِه. آدم وَنِه خودش در دام شیطان دَنِکَه!.راه راست مگر چه عیبی دارِه که خوشتِه پایَه کَج بَنی!

پسر: با حرف یاد داده نمی توان به بازار رفت(تکرار مکرّرات). انسان باید خودش در دام شیطان نیافتد. راه راست چه عیبی دارد که پایت را کج بگذاری!

 

مادر: خدایا می مَرگِ برسان. اَلَن شِمه کار و تلاشه وَختِه. درس خواندن وَختِه. تا در آینده شِمه دَس شِمه جیب مَن (دِل) بُشو. مُختاجِ نامرد و جماعت  بیگانه نُباشین.نه اینکه هر کَس و ناکس هَمرَه چَت بوکونین. شِمه هَمسادِه کیجایَه هم نیشناسین!

مادر: خدایا مرگم را برسان. الان موقع کار و تلاش شما و درس خواندن شماست. تا در آینده خرج خودتان را در بیاورید. محتاج نامرد و بیگانه ها نشوید.نه اینکه با هر کس و ناکس چت کنین. دیگر دختر همسایه اتان را هم نشناسید.

 

پدر: آدم وَنِه اصل از تَن دِشتی بی. تلویزیون و ماهواره سرگرمی یَه. اصل سرمایه خودتانین، فکرتانِه. زحمات شُمایَه تا چرخ مملکت بچرخانین.

پدر: آدم باید اصالت داشته باشد. تلویزیون و ماهواره سرگرمی است. اصل سرمایه خودتان و فکرتان است. زحمات شماست تا چرخ مملکت را بچرخانید.

 

نتیجه اخلاقی:

" کربلا و مکّه شان بهانَه، کربلا و مکّه داخل خانَه"

توجه به نیاز جوانان و کوشش در جهت رفع مشکلات آنها از رفتن مکرّر به اماکن زیارتی و ... ارجَح است.

دوبیتی گیلکی رامسری

http://www.rouzegareno.ir/files/fa/news/1392/4/13/73368_525.jpg 

چند وقت پیش امه محل عروسی با         همه جار سرخ گل سَر بکشی با.

چند وقت پیش محله ماعروسی بود گل سرخ در همه جا سبز شده بود(احتمالا شقایق).

کیجا جانه تو بیخودی  نگیر بهانه       ایجه تا آو لک هزار سخانه

دخترجان تو بیهوده بهانه گیری نکن    از اینجا تا محل آب هزار حرف و حدیث است 

تئاتر گیلکی رامسری (جنگل فورِزی= جنگل تراشی)

 

http://www.aftabir.com/news/2009/mar/17/images/9eeb7bd052c99be278e5a57f36e2d551.jpg

رییس موسسه تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان مازندران گفت:

روزانه ۴۰ هزار هکتار از جنگل های شمال مورد تخریب کمی و کیفی قرار می گیرد. و به دلیل عدم وجود نیروی کافی در حفاظت از جنگل ها رشد قاچاقچیان(گانگسترهای چوب)  و زمین خواران      با عث جنگل زدایی و تخریب جنگل ها شده است و اگر این روند ادامه یابد دیگر اثری از جنگل های شمال نخواهد ماند.

 

پَئر: پسرجان وَرِس تارِه بی یَر بیشیم جنگل فورَزی

پدر: پسرجان بلند شو و تبر را بیاور تا برای آبادکردن جنگل برویم.

 

پسر با لبخند: پَئر جان تی تارِه دُمِه دِنی یَه!

پسربا لبخند: پدر جان تبر شما دستگیره ندارد

کنایه: آدم شُل و بی دست و پا در اداره همسر و مشکلات روزمره زندگی.

 

پَئر: پسرجان این یِه ضرب المثل. باش دامان وِرِه دُمِه بگیر مِرَم اَلَنِه هَمَدَرِم.

پدر: پسرجان این یک ضرب المثل است. برو جنگل و برایش دستگیره بگیر من هم الآن دارم می آیم.

 

پسر: چشم

پسر:چشم.

 

پَئر: زندگی خیلی به کوت و بات نی یَه. بَن تی سَرِطالع  چی دَرِه!

