رواج مذهب تشیّع و زیدیه در گیلان و مازندران

https://s34.picofile.com/file/8488970284/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C12_%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87.jpg

رواج مذهب تشیّع و زیدیه در گیلان و مازندران

محمد ولی تکاسی

mwtokasi@yahoo.com

مقدمه

بررسي مذهب و اوضاع ديني عصر آل کيا، از اهميت بسياري برخوردار است. گرچه آل کيا از نظر مذهبي، ميراث دار علويان زيدي بودند، اما چگونگي برخورد آنها با مذاهب ديگر و همچنين تغيير مذهب از تشيع زيدي به تشيع امامي در اواخر نيمه ي اول قرن دهم هجري بسيار مهم و قابل تأمل است.

پيش از قدرت گيري آل کيا در گيلان شرقي (بيه پيش) سرزمين گيلان از نظر مذهبي همانند تقسيمات جغرافيايي آن، به دو بخش شيعه ي زيدي و سني مذهب تقسيم شده بود. مؤلف تاريخ الجايتو در قرن هشتم هجري لاهيجان و اطراف آن را زيدي و از طرفداران ناصر (کبير) و بخش غربي آن را سني نشين که «يکسر مذهب امام زاهد عابد احمد حنبل دارند »، ذکر مي کند.(نشریه شیعه شناسی26،کاشاني ،1348،ص57).

واژه "مازندران " نیز كه از نظر جغرافیایی بخش بزرگی از طبرستان بوده است. در حوالی سده هفتم هـ.ق مقارن با حکومت مغولان جانشین نام "طبرستان" شد. واژه رویان[1] نیز شامل منطقه وسیعی از طبرستان بود که با رستمدار امروزی منطبق است.

طبرستان آخرین قسمت از ایران بوده که به کیش مسلمانی در آمده است و حکمرانان آن دیار به نام اسپهبدان تبرستان بیش از یک قرن پس از فتوحات عرب ها در کوهستان های خود مستقل باقی ماندند و تا نیمه قرن دوم قرن 2 ه.ق هنوز روی سکه هایی که در آن منطقه ضرب می شد خط پهلوی نقش بسته بود و مردم بر دین زردشتی باقی بودند. درباره اولین حمله عربها به تبرستان روایاتی متعدد موجود است. از جمله اینکه مسلمانان در زمان خلافت عمر وارد تبرستان شده اند(ملگونوف 1364: 29) و برخی نویسندگان دیگر می گویند که در سال 30 ه.ق در زمان خلافت عثمان، سعید بن عاص درصدد فتح تبرستان برآمد که توانست سواحل تبرستان، رویان و دماوند را به تصرف خود درآورد(عطاری 1386: 615).

جیل بن جیلانشاه(گاوباره) همزمان با روزگار علی بن ابیطالب (ع) از جانب یزدگرد سوم صاحب عنوان (فرشوارگرشا) شد و بر گیلان و طبرستان حکمران بود. او در سال چهلم هجری در گذشت و فرزندان او دابویه حاکم گیلان و پادوسبان حاکم رویان شدند. با حمله اعراب به ایران در زمان عثمان(سال 31 ه.ق)و تسخیر ایران مردم گیلان و مازندران به دلیل وجود جنگل های انبوه و باتلاقی بودن منطقه تا مدتها در مقابل حمله اعراب مقاومت نموده و بر کیش و آیین آبا و اجدادی خود باقی ماندند.کیابزرگ امید یار نزدیک حسن صباح گیلان را مورد حمله قرار داد.

بقیه در ادامه نوشته


[1] - منوچهر ستوده در مقدمه تاریخ رویان تألیف اولیاءالله آملی، پس از ارائه گزارش های مورخان و جغرافیانویسان مسلمان از سده های اولیه هجری قمری تا قرن هشتم، ضمن یك تحلیل و جمع بندی، می نویسد كه كوره رویـــان خاكی است شامل كوه و دشت در مغرب خاك طبرستان شامل شهرهای ناتل، چالوس، كلار، سعیدآباد، كجه یا شهر رویان (حاكم نشین رویان یا كجور)، گیلاناباد، پای دشت، بهرامه ده، قراطادان، و ولاشجرد. وی همچنین می نویسد كه حد شمالی رویان دریا، جنوبی آن كوههای ری، مرز غربی آن چالوس و كلار، و محدوده شرقی آن دهكده های ناتل رستاق است (ستوده، 1348: 12). ستوده در همین مقدمه به چگونگی وضع و استعمال لغت رستمــدار از دو جزء رستم و دار به معنای درخت كه از اوائل قرن هفتم هجری قمری در متون تاریخی و جغرافیائی به كار رفته، اشاره می كند و معتقد است كه حدود خاك رستمدار كاملاً قابل انطباق با خاك رویان است. از اوائل قرن هفتم هجری لغت كهنسال رویان رفته رفته به باد فراموشی سپرده شد و كلمه رستمدار بر این ناحیه قدیمی اطلاق شد (همان: 16-13).

ادامه نوشته

دکتر میثم نوائیان

هر انسانی در دوره های مختلف زندگی خود حداقل نام یک یا چند اسطوره را شنیده است و اسطوره در فرهنگ عامه و در برخی از فرهنگ‌ها، یعنی «آنچه خیالی و غیرواقعی (کذب) بوده و جنبه‌ای صرفاً افسانه‌ای دارد»؛ اما اسطوره از نظر پدیدار شناسی را باید داستان و سرگذشتی مینَوی دانست که شرح عمل، عقیده یا یک نهاد است که دست‌کم بخشی از آن‌ها از سنّت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره، سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد. اما قهرمان از جنس مردم است، با آنها زندگی می کند و در شادی ها و غمهایشان شریک می شود و تنها یک چیز برایش در جهان هستی معنی دارد و آن هم خدمت به دیگران است. شخصیت‌های اصلی اسطوره‌ها معمولاً غیرانسان هستند، مانند الوهیت، نیمه خداها و دیگر چهره‌های فراطبیعی یا ممکن است ترکیبی از یک موجود انسان-حیوان باشند. استاد میثم نوائیان از علاقمندان و پژوهشگران عرصه اسطوره شناسی و احیای سنت های قدیمی مردم زادگاه خود است. اغلب افراد نام ایشان را مترادف با مراسم آئینی "تیرما سین زه" می شناسند.

دکتر میثم نوائیان، فرزند زنده یاد کربلایی مهدی نواییان (برگزارکننده آیین سنتی تیرماه سین زه در زمان گذشته) در سال 1359 از لات محله رامسر است. ایشان دیپلم را از دبیرستان فرید(1377) و کارشناسی رشته باستان شناسی(سال1381) و کارشناسی ارشد مرمّت اشیای باستانی(سال1388) را از دانشگاه آزاد ابهر و دکتری پژوهش محور تپه مارلیک -ارشد فن شناسی جنگ افزارهای تپه مارلیک را از گرجستان در سال 1400 نمودند. ایشان كارشناس اداره كل ميراث فرهنگي و مدیر موزه های استان گیلان برای چندین سال متوالی بوده اند. همچنین نسبت به انجام پژوهش و تحقیقات در زمینه های مختلف معرفی آثار باستان شناسی، اسطوره های فولکلور، آداب و رسوم و مراسم سنّتی و آیینی گالش ها فعالیت می نمایند. از جمله فعالیت های ایشان می توان به موارد ذیل اشاره نمود.

  1. فعالیت های علمی :

الف) تألیفات:

ایشان مولف چند کتاب ارزشمند در زمینه اسطوره، میراث فرهنگی ناملموس و مقالات علمی و پژوهشی در زمینه رشته تخصصّی باستان شناسی هستند که عبارتند از:

الف ) تحقیقی _ پژوهشی تیر ما سیزده جشن تیر گان در شمال کشور، 1388 (چاپ دوم ).

ب ) فلز كاري درگيلان

پ)شناخت نامه شهرستان رامسر

ت )گالش­های مازندران

ج) میترائیسم ،آیین مهر در شمال کشور

چ) گالش ها، دانشنامه گیلان

ح)در جستجوی سیمرغ

خ)کهن الگوهای ایرانی در دوران اسلامی

ج)سماموس ، پیدای ناپیدا

ق) کوه درفک

ب) مقالات علمی و پژوهشی

  1. گیل گمش
  2. ضرورت توجه بیشتر به کاوش های باستان شناسی
  3. گالش ها چه کسانی هستند ؟
  4. نام تپه مارلیک
  5. آرامگاههای تپه مارلیک
  6. مکتب هنری تپه مارلیک
  7. دین ومذهب در تپه مارلیک
  8. مجسمه های سفالی و فلزی مکشوفه از مارلیک 4 شماره
  9. ریتون های مارلیک
  10. آئین های باستانی گیلان
  11. رشته کوههای البرز در گذر از اساطیر و شاهنامه
  12. آشنایی با مفاهیم میراث فرهنگی
  13. باستان شناسان چه کسانی هستند ؟
  14. روش تدفین در مارلیک
  15. باستان شناسی به عنوان یک علم
  16. واژه سی به معنای کوه

17 - جنگ افزار های تپه مارلیک

  1. درخت زندگي يا درخت زيتون ؟

19 -ضرورت علمي تر شدن گزارش هاي صدا وسيما

20 - غار دربند كهن ترين سند سكونت انسان در رودبار

21 - فرهنگ رودبار ريشه در تاريخ دارد

22- نشانه هایی از مادر سالاري در گيلان باستان

23 - نقدي بر رمز و راز زيتون

24 - مشعل گالشی

25 - نقدی بر کتاب تاریخ مازندران

26-

27- سفر به طالقان ، الموت وکندلوس

28- باستان شناسی زلزله رودبار

29 - فن شناسی جنگ افزار های تپه مارلیک

30 - سپید رود ، سیاهرود .کدام نام واژه درست است ؟

31 - خانه آخرت

32 - خط راس گالشی

33- بررسی نام واژه های چشمه های گیلان

34 - تحلیل باورداشتهای انحلال سنگ های آهکی ، مطالعه موردی کوه درفک

35 - چهارشنبه خاتون ، ایزد بانوی آب در گیلان

36 - بررسی نام واژه های کوههای گیلان

37 -خورگام یا عمارلو .مساله این است

38 - اهمیت معنوی و فرهنگی کوهها در فرهنگ ایران

39 - جستاري پیرامون واژه سگسار غار دربند رشی ، سگسار در کرانه جنوبی دریای کاسپین

40 - گِلکار مسجد آدینه و چند آئین دیگر در رامسر

41- تیرماسیزده در روستای گیلیرد طالقان

مقالات دارای رتبه :

  1. مقاله سلری و زبان سلری در رامسر در فصلنامه علمی _ پژوهشی نامه فرهنگستان 1398
  2. مقاله مشترک با گروه ایتالیایی با عنوان Poplin Terre Della Lana
  3. مقاله مشترک با گروه ایتالیایی با عنوان sheep and shepherds
  4. مقاله شواهدی از کوچ نشینی در دوره اشکانیان)مطالعه موردی دره جوبن شهرستان رودبار، نخستین همایش دوسالانه ایران شناسی در جهان (
  1. فعالیت های اجتماعی و اجرایی

الف) جشنواره ها و نشست ها

1- دبیر علمی جشنواره نوروز بل 1389 ،1396، 1397، 1398

2-دبیر علمی سمینار گردشگری، میراث معنوی آیین های گیلان 1392

3-دبیر علمی همایش نوسال، میراث ماندگار، گردشگری پایدار 1397

4-برگزار کننده و دبیر علمی تعزیه در گیلان 1392، 1393

5-برگزاری و باز زنده سازی مراسم تیر ماسیزده از سال 1386 تا 1398 به مدت 12سال متوالی

6-جوان برتر استان گیلان در روز جوان 1389

ب) شرکت در همایش ها و دریافت تقدیرنامه:

  1. دریافت تقدیر نامه در جشنواره پارک علم وفناوری استان گیلان، 1388
  2. دریافت تقدیر نامه در جشنواره موسیقی کار کشور با سخنرانی در باره اساطیر گیلان و ارتباط با نجوم . حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی كشور 1389
  3. شرکت و ارائه مقاله در همایش اشکور شناسی و پذیرش گواهينامه چاپ چکیده واصل مقاله توسط دبیر علمی همایش1391
  4. شركت و ارائه مقاله در همايش ملي گسكرشناسي و پذيرش گواهينامه و چاپ مقاله و ايراد سخنراني در همايش1391
  5. .شركت و ارائه مقاله در همايش ملي باستان شناسان جوان و پذيرش گواهينامه و چاپ مقاله و ايراد سخنراني در همايش1391
  6. شرکت و ارائه مقاله در همایش ملی باستان شناسان جوان و پذیرش چکیده مقاله1392
  7. شرکت و ارائه مقاله در همایش بین المللی آئین های سنتی و آئینی و پذیرش چکیده مقاله1392
  8. شرکت و ارائه مقاله در همایش ملی املش شناسی و و چاپ مقاله وارائه سخنراني در همايش1393
  9. شركت در همايش گردشگري نوين ( دانشگاه علامه طباطبايي وگروه هتل هاي هما ) و دريافت گواهي حضور علمي در همايش1393
  10. شرکت و ارائه مقاله در همایش ملی تالش شناسی و چاپ مقاله1394
  11. شرکت وارائه مقاله در همایش گیلان در گستره تاریخ صفویه وچاپ مقاله 1394
  12. شرکت و ارائه مقاله در همایش بین المللی زبان در جنوب دریای خزر و و چاپ مقاله وارائه سخنراني در همايش1395
  13. شرکت و ارائه مقاله در همایش ملی نقاشی ها و دیوار نگاره های مذهبی ایران 1395
  14. شرکت و ارائه مقاله در همایش ملی کنگره معماری و شهر سازی و و چاپ مقاله وارائه سخنراني در همايش1396
  15. شرکت و ارائه مقاله در همایش اوراسیا در سن­پطرزبورگ و پذیرش مقاله1397
  16. شرکت و پذیرش مقاله در همایش گیلان در عصر قاجار با عنوان فلزکاری در ماسوله براساس مشاهده گردشگران عصر قاجار 1398
  17. شرکت و پذیرش مقاله در همایش دو سالانه بین المللی ایران شناسی در جهان با عنوان شواهد کوچ نشینی در دوره اشکانی مطالعه موردی دره جوبن 1400

  1. فعالیت ها و مسئولیت های اداری و اجرایی:
  1. سرپرست میراث فرهنگی شهرستان املش 1385
  2. عضوشورای ثبت ومسئول میراث معنوی استان گیلان1389 تاکنون
  3. مدیر عامل انجمن دوستداران میراث فرهنگی استان گیلان 1389تاکنون
  4. کارمند نمونه شهرستان رودبار 1387
  5. عضو بررسی شناسایی و مستند سازی شهرستان رامسر 1387
  6. عضویت در حفاری های مختلف باستان شناسی استان گیلان (ماسوله ، رستم آباد ، دیلمان ،شهران.........)
  7. مشاور شهردار رودبار در حوزه گرشگری و میراث فرهنگی 1393
  8. دارنده ی کارت تور لیدری و طبیعت گردی ( راهنمایان تورهای گردشگری)
  9. گذراندن دوره راهنماي محلي و دریافت گواهینامه
  10. کمیته اجرایی همایش ملی معماری و شهر سازی 1395
  11. مسئول تشکل های مردم نهاد اداره کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری گیلان 1398
  12. سرپرست پژوهشگاه اداره کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان1397
  13. عضو شورای مشورتی توسعه استان گیلان 1397
  14. مدیر موزه باستان شناسی استان گیلان 1398 تاکنون

4- تدریس :

1. مدرس دانشگاههاي پیام نور رامسر و رشت به شماره استادی 437692

2. مدرس دوره تور لیدری و مدیریت فنی و طبیعت گردی در موسسه آموزشی پارسان زیر نظر سازمان میراث فرهنگی کشور از سال 1390 تاکنون

3. مدرس دانشگاه غیر انتفاعی راهبرد شمال به شماره استادی 4159

4. مدرس دوره های گردشگری در یگان حفاظت

5 .تدریس درس تاریخ و جغرافیا دوره متوسطه در مدارس غیر انتفاعی

5- شرکت در نشست های فرهنگی و مصاحبه ها :

1- صدا و سیمای مازندران با موضوع آیین های مازندران و تیرما سیزده 1392

2- صداو سیمای گیلان با موضوع شب یلدا و آئین های نوروزی ، هفته میراث فرهنگی 1393 تا 1396

3- رادیو فرهنگ در مورد آئین های شمال کشور 1393 ، رادیو جوان در مورد آیین های گیلان 1397.

4-صداو سیما برنامه وارش در مورد پیشینه فرهنگ در گیلان دی ماه 1399.

ایشان با توجه به فعالیت های علمی و تحقیقاتی خود به عنوان پژوهشگر میراث فرهنگی در رودبار در هفته پژوهش در سال 1387 و پژوهشگر برتر اداره کل میراث فرهنگی استان گیلان در سال های 1394 ، 1395 ، 1398،1397 برگزیده شدند.

زبانزد " به اسم موسی   به شکم عیسی"

روزی بزرگی در جمعی از آزار و اذیت رعیت خود اظهار شرمندگی کرد. برای جبران کارهای گذشته اش قول داد که آدم خوبی باشد و به مباشر خود گفت از این به بعد تو مالیات رعیت را جمع کن و در حسابی جداگانه در انبار نگهداری کن تا هر وقت رعیت به آنها احتیاج پیدا کردند از این اندوخته ها به آنها بدهید. بهار از راه رسید. کشاورزان و باغداران با کمبود نقدینگی مواجه شدند لذا به مباشر گفتند تا مقدار کمی از اندوخته ها را به آنها بدهد. مباشر گفت: باید از ارباب اجازه بگیرم.

مردم گفتند این مال ها از دسترنج خودمان است به ما هم بدهید.

ارباب گفت: من گفتم آنها را برای شما نگهداری می کنم و شما باید از بابت نگهداری در انبار به من پول بدهید. از طرفی مباشر هم این کارها را انجام می دهد و به من ربطی ندارد.

مباشر گفت : به اسم عیسی به شکم موسی!

یعنی اینکه با نام یک نفر دیگر، فرد دیگری استفاده اش را می برد.

یادآوری:

*مُزه تو گَرِه (بارِه) جِزِه مُو

یعنی: مزه و کیف آن را تو می بری سوز و رنجش را من!!

فرهنگ آیینی

https://s34.picofile.com/file/8486488850/5598158_1_.jpg

فرهنگ مردم یا فولکلور (به فرانسوی: Folklore ) یا باور مردمی را می‌توان گروهی دربرگیرنده افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، پزشکی، باورهای مردمی دربارهٔ بخت و شگون و چشم زخم، لالایی مادران، پایکوبی بومی، آیین‌ها، شیوه‌ها و سنّت‌ها دانست که از نسلی به نسل دیگر سینه به سینه نقل شده اند تا به دست ما رسیده است.

ثبت و ضبط آنها توسط محققین، دانشجویان و ادارات ذیربط نظیر ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی استان های کشور علاوه بر شناخت بُن مایه فرهنگ هر قوم و معرفی خصوصیات آنها می تواند نشان دهنده طرز تفکر و اندیشه مردم در زمان های گذشته باشد.

اگر این آیین های فرهنگی و خرده فرهنگ ها نظیر مراسم زاره زاره، آش امام حسنی و ده ها مورد دیگر به درستی به نسل جدید منتقل و شناسانده نشوند آیین های فرنگی پرزرق و برق جای آنها را سریعأ گرفته و بعد از چند دهه سبب راه یافتن فرهنگ بیگانه در امور روزمره زندگی نسل جوان امروز خواهد شد که در حال حاضر شاهد آن هستیم.

ادارات ذیربط نظیر اداره میراث فرهنگی و گردشگری و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی با کمک انجمن های مردم نهاد در چند سال اخیر به این امر توجه نشان داده اند. در ادامه کار می توانند با انجام نشست های تخصّصی و بهره گیری از تکنولوژی و کمک هنرمندان محلی و با ارائه درست آنها بر طبق مقتضیات زمان، در ابتدا نسبت به ثبت آیین ها در فهرست میراث فرهنگی معنوی اقدام کرده و سپس سبب زنده نگهداشتن آیین ها و جذب توریسم در قالب راه اندازی کاروان های فرهنگی در شهر و روستا، شوند.

هرکسی کو دورماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش.