پدر: زندگی زیاد به دوندگی و تلاش نیست . ببین در طالع تو چیست!

 

پسر: دوگروز لال آقا بگوتِه با تا سال دیگر یِه اتفاق خوب اَمِه خانه دِل دَکَنِه

پسر: دیروز سید گفته بود تا سال دیگر یک اتفاق خوب در خانه ما می افتد.

 

پَئر: اُن خوشتِرِه بز کین موشت بَزه! خدا بگوتِه از تو حرکت از مُو برکت. هیجی نیشتِن هِچ وَخت آور گرم نوبونِه. کار بکن زحمت بکش جنگل فورَز تا پرتقال باغ ، چایی باغ بگیری.

پدر: او برای خودش حرف مفتی زد! خدا گفت از تو حرکت از من برکت. همین جا بنشینی هیچ وقت آبی گرم نمی شود. کار بکن زحمت بکش جنگل را آباد کن تا باغ پرتقال و باغ چای  را احداث کنی.

 

پسر: دِ اَلَن کی چایی باغ گَرِه، پرتقال باغ گَرِه. کشورهای  برادر هِسَّن واردات میوه و سبزی دَریم! سیب و پرتقال و نارنگی و توت فرنگی و تخم هندوانه و ...

پسر: دیگر الآن چه کسی باغ چای یا باغ مرکبات می گیرد. کشورهای برادر هستند واردات میوه و سبزی داریم. سیب و پرتقال و نارنگی و توت فرنگی و بذر هندوانه و ...

 

پَئر: تازه منابع طبیعی هم وی سر دَس بَنَه . همه جارِه سیم خاردار بزه پورچو  گِل بَدَه دارِه . دِ دبار مُثان جنگل آباد کُردِه نِشَنِه.گونِن جنگل تخریب  بونو .حیات وحش نابود بونه!

پدر: تازه منابع طبیعی هم  رویش دست گذاشته همه جا را سیم خاردار کشیده و پرچین کرده است. دیگر مثل گذشته ها نمی توان جنگل را آباد کرد. می گویند جنگل تخریب می شود.حیات وحش نابود می شود.

 

پسر: چَرِه نِشانِه فقط بند پِ  دِشته باشی  مشکل حَلّه! پول هَدی بالای سبیل آبرو چاکانِن!

پسر: چرا نمی شود فقط پارتی داشته باشی مشکل تو حل است. پول بدهی بالای سبیل آبرو می سازند.

 

پَئر: اَمه خنیم کشاورزی بوکونیم نِخوانیم بلند مرتِبِه  چاکونیم هم خدا راضی یَه هم خلق خدا.

پدر:ما می خواهیم کشاورزی کنیم نمی خواهیم آپارتمان چند طبقه بسازیم هم خدا راضی است هم خلق خدا.

 

پسر: با خدا باش پادشاهی کن   بی خدا باش هرچه خواهی کن.

پسر: با خدا باش پادشاهی کن  بی خدا باش هر چه خواهی کن.

 

نتیجه اخلاقی:

" تغییر در اکوسیستم جنگل بدون  برنامه و به دور از آینده نگری لطمات جبران ناپذیری بر پیکر طبیعت وارد کرده و موجب تسهیل در ایجاد فرسایش و بروز پدیده هایی نظیر سیل و تخریب جنگل ها خواهد شد".

 

*نقش جنگل تراشی، قرق و تخريب مراتع بر شاخص‌های کيفيت خاک در اراضی لسی استان گلستان

*جنگل تراشي يک زيان مطلق اقتصادي

تئاتر گیلکی رامسری(مادر)

دختر: سِلام، مار خوبِه؟. بِمَم تی کار باره گِه انجام بَدَم

دختر: سلام. مادر خوبی؟ آمدم تا کارهای خانه ات را انجام بدهم.

 

مار: الحمدالله. از زندگیت خیر بنی. ان شاءالله عاقبت به خیر باباشی.

مادر: شکر خدا. از زندگیت خیر ببینی. ان شاءالله عاقبت به خیر شوی.