(مولانا ، مثنوی معنوی )

سلام محرم

https://kurdistan.atabat.org/files/fa/news/1401/5/5/19097_217.jpg

سلام محرم(mwtokasi@yahoo.com)

هَندَه بمَه محرٌم می دلِ غُصٌه بگیتِه می چُم ِ آب رِوانَه، تِرَرِِه یا ایمام حسین

1) باز ماه محرم آمد و غصه دلم را فراگرفته اشکهایم برای تو روان شده اند یا امام حسین


اگر یِزیدِشان هَلِه هَندِه نَفَس کَشِنِن خدایا بَرِسان فِریاد رَسی یا ایمام حسین

2) اگر یزیدیان باز هم نفس می کشند (زنده اند) خدایا فریادرسی برسان یا امام حسین


محرٌم شُب مِرَرِه مثل روز روشِنِ اگر گوشِه چشمی مِرِه نیا بُکنی یا ایمام حسین

3) شب محرم برای من مثل روز روشن است اگر شما گوشه چشمی به من نگاه کنی یا امام حسین


هر سال محرٌم که بونو یاد تو آرزو کانِم که بِیَم در کنار تو یا ایمام حسین

4) محرم هرسال که از تو یاد می شود آرزو می کنم در کنار تو بیایم یا امام حسین


دوبارِه آتِشی بونِم گُر گیرَنِم وقتی اَلَن وینِم وضعِ کربِلایَه یا ایمام حسین

5)دوباره عصبانی و بر افروخته می شوم وقتی که وضع فعلی کربلا را می بینم یا امام حسین


فقیر و غنی همه تِرَرِه سینه زَنِن تی بی کَسی یَرِه، تی مظلومیتَرِه یا ایمام حسین

6) پولدار و ثروتمند همه بخاطر تو به سر و سینه می زنند برای تنهایی و مظلومیت تو یا امام حسین


زمین کربلا یِه تیکِه از خاک بهشتِه چون هَلِه کمی از بوی تو دَرِه یا ایمام حسین

7) زمین کربلا تکه ای از خاک بهشت است چون هنوز هم کمی از بوی تو دارد یا امام حسین


هرسالی که هَنِه، تی داغ تازه بونو ولی کیه که بهتر بیشنا سَه تِرِه یا ایمام حسین

8) در هر سالی که می آید داغ تو تازه می شود ولی چه کسی تور را بهتر خواهد شناخت یا امام حسین.


سروده محمد ولی تکاسی

صنعت چادرشب بافی

https://s33.picofile.com/file/8484898942/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA_%DA%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4%D8%A8_%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C2_page_0001.jpg

روز اسپندارمذگان=روز زن ایرانی

منبع:http://www.kavehirani.blogfa.com/post-33.aspx

http://bloxxs.ch/wp-photos/20070920-190003-1.jpg

پیش از حمله اعراب ؛ ایرانیان در حدود هشتاد جشن ملی در سال داشته اند که به مناسبت ها و پشتوانه هایی برگزار می کردند که امروزه چند جشن از آنها بیشتر پا برجا نیستند. اگر ايرانی امروز سربلند است اصرار و تاکيد او بر جشن نوروز و چهارشنبه سوری است. جشن هائی که بنا و غنای یک همبستگی ملی را تشکیل می دهند و در سایه این جشن های اتحاد و همبستگی ملی است که می توان با دشمنان قدار ملت ایران به مقابله برخاست و شکوه و عظمت گذشته را دوباره باز یافت.

شوربختانه در چندین سال گذشته جشن ملی چهارشنبه سوری دچار معضل گشته و آنچه در این جشن ملی فراموش شده اصالت باستانی آن می باشد. شوربختانه به دلائلی که بيان آن مثنوی هفتاد من می شود این شب شادی و شاد باشی دچار يک ناهنجاری شده است که همگان را نسبت به فرهنگ ملی منزجر می کند.

از چند سال گذشته حمله همه جانبه ای با مطرح کردن مدل های بیگانه در پی از بين بردن و يا تغیير ماهيت دادن جشن های ملی ما آغاز شده است. چنانچه دچار بیگانه پرستی شويم و اين خوی خانه خراب کن در نسل جوان رخنه کند و توسط استعمارگران و عوامل استعمار دامن زده شود ويرانی فرهنگ ما به انجام رسيده و در پی ويرانی، فرهنگ مردم و کشور ما نابود خواهند شد. یکی از آخرین نيرنگ های استعمار و استکبار برگرداندن جشن ملی "اسفندگان " يا " سپندارمذگان " که رسم بوده در پنجم اسفند ماه برگزار شود با نام ديگری به نام روز عشق به فرهنگ و تاريخ ما حمله ور شده است.

سپندار مذ نام ديگر " زمين " است که فردوسی در چکامه خود شرح پديد آمدن آنرا به زيبائی شرح می دهد. سپندارمذ به چم گستراننده فروتن و مقدس می باشد. زمينی که به نوشته فردوسی در آن آب پديد می آيد، گياه پديد می آيد، از آن جنبندگان پديد می آيند و عشق و از خود گذشتگی پديد می آيد و آغوش خود را برای همه می گستراند و زشت و زيبا را به يک چشم می نگرد. زمين نماد عشق است. بدين روی بوده است که نياکان ما در اين روز، نامه های شاد و شاد زيوی به همسرانشان و به بانوان که نمادی از زمين بوده اند و نسل خانواده را با مهر و عشق خويش امتداد می داده اند و به فرزندان خويش همانند زمين به يک نظر نگاه می کرده اند ابراز عشق می نمودند.

امروز بدون اشاره به اصل اين جشن و ايرانی بودن آن همانند آنچه بر شب يلدا ، شب مهر که در روز های 23 - 25 دسامبر بوده رفته است و به روز تولد مسيح مبدل شده سپندارمذگان به روز " والنتاين " مبدل گردیده و ريشه اصلی آن به فراموشی سپرده می شود. به ويژه که رنگ تجارتی هم به آن زده شده است.
روز جهانی زن در هشتم مارس به پاسداشت تلاش زنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی در هر سال برگزار می گردد.

"روز زن در ایران مصادف با روز تولد حضرت فاطمه (س) در 20 جمادی الثانی بر تمام مادران و زنان ایرانی در جهان مبارک باد."

بدون شرح

https://s32.picofile.com/file/8481778768/photo_2016_04_16_09_13_09.jpg

دل من و دل من و دل من

تی هردو بال واکن(بازکن) تی هر دوبال منزل من

تی هر دو بال واکن تا من بخوابم

دیگر ناجه(آرزو) نمانه بر دل من

میگوی کوچک خزری (پونتوگاماروس Pontogammarus maeoticus(  گیلکی رامسری : پِته و در گیلان: روش)

http://www.boldsystems.org/pics/_w300/CCNUN/nun-0006%2B1206718676.JPGh

گاماريده ها از سخت پوستان ناجور پايي هستند كه در بسياري از محيط هاي آب شيرين و شور ديده شده اند. گاماريده ها منبع غذايي بسيار با ارزشي براي ماهيان اقتصادي مهم درياي خزر مي باشند(مانند فيل ماهي، سوف، گاو ماهي، كيلكا).اين جانوران مي توانند محدوده ي وسيعي ازدما و شوري را تحمل و از مواد گياهي و جانوري گوناگون تغذيه نمايند، علاوه بر اين قادرند از ماهيان مرده و غذاهاي خورده نشده در داخل استخر تغذيه كنند. اين سخت پوستان مي توانند در جيره غذايي ماهي قزل آلا باعث بهبود رنگ بدن و بازار پسندي ماهيان گردند.

https://petland360.com/wp-content/uploads/2022/06/Gammarus-w-2.jpg

در آزمایشی گاماروس درياي خزر (Pontogammarus maeoticus) بعنوان يك منبع كاروتنوئيدي به منظور رنگين كمان کردن ماهيچه ماهي قزل آلاي رنگين كمان مورد استفاده قرار گرفته است و تفاوت معني داري (P>0.05) در ميزان رشد ويژه (SGR) و فاكتور وضعيت (CF) آنها در بين گروههاي آزمايشي مشاهده نگرديد.

منبع: بیتا ماهی http://bitafish.blogfa.com/post/48

از این نوع میگوی آب شور(مقدار نمک اپتی مم ۱۰ قسمت در هزار) در نواحی ساحلی بحر خزر از جمله رامسر بیشتر جهت طعمه برای شکار ماهی رودخانه ای استفاده می شود.

همچنین با استفاده از برگ، خرده های گوشت، سبوس و سیب زمینی پخته می توان نسبت به پرورش آنها و تولید نیمه صنعتی برای تغذیه ماهیان آکواریومی و لارو ماهیان خاویاری اقدام کرد.

دریافت فیلم از میگوی خزری

دریافت مقاله پژوهشی

http://joc.inio.ac.ir/article-1-1724-fa.pdf

https://jmst.kmsu.ac.ir/article_9725.html

دریافت تقویم سال 1403(مطابق با ماههای گیلکی)

دریافت تقویم سال 1403(مطابق با ماههای گیلکی)

دریافت تقویم 1403-با فرمت PDF

روزهای جشن در زمان های گذشته

https://anariran.com/mag/wp-content/uploads/2022/04/celebrations-ancient-iran-anariran.jpg

مروری بر جشن های سال در گذشته

محمد ولی تکاسی- mwtokasi@yahoo.com

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ، از دوران اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و …;ناميدن روزهاي هفته ، از زمان رواج آن.

شنبه، واژه‌اي است سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل شَنْبَدْ.

منوچهري دامغاني گويد: به فال نيك به روز مبارك شنيد نبيد گير و مده روزگار خويش به بد در ايران باستان ، سال دوازده ماه بود و ماه سي روز. يك سال 360 روز داشت و هر سال 5 روز و اندي كمتر از يك سال خورشيدي درست. اين پنج روز در پايان سال افزوده مي‌شد و اندي آن پس از گذشتن هر يك صد و بيست سال ، بصورت يك ماه در آخر دوازده ماه سال. يعني پس از هر صد و بيست سال ، يك بار سال سيزده ماه داشت. پنج روز « اندرگاه » يا « وَهيجَك » يا « گاه » خوانده مي شدو بعد در فارسي به « پنجة دزديده » و در عربي به « خمسة مسترقه » معروف شد. هر ماه ايراني نامي از ايزدان و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و خرداد و امرداد و … نام ماهها بود. هرمزد و بهمن و ارديبهشت و… به ترتيب نام روزها .روزي كه نام آن با نام ماهش برابر مي افتاد آن روز ، روز جشن بود و شادماني. فروردگان ، ارديبهشتگان ، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان ، شهريورگان ، مهرگان ، آبانگان ، آذرجشن ، دي جشن ، بهمنگان و مردگيران يا مژده گيران جشن هاي دوازده‌گانه سال بود از جهت برابر افتادن نام ماه با روز. نوروز ، سده ، جشن نيلوفر ، خرم روز ، آبريزگان و گاهنبارها و … هم جشن هاي ديگري از گاه شماري كهن بود. به جز فروردگان ـ روز فروردين از ماه فروردين جشن ديگري نيز به همين نام ، به مدت ده روز از بيست و پنجم اسفند ماه تا پايان پنج روز « اندرگاه» گرفته مي شد. ايرانيان در اين فروردگان جامه‌هاي نو مي پوشيدند و آتش مي افروختند و به دخمه‌هاي مردگان و آتشگاها مي رفتند و خداي بزرگ ، اهورمزدا ، را نيايش مي كردند و مي پنداشتند كه در اين دهه ، فروردها [2] (فروهرهاي) درگذشتگان از آسمان به زمين فرود مي آيند و به خانه‌هاي خود مي روند. در دوره اسلامي بيشتر جشن هاي باستاني ايران فراموش شد و جشن هايي ديگر جاي آنها را گرفت. جشن هايي هم كه از دوره باستان بازماند ، با گرويدن ايرانيان به دين اسلام و دگرگوني ذوق و انديشه ايشان ، آيين آنها كما‌بيش رنگ برگرداند و دگرگرني‌هايي يافت و با آيينهاي غير ايراني آميخت و به صورتي ديگر و گاه زير‌نام‌هايي ديگر آشكار شد. يكي از اين گونه جشن ها ، جشني است كه در شب چهارشنبه آخر سال ، پيش از فرا رسيدن نوروز و بهار ، با مراسمي خاص برگزار مي شود و به نام « شب چهارشنبه سوري » معروف است. واژه « سور» و « سوري» در ادبيات فارسي به معناي « مهماني » و « جشن » و رنگ « سرخ » و … بكار رفته است. ناصر خسرو مي گويد: در سور جهان شدم و ليكن بس لاغر باز‌گشتم از سور زين سور ز من بسي بتر رفت اسكندر و اردشير و شاپور گر تو سوي سور ميروي رو روزت خوش‌ باد و سعي مشكور مسعود سعد مي گويد: وقت گل سوري خيز اي نگار بر گل سوري مي سوري بيار « سور » در شعر ناصر خسرو ، مهماني و « سوري » در شعر مسعود سعد ، سرخ معني مي دهد. در گويش امروزي تهران « سور» به معناي « جشن » و « مهماني » بكار مي رود. به معناي جشن در « ختنه سوران » و به معناي مهماني در « سور دادن ». در برخي از گويشهاي ايراني نيز چون كردي ، « سور» معني سرخ مي دهد. پس به اعتباري مي‌توان گفت كه چون در شب چهارشنبه آخر سال آتش مي افروزند و با بوته‌هاي آتش زده ، دل تيره و تار شب را روشن و سرخ فام مي كنند ، از اين‌رو آن شب را « سور» ناميده‌اند. يعني شب چهارشنبه سرخگين و آتشين. يا اگر « سور » را به معني جشن بگيريم يعني چهارشنبه‌اي كه با جشن و شادي همراه است. از دورترين زمان برگزاري اين جشن و چگونگي آيين و شيوة قديمي آن آگاهي بسيار درستي در دست نيست. تنها نوشتة كهني كه از اين جشن به اشاره نام مي برد و پيشينة آن‌را مي نمايد ، كتاب « تاريخ بخارا » است. اين كتاب آنجا كه سخن از « خانه هاي پادشاهان كه به بخارا بوده » به ميان مي آورد ، اشاره به « شب سوري » مي كند و مي گويد: «چون امير رشيد ( عبدالملك بن نوح بن نصر احمد بن اسماعيل ساماني ) از ستور بيفتاد و بمرد ، در شب غلامان به سرا اندر آمدند و به غارت مشغول شدند. خاصگان و كنيزان منازعت كردند و سراي را آتش زدند تا همه بسوخت در وي هر چه ظرايف بود از زرينه و سيمينه همه ناچيز شد ، و چنان شد كه از بناها اثري نماند. و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست ، اندر ماه شوال سال به سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود آن سرايه ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند. آنگاه امير سديد به سراي بنشست. هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است آتشي عظيم افروختند ، پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت ، و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت تا هم در آن شب خزينه و دفينه همه را بيرون ببرد » از نوشتة تاريخ بخارا چنين برمي‌آيد كه در سده چهارم هجري قمري ، در ايران جشني معمول بوده كه « شب سوري » ناميده مي شده و با آتش افروزي و آتش بازي و شادماني همراه بوده است ونيز « از عادات قديم » ايرانيان مي بوده. بنظر مي رسد كه جشني كه هم اكنون در شب آخرين شب چهارشنبه سال به نام « شب چهارشنبه سوري» برپا مي شود دنبالة همان جشني مي باشد كه مؤلف كتاب تاريخ بخارا از آن به « شب سوري » ياد نموده. علت برگزاري اين جشن در شب چهارشنبه: عربها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سيزده هر ماه نحس و بد شگون مي دانستند. جاحظ در كتاب « المحاسن و الاضداد » به تنگي و نحسي آن اشاره كرده و مي نويسد: « و الاربعاء يوم ضنك و نحس » اين اعتقاد عربي در زمان حكومت تازيان در ايران ، در انديشة ايرانيان راه يافت و از آن روزگار تا‌كنون ايرانيان هم مانند عربها چهارشنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن و بلاهاي آن سخت پرهيخته اند و رو به جشن و شادماني و پايكوبي آورده اند. منوچهري دامغاني مي گويد: چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور به ساتگين مي خور تا به عافيت گذرد از اين‌رو مي‌توان دريافت كه ايرانيان نو مسلمان صدر اسلام ، براي اين كه شومي و نحسي چهارشنبه آخر سال را ـ كه از هر چهارشنبه ديگر بد‌شگون‌تر بوده است ـ از خود دور كنند ، شب پيش از آن را جشن مي‌‌گرفتند و آتش مي افروختند و به آيين و رسم‌هاي باستاني و ايراني خود به ترانه‌خواني و پاي‌كوبي و دست افشاني مي پرداختند. شايد هم براي از ميان نرفتن و فراموش نشدن آيين « فروردگان » ( جشن ده روزه پايان سال ) آنرا در چنين شبي با مراسم خاص و زيبايي برگزار مي كردند. آيين شب چهارشنبه سوري : در اين روزگار آيين شب چهارشنبه سوري در سراسر خاك ايران با شور و شكوهي فراوان و كم و بيش با رسم و شيوه اي خاص و يكسان گرفته مي شود. در اين گفتار جالب‌ترين رسمهاي مخصوص اين شب را كه پاره اي از آنها ديگر ترك يا فراموش شده ياد خواهيم كرد: بوته افروزي ـ پيش از پريدن آفتاب از لب بام خانه‌ها ، هر خانواده بوته‌هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده‌اند روي بام يا زمين حياط خانه ، در سه يا پنج يا هفت «گُله» كُپه مي كنند. با پريدن آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان ، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي آيند و بوته‌‌ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي پرند و در هر بار چنين مي خوانند: « زردي من از تو ـ سرخي تو از من ». [4] بوته ها كه سوخت و خاكستر شد ، زني خاكستر آن را در « خاك انداز » جمع مي‌كند و آنرا از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت مي كوبد. كسي از درون خانه مي پرسد: كيه؟ او مي‌گويد: منم مي پرسد: از كجا آمده‌اي؟ مي‌گويد: از عروسي مي پرسد: چي آورده‌اي؟ مي گويد: تندرستي. در اين هنگام در خانه را به رويش مي گشايند و همراه او تندرستي را براي يك سال به درون خانة خود مي آورند. فالگوش نشيني ـ آسمان كه تاريك شد و شناسايي مردم دشوار. زنان و دختراني كه آروزي شوهر كردن دارند ، يا آرزوي زيارت و چيزهاي ديگر ، نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر راه و گذر مردم يا سر چهار سو مي ايستند يا مي نشيند و بي آن كه شناخته شوند گوش به سخنان رهگذران مي سپارند. نيك و بد سخن رهگذران براي فالگوش نشينان فال است. اگر نخستين رهگذراني كه از برابر آنها مي گذرند ، سخنان دلنشين و شاد بگويند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را حتم مي دانند. اگر سخنان تلخ و اندوه‌زا بگويند ، رسيدن به مراد و آرزوي خود را ممكن نخواهد دانست. قاشق زني ـ زنان و دختران آرزومند و حاجت دار ، قاشقي با كاسه اي مسين بر مي‌دارند و شب هنگام در كوچه و « پس كوچه » به راه مي افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بي سخن ، قاشق را پي در پي بر كاسه مي زنند صاحب خانه كه با چنين رسمي آشناست و مي داند « قاشق زنان » چه مي خواهند ، چيزي در كاسة آنان مي گذارند. اين چيز ممكن است پول باشد يا شيريني و آجيل و برنج و بنشن يا چيزهاي ديگر. « قاشق زنان» اگر در قاشق‌زني چيزي بدست نياوردند از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. بخت گشايي – تهراني‌ها براي گشودن بخت دختران « در خانه مانده » « بخت بسته»، درشب چهارشنبه آخر سال كارهايي مي‌كردند كه سخت به سودمند‌بودن آنها باور داشتند. مثلاً: _ پس از بوته افروزي ، زني « نيم سوزي » از زير ديگ پلو‌ي شب چهارشنبه برمي‌داشت و با آن در پي دختر « در خانه مانده » مي كرد و او را از خانه بيرون مي راند. _ پيش از « آفتاب غروب » زني به دباغخانه مي‌رفت و جامي از آب آن برمي‌داشت و به خانه مي‌برد و آن را در « تنگ غروب » روي سر دختر « ترشيده » مي‌ريخت. _ زني پيشِ دامنِ پيراهنِ دختر بخت بسته را بر مي چيد و با چاك پايين يقه‌اش با قفلي مي بست. شب هنگام او را به سر چهار راه مي برد و مي ايستادند. دختر خاموش مي ايستاد و زني كه همراه او بود كليد قفل را به يكي از مردان رهگذر – البته بيشتر مردان جوان – مي داد و از او ميخواست تا قفل بستة جامة دختر را باز كند. جوان اگر در خواست زن را مي پذيرفت و قفل جامة دختر را مي گشود ، به عقيده ايشان بخت دختر باز مي شد و بختِ « گشايندة قفل » بسته. _ تا چندين سال پيش ، زنان سياه بخت و دختران بخت بسته براي سفيد بختي و گشايش بخت خود به ميدان ارك تهران ، كه در آن توپي بنام « توپ مرواريد »گذاشته شده بود، مي رفتند و نيت مي كردند و روي توپ مي نشستند يا از زير لوله آن مي‌گذشتند. گاهي هم زنان حاجتمند براي رسيدن به مراد و برآمدن آرزو ، تكه پارچه اي را به توپ « دخيل » مي بستند. [5] _ دختر يا زنِ بخت بسته براي گشايش بخت خود ، گوشه‌اي از چادر يا دامن يا پيراهن يا چهار قد خود را گره مي زد و به سر چهارسو يا گذر مي رفت و مي ايستاد و از نخستين رهگذري كه از برابرش مي گذشت ، درخواست مي كرد تا گره جامه‌اش را بگشايد. _ تنگِ غروب شب چهارشنبه‌سوري دختر يا زنِ كاربسته و « سياه بخت » ، براي خريدن « كُندر» و « وِشا » و اسپند به سه دكان رو به قبله مي رفت. از دكان اول و دوم اين سه چيز را تقاضا مي كرد ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي شد ، از دكان بيرون مي رفت و مي گريخت. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي كرد. كوزه شكني – تا چندين سال پيش كه در ميدان ارك تهران نقاره‌خانه‌اي بود ، زنان تهراني به آنجا مي رفتند و كوزة نو و آب نديده‌‌اي را از بالاي سر در نقاره‌خانه به زمين مي افكندند و مي شكاندند. زناني هم كه نمي توانستند به ميدان ارك بروند كوزه را از سر بامِ خانة خود به زمين مي انداختند اين زنان چنين مي‌پنداشتند كه قضا و بلايي را كه در كوزه كرده‌اند با دور انداختن و شكاندن آن از ميان خواهند برد و براي مدت يك سال قضا و بلا را از خانواده خود دور خواهند كرد. فال گرفتن با كوزه – زنان و دختران جوان گرد‌هم فراهم مي آمدند و كوزة دهان‌گشادة كوچكي را در ميان خود مي گذاشتند و هر يك چيزي را بنام خود نشان مي گذاشتند و در كوزه مي انداختند. زني هم چند تكه كاغذ « تا شده » را كه به روي هر يك از آنها غزلي از حافظ نوشته شده بود در كوزه مي افكند. آنگاه دختر نابالغي دست در كوزه مي كرد و كاغذي را با يكي از نشانه‌ها بيرون مي آورد. در اين هنگام زني از ميان آنها كاغذ را باز مي‌كرد و غزل آن را مي خواند. معناي اين شعر پاسخ نيت و فال دختر يا زني بود كه نشانه‌اش با كاغذ از كوزه بيرون آمده بود. باطل كردن سحر و جادو – براي باطل كردن سحر و جادو از خانه و گشايش كار « قلياب » يا « قلياب سركه » درست مي كردند و آن را در چهار كُنج خانه و اتاق و سر در كوچه مي پاشيدند و مي گفتند: هر كس كرده جادو عادل – من مي كنم جادو باطل. پختن آش ابودردا و آش بيمار – خانواده‌هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي بر‌آمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال « آش ابودردا » و آش بيمار 13 مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم درميان فقرا پخش مي كردند. گذراندن كودك نحس از زير نقارخانه - براي بريده شدن « غَش » و « ريسه » كودك شير خوار و از ميان بردن « نحسي » اش ، او را به ميدان ارك مي بردند و سه‌بار از زير نقاره‌خانه و لولة توپ مرواريد مي گذراندند. همچنين در كوزه‌اي گندم مي ريختند و آن را بر زمين مي زدند و مي شكاندند تا گندمش روي زمين پخش بشود و پرندگان آن را بخورند. تقسيم آجيل چهارشنبه سوري – زناني كه نذر و نيازي كرده بودند در شب چهارشنبة آخر سال ، آجيلي هفت مغز بنام « آجيل چهارشنبه سوري » از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي‌خوردند. [6] – آقاي دكتر محمد مقدم واژه « شنبه » را فارسي و به معناي « نيم شب » دانسته است. براي آگاهي بيشتر نگاه شود به مقالة ايشان تحت عنوان « چهارشنبه سوري » در مجله دانشكدة ادبيات ، شماره 3، سال 5. – نام هر يك از روزهاي «اندرگاه» به ترتيب چنين است: اَهُنَد ْ، اَشْنَد ْ، اسفندارمذ ، اَخْشَتَرْ ، َوِهشْت و شت. – نام سي روز ماه ايراني به ترتيب چنين است: هرمز ، بهمن ، ارديبهشت ، شهريور ، اسفندارمذ ، خرداد ، امردا د، دي به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تير ، جوش ، دي به مهر، مهر، سروش ، رشن ، فروردين ، بهرام ، رام ، باد ، دي به دين ، دين ، ارد، اشتاد ، آسمان ، زامياد ، مار اسفند ، انيران. – نوزدهمين روز از فروردين ماه . – تهرانيها عقيده دارند كه در شبهاي جمعه مردگان آزادند ، و روح هر يك از آنها به خانه هاي خود باز مي گردند. از اين رو در شبهاي جمعه چراغ خانه را زودتر از شبهاي ديگر و پيش از « آفتاب زردي » روشن مي كنند. همچنين درميان روستاييان و كوه نشينان پاره اي از نقاط مختلف مازندران جشني به نام « بيستِ شش » در شب و روز بيست و ششم « نوروز ماه » ( چهارمين ماه از گاه شماري ويژة مازندراني ها كه به نام « فُرس قديم » خوانده مي شود. ) برگزار مي شود كه بازماندة جشن باستاني « فروردگان » است. از رسمهاي معروف شب بيست و شش يكي « سو» نهادن ( سو: چوبي است كه بر يك سر آن « جُل » آغشته به نفت يا هر مواد سوختني ديگر بسته و افروخته‌اند ) بر سر مزار درگذشتگان و بر سر چشمه‌ها و سقاخانه و مسجد و تكيه و درگاهِ خانه‌هاست. ديگر پختن شير برنج يا خوراكهاي ديگر و پخش كردن آن درميان مردم براي آمرزش روان مردگان است. از مراسم روز بيست و شش ، رفتن به زيارتگاه و جشن گرفتن و شادي كردن و خيرات براي آمرزش اموات است. براي اطلاع از تقويم مخصوص و جشن هاي باستاني مازندرانيها نگاه كنيد به مقاله اي از اين نويسنده زير عنوان يادداشتي دربارة: « گاه شمار ي و چند جشن در مازندران » مجله پيام نوين شماره 7- سال 1345. – اين كتاب را ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي (348-276) در نيمة نخست سده چهارم هجري قمري به زبان عربي و به نام امير حميد ابو محمد نوح بن نصر ساماني (پادشاهي او 343- 331) نوشته است. كتاب نرشخي را يك بار ابو نصر احمد قبادي در آغاز سده ششم هجري با برداشتن پاره اي از مطالب آن و افزودن مطالبي ديگر بر آن به فارسي برگرداند و بار ديگر محمد بن زفر بن عمر اين كتاب برگردانده شده را در سال 574 كوتاه و فشرده كرد و به صورت كتابي در آورد كه اكنون در دست است. – تاريخ بخارا ، تصحيح مدرس رضوي ، چاپ تهران ، سال 1317، صفحه 32. – المحاسن و الاضداد ، چاپ مصر ، صفحه 277. – بعضي از مردم شهرها و دهات ايران جشن چهارشنبه آخر سال را به مختار ثقفي نسبت مي‌دهند و مي‌گويند چون در يك چنين روزي مختار بر دشمنان خاندان حسين بن علي پيروز آمد و همه آنها را كشت و آن را جشن گرفتند و از آن پس مسلمانان ايران همه ساله شب چهارشنبه آخر سال را به بزرگداشت آن روز جشن مي گيرند و شادي مي كنند و آتش مي افروزند. - « توپ مرواريد » توپي بود كه در سال 1233 هجري قمري به زمان پادشاهي فتحعليشاه قاجار ، بوسيله « اسماعيل اصفهاني» ساخته شده بود. اين توپ ميان مردم تهران به « توپ نادري » هم مشهور بود. – براي درست كردن قلياب يا قلياب سركه ، تكه‌اي از قلياي خشك را در هاون برنجين مي انداختند و هفت دختر نابالغ همسايه را فرامي‌خواندند تا آن را بكوبند و با آب يا سركه بسايند و در هم آميزند . اين هفت دختر در هنگام كوبيدن قلياب دستهاي خود را از ميان دو پا در مي آوردند. - « آش ابودردا» را مانند آش رشته مي پختند و تكه‌اي از خمير را به ريخت مرد و زني (يعني ابودردا و زنش) درست مي كردند و در آش مي انداختند. 13-« آش بيمار » يا «آش امام زين العابدين » مانند آش هاي معمولي ولي از بار و بنشي كه از قاشق زني به دست آمده ، يا از موادي كه از پول به دست آمده از قاشق زني فراهم شده بود درست مي كردند . 14- هفت مغز : پسته ، فندق ، بادام ، توت خشك ، خرما ، نخودچي و كشمش. نشریه هنرومردم دوره5،‌ش 53 و 54 ( اسفند 45 و فروردين 46 ): ص2-6