 

دختر: از اَمه اَداش خبری نِِیَه. از زیندان آزاد بابا؟

دختر: از داداش ما خبری نشد. از زندان آزاد نشد؟

 

مار: هرگزم نباشِه. الهی به زمین سرد بُخارِه. دزد پدر سوخته .پیش دَر و همسادِه مِرَرِه آبرو نَنِه. دور باشِه هَندی دِ اُوَسِّه تَر داباشِه!

مادر: هرگز آزاد نشود. الهی به زمین سرد بخورد(بمیرد). دزد پدر سوخته ،پیش همسایه ها برای من آبرو نگذاشته است. دور باشد همین قدر دور هست همین قدردیگر هم دورتر باشد.

 

دختر: اَخِّه، می برارِگِه  بُهتان بَزَن.

دختر:آخ، به برادر کوچک من افترا(بُهتان) زدند.

 

مار: غلط کار کُردُنِ بگوتِم پسرجان(ذات الجان) باشو می دَوایَه هِگیر خیلی گرانا با هرگزم گوته نره. وِرِه پول هم دَنِه بام. ندانِستِم بی پولی وی سَرِه بزه با وَنِه بشو همسادگان دزدی!!! الهی به دست اولاد بَکشی پسر!

مادر: به غلط گفتم پسرجان(ذات الریه گرفته-نفرین) برو دارویم را بخرخیلی گران شده.  ای کاش هرگز نمی گفتم. به او پول هم  می دادم. نمی دانستم بی پولی به سرش می زند و به خانه همسایه ها برای دزدی می رود.الهی اولادت این بلا را سر تو بیاورد.

 

دختر: خدا هیچ بنده مسلمانِ سر پیری دَس هِش چانوکونَه. ای دَس اُ دَسِ مختاج نباشه! . هیچ پدر و مادری مُختاجِ اولاد نباشه.اونو ببخش.

دختر: خداوند هیچ بنده و مسلمانی را سر پیری آزمند و بیچاره و خانه نشین نکند. این دست محتاج دست دیگر نباشد. هیچ پدر و مادر محتاج اولاد نباشند.او را ببخش.

 

مار: مُو یتیمیی شِمِرِه بزرگا کُردُم با نان حلال. مو خا بخشَنِم اَمِه اگر یِه رِج دَ پایَه کَج بَنِه .خوشتِه سینه شیره وِرِه حلال نوکانِم .اگر یِه شوب می گهرِه سر بِنیشتِم.به همین شب جمعه. به همین سوی چراغ!

مادر: من با یتیمی شما را بزرگ کردم با نان حلال . من که او را می بخشم . اگر یک بار دیگر پایش را کج بگذارد . شیر سینه ام را حلالش نمی کنم اگر یک شب روی گهواره اش بودم.قسم به همین شب جمعه و قسم به همین نور چراغ.

 

دختر: خا وَسّا کُن. بخشش از بزرگترایَه. تو اونو ببخشی خدا هم اونو بَخشَنِه. بهشت زیر پای مادرانه!

دختر: دیگر بس کن. بخشش از بزرگترها هست. تو او را ببخشی خدا هم او را می بخشد. بهشت زیرپای مادران است.

 

نتیجه اخلاقی:

احترام به والدین خصوصا مادران نقش زیادی در سعادت فرزندان دارد.

تئاتر گیلکی رامسری(اخلاق)

مرد: عجب ویری اَمِرِه وَکِته!   دِرگا حاج مُحسن   دُرون کَل مُحسن !!

مرد: عجب کاری برای ما انجام شد.  در بیرون حاج محسن(دارای ارزش و مقام) و در داخل منزل (کَل مُحسِن( کم ارزش) شده ام!

 

زن: مرد حیا بکن تی ریش آو هَرِه تی وَچِه از خانه هَی یا  کُنی؟

زن: مرد حیا کن ریشت به تو اجازه می دهد تا پسرت را از خانه بیرون کنی؟

 

مرد: پسر آخر تی آو و نان کم با- پول توجیبی ات کم با. مرگ هم خَسِّه  وَسِه بیشی قبرستان!

مرد: پسر آخر مگر آب و دانت کم بود. پول توجیبی ات کم بود. مرگ هم می خواستی می رفتی قبرستان!