فر چوبی برای خشک کردن چای در منزل کشاورزان

https://s30.picofile.com/file/8472046692/%D9%81%D8%B1_%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%AE%D8%B4%DA%A9_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%DA%86%D8%A7%DB%8C.jpg

فیلم مراحل خشک کردن چای

فر چوبی برای خشک کردن چای در منزل کشاورزان

https://s30.picofile.com/file/8472046692/%D9%81%D8%B1_%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%AE%D8%B4%DA%A9_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%DA%86%D8%A7%DB%8C.jpg

فیلم مراحل خشک کردن چای

سلام محرم(شعر گیلکی رامسری)

این ماه در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان کربلاست. همچنین آغاز مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است، که مردم را به امور اعتقادی خویش آشنا می‌کند و دستورات دین خود را از حسینیه‌ها و تکایا و مساجد به خانه‌های فکر و دل خود به ارمغان می‌برند.

https://www.asrupload.ir/moallaa/tasavir/96/06/emam-hosein532.jpg

اللٌهمَ ارزُقنی شَفاعَته الحُسین یُوم الوُرود.

سِلام مُحرَّم

هَندَه بمَه محرٌم می دلِ غُصٌه بگیتِه می چُم ِ آب رِوانَه، تِرَرِه یا ایمام حسین

* باز ماه محرم آمد و غصه دلم را فراگرفته اشک‌هایم برای تو روان شده‌اند یا امام حسین

اگر یِزیدِشان هَلِه هَندِه نَفَس کَشِنِن خدایا بَرِسان فِریاد رَسی یا ایمام حسین

* اگر یزیدیان باز هم نفس می‌کشند (زنده‌اند) خدایا فریادرسی برسان یا امام حسین

محرٌم شُب مِرَرِه مثل روز روشِنِ اگر گوشِه چشمی مِرِه نیا بُکنی یا ایمام حسین

* شب محرم برای من مثل روز روشن است اگر گوشه چشمی به من نگاه کنی یا امام حسین

هر سال محرٌم که بونو یاد تو آرزو کانِم که بِیَم در کنار تو یا ایمام حسین

* محرم هرسال که از تو یاد می‌شود آرزو می‌کنم در کنار تو بیایم یا امام حسین

دوبارِه آتِشی بونِم گُر گیرَنِم وقتی اَلَن وینِم وضعِ کربِلایَه یا ایمام حسین

*دوباره عصبانی و بر افروخته می‌شوم وقتی که وضع فعلی کربلا را می‌بینم یا امام حسین

فقیر و غنی همه تِرَرِه سینه زَنِن تی بی کَسی یَرِه، تی مظلومیتَ رِه یا ایمام حسین

* پولدار و ثروتمند همه به خاطر تو به سر و سینه می‌زنند برای تنهایی و مظلومیت تو یا امام حسین

زمین کربلا یِه تیکِه از خاک بهشتِه چون هَلِه کمی از بوی تو دَرِه یا ایمام حسین

* زمین کربلا تکه ای از خاک بهشت است چون هنوز هم کمی از بوی تو دارد یا امام حسین

هرسالی که هَنِه، تی داغ تازه تر بونو ولی کیه که بهتر بیشناسَه تِرِه یا ایمام حسین

* در هر سالی که می‌آید داغ تو تازه می‌شود چه کسی تو را بهتر خواهد شناخت یا امام حسین.

محمد ولی تکاسی

محرم 1433​​​​​​

گفتگوی تابستان با زمستان

https://media.imna.ir/old/images/docs/000151/n00151775-b.jpg

از ویژگی‌های فصل تابستان می‌توان به تحلیل رفتن مواد رقیق و حبس شدن مواد غلیظ در بدن, همه اخلاط به‌ویژه خلط صفرا، برانگیخته می‌شوند و به جوشش در می‌آیند و تولید صفرا نیز نسبت به دیگر فصول سال، افزایش می‌یابد, اشاره کرد. همچنین از ویژگی‌های دیگر فصل تابستان، گرم و سرخ شدن رنگ پوست است همچنین قوه هاضمه و دستگاه گوارش دچار سستی و ضعف می‌شوند.

زمستان را نه فقط صائب تبریزی با «مرا مست لقا سر در بیابان جهان دادی/ ندانستی زمستان غیر لغزیدن نمی‌آید؟» و ده‌ها بیت دیگر و نه تنها فردوسی در «شاهنامه» با بیت‌هایی چون «زمستان و سرما و باد دمان/ به پیش آیدت یک زمان بی‌گمان» و نه فقط در روزگاری نزدیک‌تر سعید دبیری در ترانه «زمستون»، بلکه شاعران، ترانه‌سرایان و داستان‌نویسان بسیاری از گذشته تا کنون در آثار خود آورده‌اند ولی از آن به نیکی یاد نکرده اند.

اما زمستان همانند روزهای دی، بهمن و اسفندماه که از هر پنجره متفاوت جلوه می‌کند در ادبیات فارسی نیز جلوه‌های گوناگونی داشته است. برخی زمستان را با سرمای طاقت‌فرسا همانند ماه بهمن و دیگران با امید رویش شبیه اواخر اسفند در ادبیات آورده‌اند.

زمستان گاه همانند شعر مهدی اخوان ثالث و پروین اعتصامی نشانه و زبان حوادث و رنج‌های زمانه است و گاه همچون شعر برخی شاعران سبک خراسانی تنها توصیفی از فصل زمستان است.

در ذیل به گفتگوی تابستان با زمستان با لهجه شیرین گیلکی رامسری می پردازیم:

تاوسّان: ایمروز هم بوشا. روزها به سرعت برق گذرنه ای عمر آدمی هم تمام بونو!

زمسّان: فردا هم روز خدایه، روز از نو روزی از نو.

تاوسّان: دِبار قبل از اسد تاوستان(نیمه مرداد ماه) در ظلّ گرما جشن گلکار مَچّد آدینه برگزار بونوبا، کشتی گیرشان هَنا بان کُشتی گیتِن. جشن با شادی با. کیجه گَل سُرخانی گِل هَردَن مچّد آدینه گلکار کُردن تا اَشان بخت واباشَه.

زمستان: اَلَن خا روز هم مردوم رِه شوبِه(تاریکِه). دِ دل و دماق جشن گیتِنِ ندارِن.

تاوسّان: هَلِه آدم دَره اُشان دل یه جشن رِه لَک بَزه دَاره.

زمسّان: آها ولی اینجور آدما کَم پیدایَن!

تاوسّان بگوته: مردم تاوسّان لباس راحتی داکانِن بیشتر به صحرا و گشت و گذارِن. "اَی زمسّان لَنده به لَنده"!

یعنی: در زمستان مردم لباس جوراجور و کهنه را سر به سر می پوشند تا گرم شوند.

زمسّان بگوته: "اَی بی چادر و بی مَعجر و بی پرده"!

یعنی: در تابستان مردم بدون چادر و بدون روسری و بدون لباس مناسب و لُخت و عریان هستند.

چرخ ریسک سر آبی( Cyanistes caeruleus) (لهجه گیلکی رامسری: کافره)

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/86/Eurasian_blue_tit_Lancashire.jpg

چرخ‌ریسک سرآبی یا چرخ‌ریسک آبی اوراسیایی پرنده‌ای است از تیره شاخه نشین و از خانواده چرخ‌ریسکان می باشد.

در شهرستان رامسر و غرب مازندران و شرق گیلان به " گنجشک کافره" معروف است.

این پرنده که در اروپا و غرب آسیا زندگی می‌کند معمولاً لانه خود را در سوراخ درختان میسازد و از حشرات و عنکبوت‌ها تغذیه می‌کند، طول این چرخ‌ریسک ۱۲ سانتی‌متر، طول دو بال ۱۸ سانتی‌متر و وزن آن ۱۱ گرم می‌باشد، عمر این پرنده به‌طور متوسط سه سال می‌باشد اما بیشترین عمر ثبت شده دربریتانیا ۱۰ سال و سه ماه و در جمهوری چک ۱۱ سال و هفت ماه بوده‌است.

یادگیری خامه‌خواری از شیشه‌های شیر

پرندهٔ آبی رنگ کوچکی با اسم علمی پاروس کائرولئوس Parus caeruleus در اروپای غربی اخیراً یاد گرفته‌است که ورقهٔ آلومینیومی سر شیشه‌های شیر را که صبح‌ها روی پلکان جلوی در منازل گذاشته می‌شود باز کند و خامهٔ آن را بخورد. این طرح رفتاری دارد به تقلید در تمام قارهٔ اروپا پخش می‌شود، و اگر شیرفروشان به این نحو توزیع شیر ادامه دهند، دیر یا زود ممکن است این پرندگان کوچک منقارهایی پرورش دهند که برای بهره‌برداری از این منبع جدید و با ارزش غذایی شکل مناسب‌تری داشته باشد .

منبع: سایت پرنده نگری ایرانیان

از انواع چرخ ریسک ها به چرخ ریسک هیرکانی نیز می توان اشاره کرد.

فر چوبی - خشک کردن چای

https://s30.picofile.com/file/8472046692/%D9%81%D8%B1_%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%AE%D8%B4%DA%A9_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%DA%86%D8%A7%DB%8C.jpg

عکس: محمد ولی تکاسی(موزه میراث روستایی گیلان بهمن 1402)

بعد از چیدن برگ های سبز چای توسط کشاورزان زحمتکش، آنها را به مدت یک شبانه روز در سایه می گذارند و هر چند ساعت یکبار آنها را به هم می زنند تا برگ های چای رطوبت خود را از دست داده و پلاس شوند . سپس آنها را جمع کرده و در داخل طشت چوبی ای به نام “لاکه” قرار می دهند و با دست و پا مالش می دهند،بیش تر آن را با دست انجام می دادند که باعث تغییر رنگ چای از سبز به سیاه می شود .

سپس آنرا در داخل ظرفی به نام “فر” قرار می دادند که از تورهای سیمی درست شده بود و در زیر آن آتش زغال را روشن می کردند تا همه برگ ها خشک شوند . چای بدست آمده ازین روش را ، چای دستی می گویند .

*در زبانزد گیلکی رامسری به دلیل خوش طعم و خوشرنگ بودن چای دستی و خانگی آن را به " خون کبوتر" تشبیه می کردند.

در گذشته تهیه چای بسیاری از خانوار های چایکار در گیلان و مازندران که اندکی باغ چای داشتند و قابل عرضه به بازار نبود از این طریق صورت میگرفت علاوه بر مصرف سالانه خانواده، گاها روانه بازار نیز می شد که در حال حاضر با ورود چای کارخانه ای به بازار این حرفه خانگی نیز به فراموشی سپرده شده است.

منبع مطلب : وبلاگ نصیر محله nasirmahaleh.persianblog.ir

هلو رب = رب آلوچه جنگلی

https://mochmag.ir/wp-content/uploads/2022/07/rob-aloche.jpg

فیلم طرز تهیه رب آلوچه جنگلی

https://gilanchai.ir/wp-content/uploads/2023/07/IMG_20230719_182705_931-scaled.jpg.webp

آلوچه جنگلی (نام علمی: Prunus cerasifera)

یکی از انواع آلو و بومی اروپای جنوب شرقی و غرب آسیا است. این گیاه، در نقاط مختلفی از دنیا از جمله آمریکای شمالی و شرق استرالیا نیز کشت می‌شود.

این میوه خوشمزه جنگلی و باغی که در فصل های بهار و تابستان میوه می دهد، در زبان فارسی و گویش های آن به نامهای گوناگونی معروف است. در زبان مازندرانی «هَلی» Hali و در لهجه گیلکی رامسری به "ترش هلو" و یا " دیو هلو" و در زبان فارسی به نامهایی همچون آلوچه، آلوچه جنگلی، آلوچه سگک، گوجه سبز، گوجه ترش، گوجه جنگلی، گوجه وحشی و … نامیده می شود.

ارتفاع درختان آن به 5 تا 6 متر می رسد و اگر این درخت جنگلی را هرس نکنند ممکن است ارتفاع آن به 12 متر هم برسد. اندازه میوه آن کوچک با گوشتی نرم و مزه ترش است.

درخت آلوچه جنگلی شاخه های تیغ داری دارد وبرگ های آن کوچک هستند. یک سال در میان محصول می دهد. محصول آن در اواخر تیر ماه تا اواخر مهر ماه قابل برداشت هستند.

در شهرستان رامسر و اغلب روستاهای ییلاقی درخت آلوچه جنگلی به صورت خودرو رشد و تکثیر می شود. بذر آن توسط تعدادی از پرندگان نظیر توکای باغی و پستاندارانی نظیر خرس از جایی به جای دیگر منتقل می گردد.

طرز تهیه رب آلوچه

مرحله اول

برای درست کردن رب آلوچه می توانید از آلوچه جنگلی که در زمان شهریورماه میوه آن رسیده شده و از رنگ سبز به رنگ قرمز و سیاه در می آید استفاده کنید اگر در دسترس نداشتید گوجه سبز هم می توانید جایگزین کنید و برای زیباتر شدن رنگ آن چند عدد آلبالو هم استفاده نمایید.