 

زن:  رو به مرد می گوید : آ آ آ آ !  دِ وَسّا کُن  

زن : علامت تعجب! دیگر بس کُن.

زن: رو به پسر می گوید: اَی تی بِکَشتِه بِچِیَه پَئر روح دل ر .......دم! هرگز سَر ندِشتِه بی . الهی  بیشی آجان گُلِه ور بَنی  دِ وَنِرِسی به حق این  نور چراغ!!

زن: رو به پسر می گوید: فحش روح پدر مادر و پدرت را ری.......دم. سر نداشته باشی. الهی بروی در قبرستان آقاجان قلی بیگ(تنگدره رامسر) بخوابی و دیگر بیدار نشوی. به حق این نور چراغ !

 

مرد: اول خبر، دوم چَپَر سوم تَبَر- اول نصیحت بعد خوشامَه سوم رگ گردن زَنِم!!!

مرد: اول خبر-دوم چپر سوم تبر – اول نصیحت دوم با نرمخویی  و سوم زدن رگ گردن!!!

 

زن: مرد وَسّا کُن . کربلا و مکه شان بهانَه  کربلا داخل خانِه. هنده زبان خوش بگو  بهتر جواب دَنِه! جوانِن جاهِل!

زن: مرد بس کن. کربلا و مکه رفتن بهانه است. کربلا داخل خانه است. با ملایمت رفتار کن بهتر جواب می دهد. جوان هستند و نادان!!

 

پسر: ان شاءالله خدا می مرگِ برسانِه . دِ دونیایَه نِخوانِم. از خانه خود دزدی بوکردِم . نه کاری دَرِم نه آبرویی مِرَرِه بمانسه. وَکِتِم مردوم دهن وینجِه!!!

پسر: ان شاءالله خدا مرگ من را برساند. دیگر دنیا را نمی خواهم. از خانه خودم دزدی کردم . نه کاری دارم و نه آبرویی برایم مانده است. مثل آدامس در دهن مردم افتادم.

 

زن: چراغی که خانه واجبِه مسجد حرامِه. یِه تیکِّه زمین دَرِم بَنَه دَشتِم می مکّه شانَ رِه  اُنِ روشَنِم تِرِه مغازه زنم. مشغول باباشی!

زن: چراغی که به خانه واجب است بر مسجد حرام است. یک تکه زمین دارم  برای مکه رفتن خودم کنار گذاشته بودم. آن را می فروشم و برای تو مغازه می زنم تا مشغول شوی!

 

مرد: پسر دیگر روی کمک مُو حساب نوکون!

مرد: دیگر روی کمک من حساب نکن.

 

زن: پس بیخودی مِرُرِه تسبیح آو نکش. پیغمبر مگر نوگوتِه با

" بهترین شما نزد مردم با اخلاق ترین شمایَن"

زن: پس بیخود تقلید مسلمانی را درنیار.  پیغمبر مگر نفرموده است:

" بهترین شما نزد مردم با اخلاق ترین شما هستند"

 

تئاتر رادیویی گیلکی( شیشه)

اولی:  دُم دونیا دِرازِه! هر چی بکَشتِه چَنِه!

دومی: آها تو راست گونِه. دونیا محل گَذَرِه

 

 اولی: ای دل غافل- ای کاش جوان بامُردِه بوگوتِه بام تو خانِه بَس - اندی درگا ناش!

دومی: تقدیر الهی یَه. شاید اون کاسه لبریز با – د وی عمر دونیا نُبا-کاسه عمرش لبریز با

 

اولی: آخر نه تصادف ، نه مریضی- نه دعوا هِچی به هِچی یَه رِه . یک در یک بابا. جا به جا بامُردِه!!

دومی: بی صَحَب وَکِه. ای شیشه چی چی یَه در بِمَه با؟

 

اولی: دِبار مردوم تریاک کَشَن صد سال ویشتره عمر کُردُن.ان شاءالله امه جوانشان تریاکی وکن بهتر با تا چیزهای دیگر!

دومی: الان خوده پِلَم دار- خوده عَلَئنِ فورِزی . هیته جوانِه که می یَرِه.