مرحله دوم

در ابتدا دم و برگ آلوچه ها را جدا می کنیم و آن ها را تمیز می شوییم و در آبکش ریخته تا آب اضافه برود سپس در یک قابلمه مناسب می ریزیم و ۳ لیوان آب هم به آن می افزاییم.

مرحله سوم

روی حرارت اجاق گاز قرار می دهیم تا آلوچه ها پخته شوند و آب بیاندازند و پوست آن ها جدا شوند و کف روی آن را بگیرید تا رب خوشرنگ تری داشته باشید سپس از روی حرارت بر می داریم.

مرحله چهارم

اجازه دهید کمی خنک شود سپس در صافی بریزید و با کمک پشت قاشق یا فشار دست از صافی رد کنید و هسته ها را از آن جدا نمایید سعی کنید تمام گوشت آلوچه را جدا کنید.

مرحله پنجم

دوباره مایعی را که صاف کرده ایم به داخل قابلمه بر می گردانیم و روی حرارت هم می زنیم تا به غلظت دلخواه برسد و در انتهای پخت کمی نمک می زنیم مواظب باشید رب را شور نکنید.

موارد استفاده رب آلوچه جنگلی:

از رب آلوچه جنگلی می توان در انواع خورشت فسنجان- ماهی شکم پر- مرغ شکم پر- بادمجان شکم پر-زیتون پرورده و کال کباب(غذای گیلانی) و حتی به صورت ترشک آلوچه استفاده کرد.

مزه این رب آلوچه جنگلی ترش است و افرادی که طرفدار طعم ترش هستند از پروپاقرص ترین طرفداران این رب آلوچه هستند.

ادامه نوشته

ابولحسن صبا- برنامه  رادیو رامسر- شماره 47

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/38/%D8%B5%D8%A8%D8%A7_%D9%88_%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%DB%8C

استاد ابولحسن صبا و روح الله خالقی در کلاس درس

مصاحبه رادیو ایران با اقای ابولحسن صبا

منبع: ویکی پدیا

ابوالحسن صبا ردیف موسیقی ایران را ابتدا نزد میرزاعبدالله و پس از آن نزد درویش‌خان فرا گرفت. او را می‌توان یکی از برجسته‌ترین ردیف‌دانان موسیقی ایران دانست. با این‌حال وی موسیقی ردیف را تنها مدرک مستند موسیقی ایرانی نمی‌دانست و معتقد بود که می‌بایست از منابع شنیداری نیز بهره برد. او به‌طور ویژه بر دو منبع تأکید بیشتری داشت: یکی مجالس روضه‌خوانی و تعزیه و دیگری نغمه‌هایی که در میان مردمان نواحی مختلف ایران رواج دارد و به صورت سینه به سینه حفظ و به زمان ما رسیده‌است.

صبا معتقد بود که «تعزیه بوده‌است که موسیقی ما را حفظ کرده»، به همین سبب از روضه‌خوانی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها به راحتی نمی‌گذشت و برای ثبت گوشه‌ها به نقاط مختلف سفر می‌کرد. برای نمونه می‌توان به سفرِ صبا به اصفهان اشاره کرد. رضا کسایی (آوازخوان و برادر بزرگتر حسن کسائی. در این رابطه گفته‌است: «صبا برای ثبت گوشه‌ها تنها به شهر اصفهان قناعت نمی‌کرد… در خارج از شهر هم آرام و قرار نمی‌گرفتند. سراغ مداحان اهل بیت، تعزیه‌خوانان، نی‌زن‌ها، چوپان‌ها، ساززن‌ها و منبری‌های خوش‌خوان را می‌گرفتند…».

در فروردین ۱۳۰۶ ارکستر مدرسهٔ عالی موسیقی همراه با علینقی وزیری برای اجرای کنسرت به شهرهای رشت و بندر انزلی سفر کرد. مردم گیلان تحت تأثیر ویلن‌نوازی صبا، از وزیری خواستند تا یک مدرسهٔ موسیقی در رشت تأسیس کند. او نیز از این درخواست استقبال کرد و پس از مدتی مقدمات برپایی شعبهٔ مدرسهٔ عالی موسیقی در رشت را فراهم کرد.

نخستین فعالیت‌های حرفه‌ایِ ضبط شدهٔ ابوالحسن صبا در زمستان سال ۱۳۰۷،با ضبط آثاری از علینقی وزیری همراه با ارکستر مدرسهٔ عالی موسیقی آغاز شد که صبا در آن به عنوان کنسرت‌مایستر ارکستر حضور داشت.در سال ۱۳۰۸[ت] آثار دیگری از وزیری به همراه ارکستر مدرسهٔ عالی موسیقی ضبط شد. در این ضبط‌ها، صبا در فاصلهٔ بند اول و دوم سرود «ای وطن»، ساختهٔ وزیری با آواز روح‌انگیز و در روی دوم صفحه، قطعهٔ «زرد ملیجه» خود را با ویلن اجرا کرده‌است.

علینقی وزیری در ۱۸ اسفند سال ۱۳۰۸ حکم تأسیس و مدیریت مدرسهٔ صنایع ظریفه (شعبهٔ مدرسهٔ عالی موسیقی) در رشت را به ابوالحسن صبا ابلاغ کرد. صبا از تهران به رشت نقل مکان کرد و مدیریت این مدرسه را بر عهده گرفت. در این زمان ارکستر مدرسهٔ عالی موسیقی با حضور صبا و روح‌انگیز، کنسرت‌هایی را در گیلان به اجرا گذاشت. او به عنوان مدیر و مدرس موسیقی مدرسهٔ تازه تأسیس، در رشت ماند و در آنجا ضمن آموزش موسیقی، به روستاها و کوهپایه‌های شمال رفت و به جمع‌آوری آهنگ‌های محلی پرداخت و با نوازندگان و خوانندگان محلی آشنا شد و ضمنِ نت‌نویسی آثار آنان، از موسیقی گیلان در آثار خود نیز تأثیر گرفت.

صبا، برای جمع‌آوری و نت‌نگاریِ نغمه‌های محلی، گاه با اسب و قاطر از مسیرهای دشوار عبور می‌کرد تا به مناطقی همچون دیلمان و عمارلو برود. در عمارلو با یک نوازندهٔ محلی کمانچه به نام «فیض‌الله» آشنا شد. در آن زمان وسیلهٔ ضبط صدا و موسیقی در دسترس نبود به همین دلیل آنچه فیض‌الله می‌نواخت صبا به خطِ نت یادداشت می‌کرد.[۴۵] آثاری همچون «شرفشاهی»، «دیلمان»، «زرد ملیجه»، «درقفس»، «رقص چوبی»، «قاسم‌آبادی، «کوهستانی» و «امیری» (مازندرانی) یادگار این دوره از زندگی اوست که برخی از آنان در ردیف موسیقی ایرانی ماندگار شدند. صبا نخستین موسیقی‌دان ایرانی است که برای گردآوری، ثبت و اجرای موسیقی نواحی ایران تلاش کرد. او پس از ضبط این آثار، همچنان به فعالیت‌های خود در رشت ادامه داد اما به تدریج شرایط آب و هوایی و رطوبت گیلان به او نساخت و به بیماری روماتیسم مبتلا شد.

دریافت فیلم (ساز قانون+ تنبک)- آهنگ ساز ابولحسن صبا

زرد ملیجه

عید شما  موارک (سال 1402 سال خرگوش)

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f6/Pattachitra_artist_at_work_in_Odisha%2C_India.jpg/800px-Pattachitra_artist_at_work_in_Odisha%2C_India.jpg

https://s23.picofile.com/file/8448452268/%D9%85%D8%B1%D8%BA%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D9%86%DA%AF2.jpg

استاد حسن رحیمیان

https://s27.picofile.com/file/8460823850/52724.jpg

حسن رحیمیان

اولین آشنایی تأثیرگذار من با آقای حسن رحیمیان این طور آغاز شد که نام برادر مرحوم خود محمد رضا را (که در اثر سانحه تصادف رانندگی در پاکدشت تهران جان خود را از دست داد) در انتهای جلد اول کتاب زبانزدهای رامسر مشاهده نمودم. وسوسه شدم با نویسنده کتاب نشستی داشته باشم و یکی از سی دی های تهیه شده توسط خودم که شامل عکس هایی از دیدنی های رامسر همراه با تعدادی از مقالات و مناظر طبیعی و بِکر زادگاهم بود را به او هدیه بدهم. ایشان با لبخندی برلب و روی گشاده، من را به منزل خود دعوت نمود و همین آشنایی سبب شد تا چند متن تهیه شده را جهت ویرایش علمی و ادبی به دست ایشان بسپارم.بعدها چند بار با ایشان تلفنی و یا حضوری راجع به کارهای فرهنگی­ ام کسب تکلیف کردم. با چاپ اولین کتاب علمی در زمینه تخصّصی رشته کشاورزی و ارسال آن به دبیر محترم نشریه سمن، نامه­ ای از طرف انجمن اهل قلم توسط آقای رحیمیان برایم فاکس شد که عضو انجمن شدم ولی تا بحال برای خالی نبودن عریضه حتی در یک جلسه آن هم از من دعوت نشد. شاید به دلیل بُعد مسافت محل زندگیم کرمان با شهرستان رامسر رعایت حالم می شد.

ایشان را مردی صبور و با ایده های جالب در زمینه عُمران و توسعه شهرمان دیدم لذا از یکی از طرحهای آینده ­ام مبنی بر احداث انجمنی جهت حمایت از دانش آموزان ممتاز ولی کم بضاعت روستاهای رامسر از مدرسه تا دانشگاه نظیر مؤسسه نیکوکاری امید کمال در استان کرمان را با فرمانداری رامسر و او در میان گذاشتم.

ایشان فقط یک جمله گفتند: از فردا یک جفت کفش آهنی بپوش و پیگیر کارهایت باش!.

هنوز یک جفت کفش آهنی پیدا نکردم تا بپوشم.

به وبلاگ زبانزدهای رامسر که جهت جمع ­آوری زبانزدهای گیلکی رامسر راه اندازی شده بود بیش از 600 زبانزد را که از زبان پدر، مادر و مادربزرگم شنیده بودم،ارسال کردم. احتمال می دهم در حد سن و سال من هم نبود که این همه زبانزد بلد باشم.جلد دوم زبانزدهای رامسر را از دست نویسنده آن هدیه گرفتم و برایم بسیار ارزشمند می نمود. متأسفانه جلد سوم زبانزدهای رامسر را هنگام بیماری ایشان از کتابفروشی خریدم و متوجه شدم چندین غلط املایی و چاپی در آن وجود دارد که در همان کتاب یادداشت نمودم. شاید در چاپ و انتشار آن کمی تَعجیل شده بود.

با خواندن کتاب خاطرات ایشان " پنجره ای رو به سوی دیروز" دریافتم که درست گفته ­اند:

"ارزش و قَدر هر کس بعد از مرگ او مشخص می¬شود".