 

اولی: کار از ریشه خرابه. پَئر و مار کمتر مراقب خوشتِه اولادِن. جامعه هم خراب وَکِتِه!

دومی: چاره چی یَه. خوشتِه کلایَه محکم بِدَر باد دَر نابُرِه

"ان شاء الله مملکت اصلاح بونو!"

 "الهی به پهلوی شکسته حضرت فاطمه زهرا(ع) هیچ مادری داغدار جوانش نوباشه"

همه بوگین: الهی آمین

نتیجه اخلاقی:

"خودشه کلایه  محکم بدار باد در نابره" 

پر پر شده گل ها  باغ و بهاری نیست

                          دل ها پر از کینه،شده  جز غباری نیست

خشکیده رود مهربانی ، مهربانی نیست

ادامه نوشته

تئاتر رادیویی گیلکی(مرد و نامرد)

مرد: سلام یِه کم گندم، جو، کالش  ، سپوس خَسِم می مال گِه شانَ رِه؟

مرد: سلام کمی گندم، جو، کاه ، سبوس برای دام های خودم می خواستم.

 

نامرد: بُشو نِدِریم.

نامرد: برو نداریم.

 

مرد:می گاو گِه شان وِشنایَن. هِچی نِدارِن بُخوارِن. اَمِره دامانِ جی دِرگا کُردِن.

مرد: گاوهای من گرسنه هستند. چیزی ندارن بخورند. ما را از جنگل بیرون کرده اند.

 

نامرد: دانِه خا همه چی گرانا با. چند برابر قیمت. تونی بِتاو نتونی بداو.

نامرد: می دانی که همه چیز گران شد. اگر می توانی طاقت بیار و اگر نمی توانی بدو.

 

مرد: خدایا، خداوندا  به حق پنج تن برسان فریادرسی.

مرد: خدا یا، خداوندا به حق پنج تن فریادرسی بفرست.

 

مرد خسته و درمانده وارد منزل می شود و می بیند دختر کوچکش از مدرسه آمده و یک راست رفته سراغ یخچال اما نومیدانه بر می گردد.

مرد در گوشه ای نشست و نظاره گر بازی فرزندش بود. دخترک سه تا چهاربار ناخودآگاه به طرف یخچال می رود تا چیزی برای خوردن پیدا نماید ولی چیزی گیرش نمی آید.لذا به دنبال بازی اش می رود. ولی ناگهان صدای گریه مرد را می شنود .

دخترک می گوید:

بابا غصه نِخوار. مو اَلَن شونِم می النگویَه هَرم. بابُر بُروش.  یه کم میوه و خوراکی هگیر بِیَر تا بخوریم.

بابا غصه نخور. من الان می روم النگوهایم را می آورم . ببر بفروش. کمی میوه و خوراکی بخر بیار تا بخوریم.

مرد: دخترجان خدا را هزاران مرتبه شکر تی مار نَسَّه بِنِه. زودتر از دار دنیا بُشا. چند تا گاو دِریم. یکی دوتایِه روشَنیم صرف زندگی کانیم. خدا بزرگه.

مرد: دختر جان خدا را هزاران بار شکر مادرت نیست تا این روزها را ببیند.زودتر از زندگی رخت بربست. چند تا گاو داریم دو تا را می فروشیم تا صرف زندگی کنیم. خدا بزرگ است.

 

مرد خسته و ناامید بعد از فروختن گاوها راه می افتد تا برای بقیه دامهایش  و خانواده اش کمی آذوقه تهیه نماید. اما ناگهان متوجه می شود دختر خواهرش در سانحه تصادف در راه برگشت از مدرسه دچار حادثه شده و تا آخر عمر فلج می گردد.

مرد: دو دست خود را به طرف آسمان گرفته و با صدای بلند می گوید:

خدایا، خداوندا تو مِرِه اینجور بار بیاردِه. همه اش رنج و سختی . کی وَنِه رویِ آسایش بِنیم. تنها دست به دامانِ توایم. هر چی سنگه برای کل لنگه .زودتر می مرگِ برسان خلاص.

خدایا، خداوندا، تو من را این طور آموختی. همیشه در رنج و سختی. کی باید در آسایش باشیم. تنها دست به دامن توهستیم. هرچه سنگ برای آدم لنگ است .زودتر مرگ من را برسان و خلاص.

 

نامرد: اِسِه که پول بِیَردِه همه چی داریم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه چیز مهیّایَه!!!

نامرد: حالا که پول آوردی همه چیز داریم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه چیز مهیا است.!!

 

مرد: دنیا به همه کَسانِ. اینطور نِمانِه.ایمروز هم شِمِه روزِه.

مرد: دنیا مال همه است. اینطور نمی ماند. امروز هم روز شماست.

 

نامرد: همینِه. زیادی زور بزنی  فقط تی شِلار پاره بونِه.

نامرد: همین است و بس. زیادی زور بزنی فقط شلوارت پاره می شود.

 

مرد: ای خدانشناس پول پرست. بی غیرت  مگر نیشناوسی بی(نشنیده بودی):

"اَسوِ  مِن بار کوشَنِه    مَرده  غیرت"

اسب را سربار می کشد و مرد را غیرت می کشد.

نتیجه اخلاقی:    "  ؟"

تئاتر رادیویی گیلکی (پُل= میرزا کین تُشک)

کدخدا: چی کار دِرین؟

م: خَنیم یِه پُل چاکونیم.

 

کدخدا: میان این همه دوست و دشمن ای همه حسود هَلِه تمانا نابا!!

م: پول کم بِیِردیم، هوا هم مُساعدت نوکانِه.

 

کدخدا:مجبورین پُل رودخانه دل چاکونین آب بابُرِه  یِه کم آن طرف تر چاکونین!!

م: ای مهندس تازه بِمِه . هرشاهی یِه سکّه زَنِه.

 

کدخدا:بِرارِه کاری بوکون مردم از ته قلب تِرِه دعا بوکونِن،یِه  یادگاری از تو  بمانه.

م:تو گونه مو چیکار بوکونِم. یکی می شی وام خَنِه، یکی مساعده، یکی می شی اسفالت خنِه ، یکی خرج عمل جراحی دارِه، ..... مو چند تَه پاره باباشِم!!!

 

کدخدا: ای حرفا به کنار، دوری و دوستی، همیشیک خوشتِه سرِ  از مشکلات به دور بِدار، بقیه مُثان. تا بتونی کاری بوکونی.

م: می خرج خیلی بالایَه. بمانِسِم!

 

کدخدا: فکر عاقبت بوکون. اگر پل دُرُسا باشِه. میدان دُرُسا باشِه یِه ساعت هم وی دل بَنی .مردوم از گوشه و کنار هَنِن تماشا بوکنِن. چرخ اقتصاد چرخَنِه. بازار هم رونق گَرِه.

م: چَشم . رو به کارگر کرده و سپس می پرسد: فقط تی گپِ منتظر بِم. همه چیزی بگوتِن تو هم چیزی بگو.

کارگر: همین قدر عقل و هوش برای ما فقیر بیچاره ها کافی یَه تا یِه روزی حلال در بِیِریم هدیم خوشته زن و بچه بُخوارِن. هر چی بیشتر بفهمیم بیشتر اذیت بونیم.

 

نتیجه اخلاقی:

 تکلیف پُل معلوم بوکنین  وَکِتِه میرزا کین تُشک.

تئاتر رادیویی گیلکی (دریا)

مرد: خدا را شکر، گوش شیطان کر امسال هوا خوب با،شوب کولاک وَرِسِه روز هوا بَنِه. چای محصول خوبی دَشتِه.

مرد:خدا را شکر، گوش شیطان کر شود. امسال هوا خوب بود.شب باران می آمد و روز آفتابی بود. چای محصول خوبی داشت.

 

زن: فردا وَچِه گَلِ هَمرَه خَنیم بیشیم دِریا. اگر پوچا صبر نزِنِه!!!

زن: فردا با بچه ها می خواهیم برویم دریا اگر گربه عطسه نکند(هوا خراب نشود).

 

مرد: تا فردا هوا هزار جور عوضا بونِه.

مرد: تا فردا هوا هزار جور تغییر می کند.

 

صبح فردا خورشید در هوای نیمه ابری از پشت دریا سرکشید و آ ه بلندی از نهاد زن نیز زبانه کشید.

زن: اگر شانس دِشتیم امه نام با شَمس الله(شانس الله). هوایَه بِن اَمِه همرَه چوتَه چاکانِه!

زن: اگر شانس داشتیم نام ما شانس الله بود. هوا را ببین با ما چه می کند!

 

مرد: تی ریشِه خا هیجِه گِل دارِه، فردا بیشین دِریا!

مرد: ریشه ات که اینجا در خاک است. فردا به دریا بروید.

 

در کنار ساحل دریا غوغایی به پا بود. مسافران از دور و نزدیک وارد ساحل دریا شده و اطراق می کردند.

به گشت مرتب  نیرو های انتظامی و تذکر شفاهی و رادیویی نجات غریق ها مبنی بر طوفانی شدن دریا در ساعات آینده روز و احتمال غرق شدن هیچ کس توجه ای نکرد و همه وارد دریا شدند.

 

نجات غریق: جوان امروز دریا طوفانی یَه، دریا نامَردِه ،ناش(نُشو)

 نجات غریق: جوان امروز دریا طوفانی است . دریا نامرد است ، نرو

 

جوان: مو خودم شناگرم. به بقیه هم درس دَنِم.

جوان: من خود شناگر هستم به بقیه هم درس می دهم.

 

نجات غریق: شنا، استخر دل با بقیه جاها مثل روخانه و دریا دِل فرق کانِه

نجات غریق: شنا در داخل استخر با بقیه جاها مثل رودخانه و دریا فرق می کند.

 جوان در یک چشم بر هم زدن در آب شیرجه زد و از نظرها دور شد.مدتی بعد صدای داد و فریاد از یک گوشه برخاست. مردم به سمت صدا دویدند. دیدند مادری پسر 22 ساله اش را در بغل دارد و مثل ابر بهاری اشک می ریزد. نجات غریق شروع به انجام عملیات احیاء کرد ولی بی فایده بود.آمبولانس رسید و پسر با مادرش را برد.

 

نتیجه اخلاقی:

در محل های تعیین شده شنا کنید. جهت حفظ سلامت خود و خانواده به تذکرات نجات غریق و نیروهای انتظامی جدّا توجه فرمایید تا مسافرتی با خاطرات خوش و دل انگیز داشته باشید نه یک عمر پشیمانی.

رادیو رامسر (برنامه سی ام)

رادیو رامسر-برنامه سی ام

یادمان زنده یاد فریدون پوررضا چهره ماندگار استان گیلان

http://www.soundtracks.ir/uploads/posts/1301430688_web003.jpg

«آن زمانی که من «پس از باران» را خواندم این صدا فریاد جوامع شهرزده هم بود. این فریاد علیه کسانی بود که بر سر ما خراب شدند و موسیقی محلی ما را از بین بردند. من گیلانی هستم و افتخار می‌کنم که گیلانی هم هستم. مثل کسی هستم که از بوی ریحان مست می‌شود و از شنیدن صدای گیلک، دنیا را دریافت می‌کند. شعری که آن‌را می‌فهمم و بعد آن را می‌خوانم. اینگونه بود که این شعر را از دروازه دل‌ها عبور دادم و توانستم شهری و غیر شهری را جذب این شعر کنم. البته کلمات این شعر را کمتر کسی متوجه می‌شد، حتی گیلانی از خود اهالی دشت هم برخی از این کلمات را متوجه نمی‌شدند، اما با اینکه کمتر کسی معنای شعر را متوجه می‌شد اما این سوز و آه ترانه خیلی از مردم را در شهرها و روستاها پای تلویزیون کشانید.»

(فریدون پوررضا - ویکی پدیا)
"دریافت ترانه پس از باران ساخته سعید انصاری و با صدای فریدون پوررضا"

دریافت کل آلبوم در یک فایل : لینک مستقیم

کلمه عبور :www.soundtracks.ir
منبع : معنای موسیقی