او ستاره­ ای بود که در آسمان شهرمان درخشید و با صبوری و بردباری به مردم این دیار و کشورمان در عرصه فرهنگ و هنر خدمات ارزنده ­ای نمود که تا سالها مردم از این خدمات بهره مند هستند و خواهند بود.

*به نظر می رسد راه اندازی "بنیاد رحیمیان" جهت پیگیری تفکّر خلاقانه و کارهای نیمه تمام ایشان اگر زیاده خواهی تلقّی نشود می­تواند توسط خانواده آن مرحوم یا انجمن اهل قلم بسیار مناسب و شایسته شهر نمونه رامسر باشد. در هر سال همزمان با سالگرد تولد آن مرحوم نسبت به جمع آوری دوستداران میراث فرهنگی و اهل قلم رامسر اقدام شود و در مناسبت های گوناگون با اهدای جوایز به اعضای فعال در عرصه­ های اجتماعی، علمی و فرهنگی و نُخبه­ های شهرستان رامسر بپردازد. این دینی است که بر گردن تک تک همشریهای رامسری است که بر روی آینده علمی و فرهنگی شهرستان رامسر نیز تأثیرگذار خواهد بود.

دریافت و دانلود رایگان تقویم سال 1402 در یک نگاه(مطابق با ماههای گیلکی)

آغاز سال تبری اغلب به جای بهار به دلیل گرفتن مالیات از کشاورزان از 2 تا 7 مردادماه (نیمه تابستان) می باشد. این تقویم بر اساس تقویم یزدگردی و زمان سلطنت یزدگرد می باشد.

اغاز سال دیلمی اغلب از 12 تا 17 مردادماه(قبل از ماه اَسَد)در تابستان می باشد.

برای تبدیل ماه شمسی به ماه دیلمی آن را با عدد 195 جمع می نمایند.

دیلمی 1597 =195+شمسی1402

دریافت تقویم گیلکی با فرمت PDF

نوروزماه دیلمی
گاهشماری دیلمی که به گاهشماری گالشی ( گیلکی) و گیلان باستان نیز معروف است، گاه‌شماری باستانی مردم کوهستان‌های گیلان و مازندران است که در میان دیلمی‌ها(گالش‌ها)، که از گیلک‌زبانان کوهستان‌های گیلان و غرب مازندران (از کلاردشت و چالوس تا رامسر) هستند رایج بوده و برخی از پژوهشگران معتقدند که این تقویم در میان گیلک‌زبانان جلگه‌نشین نیز رایج بوده‌ است.

1- نقشه ایالت­ های مناطق ساحلی دریای کاسپین
گاهشماری باستانی گیلانی (تقویم دیلمی) با ۱۲ ماه ۳۰ روزه و ۵ روز «پنجک» در آخر ماه هشتم (اول ما)، ادامه گاهشماری یزدگردی قدیم است. مبدا گاهشماری دیلمی ۱۹۵ سال قبل از مبدا گاهشماری خورشیدی و ۲۰۴ سال قبل از مبدا گاهشماری یزدگری نو است.
آغاز سال تقویم دیلمی که در آغاز دوره ۱۵۰۸ در ابتدای اعتدال بهاری (فروردین) قرار داشت، در هر ۱۳۱۵۰۶۸/۴ سال، یک روز از مبدا فاصله گرفت. این چرخش تا ۹۲۹ سال ادامه داشت. آغاز سال، ۲۲۵ روز از مبدا فاصله گرفت و به نیمه تابستان رسید و در همان جا ثابت ماند.
روایت های متفاوتی از اولین روز سال نو گاهشماری گیلانی وجود دارد. مراسم آغاز سال جدید (نوروزبل) به طور متغیر، وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبیسه، بین سیزدهم تا هفدهم مرداد ماه برگزار می‌شد. اما طبق محاسبات نصراله هومند در کتاب «گاهشماری باستانی مردمان گیلان و مازندران» روز دقیق آغاز سال گیلکی همان ۱۷ مرداد ماه سال هجری شمسی است.
ماه‌ها و روزهای تقویم دیلمی
ماه های سال دیلمی را می­توان به این ترتیب نوروز ما، کورچ ما، اریه ما، تیرما، موردال ما، شریرما، امیرما(امیرنما ما)، آول ما، سیا ما، دیا ما، ورفنه ما(وَرپ نما)، اسفندارما(اسپندارما) نام برد.
برای تبدیل سال هجری شمسی به دیلمی، باید عدد 195 و یا دقیق ‌تر عدد 194.616 را به سال هجری شمسی اضافه کرد و برای تبدیل سال میلادی به دیلمی نیز باید عدد 426 را از سال میلادی کم کرد.
ماه های تقویم دیلمی در مقایسه با تقویم هجری شمسی به ترتیب زیر است:نوروز ما: بسته به سال دیلمی(کبیسه یا غیر کبیسه) از 12 تا ۱۷ مرداد شمسی هجری آغاز می‌شود و تا ۱۵ شهریور ادامه دارد. روز اول آن، آغاز سال دیلمی است و در بزرگ‌داشت آن شعله نوروزی (نوروزِ بل) می‌افروزند و جشن آغاز سال می‌گیرند.کورچ ما: از ۱۶ شهریور تا ۱۴ مهر ماه هجری شمسی است. در این ماه، کوه‌نشینان کم‌کم از کوه‌ساران سربلند به سوی جلگه‌ها سرازیر می‌شوند.اریه ما: از ۱۵ مهرماه تا ۱۴ آبان هجری شمسی.تیر ما: از ۱۵ آبان تا ۱۴ آذر طول می‌کشد. صاحب فرهنگ اسدی، یکی از معانی تیر را فصل خزان نوشته ‌است. شاید استعمال «تیر» و «تیرماه» در معنی فصل خزان، یادگار باقی‌مانده نوعی از گاه‌شماری قدیمی‌تر (پیش از مبدأ سال‌های باستانی ایرانی) باشد که تحویل سال را از اول تابستان می‌گرفتند. تیر ماه سیزده شو (جشن آب که به جشن تیرگان معروف است) در این ماه برگزار می شود.موردال ما:‌ از ۱۵ آذر تا ۱۴ دی‌ماه هجری شمسی ادامه دارد. کوه‌نشینان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گویند.شریر ما:‌ ۱۵ دی تا ۱۴ بهمن هجری شمسی است.امیر ما:‌ ۱۵ بهمن تا ۱۴ اسفند است. به‌معنی نمیرماه، یا جاودان یا مهرماه دیلمی است. شانزدهم این ماه، امیرِ مای هشت و هشت، یعنی ۱۶ مهرماه همان مهرگان معروف است.آوَل ما:‌ از ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین هجری شمسی (چون اسفندماه در سال‌شماری هجری شمسی ۲۹ روزه‌است) طول می‌کشد. این ماه مقارن با اسفند و فروردین هجری شمسی است و در آن آیین کول‌کول چارشمبه (چهارشنبه‌سوری) اجرا می‌شود. در پایان همین ماه، ۵ روز اضافه بر ۳۶۰ روز با نام "پنجک" (panjik) جا می‌گیرد. هر چهار سال، یک روز به نام ویشَک نیز به این پنج روز اضافه می‌شود. اگر سال ۳۶۵ روزه باشد، روزهای پنجیک روزهای شانزدهم تا بیستم فروردین هجری شمسی خواهد بود. اگر سال ۳۶۶ روزه باشد، پانزدهم فروردین "ویشک" (Viŝk)نام می‌گیرد و روزهای شانزدهم تا بیستم، باز هم پنجک خواهند بود.سیا ما:‌ از ۲۱ فروردین تا ۱۹ اردیبهشت هجری شمسی است.دیا ما: از ۲۰ اردیبهشت تا ۱۸ خرداد ماه هجری شمسی.ورفًنه ما: از ۱۹ خرداد تا ۱۷ تیر ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمی‌آید، اوج گرما.اسفندار ما: ۱۸ تیر تا ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی.

نوروزماه در تقویم طبری(تَبری)

دوم مرداد ماه هر سال، برابر است با یکم فردین ماه تبری که مازندرانی‌ها آن را به عنوان آغاز سال نو جشن می‌گرفتند. سالی که در تقویم مردم منطقه مازندران به عدد ١٥٣١ رسیده، اما آئین های بومی و محلی آن کم کم دارد به دست فراموشی سپرده می شود.

گاهشمار طبری / تبری / مازندرانی، نوعی از گاهشمار ساسانی است که در آن سال برابر ۳۶۵ روز و شامل دوازده ماه ۳۰ روزه بوده‌است.

درباره مبدأ تقویم تبری نظرات متفاوتی ارائه شده‌است و مبدأ آن را اسپهبدی (۲۴شمسی)، یزدگردی، خراجی (۱۱ق. ه) یا باستانی می‌نامند. اما آنچه امروزه مشهور است بر اساس محاسبات نصرالله هومند پژوهشگر تقویم تبری، آغاز آن باستانی و برابر با دوم مرداد ۱۳۳سال پیش از هجرت مصادف با حاکمیت فرزند قباد ، کیوس بر ساتراپ تبرستان می‌باشد. وی معتقد است که در این سال، مردمان تبرستان با برقراری یک روز کبیسه به نام ششک سال را از گردش بازداشتند و از این رو آن را مبدأ در نظر گرفتند. از این رو این تقویم با تقویم هجری خورشیدی ۱۳۳ سال تفاضل دارد که به علت تفاوتشان در سر سال از اول فروردین تا اول مرداد این تفاضل ۱۳۲ سال می‌باشد.

دریافت تقویم گیلکی با فرمت PDF

ببینید | برای این درختان در رامسر بگریید؛ جوانمرگ شدند

https://s2.picofile.com/file/8265038884/photo_2016_08_24_22_51_23.jpg

دریافت فبلم

قطع درختان سبز در اشکته چال بین راه جواهرده

قابل توجه نسل آینده بچه های رامسری

گُنجه گاو=مرال = نوعی گوزن جنگلیVUنیاز به حمایت(Cervus canadensis)

از گذشته های دور در جنگلهای انبوه کناره دریای خزر وجود داشت. ببرها خطرناکترین دشمنان آنها به شمار می آمدند. پلنگ، گرگ، خرس قهوه ای نیز از دشمنان این حیوان هستند.صدای منحصر به فرد جنس نر این حیوان در جنگل (بیشتر در فصل جفت گیری)و در نزد اهالی محلی غرب مازندران به "گُرانِه " معروف است. در برخی منابع به آن"گاو کوهی" نیز گفته می شود.

صدای مرال نر به "گاوبانگی" مشهور است که در فصل جفت گیری پاییز در پارک ملی سمنان و پارک های دیگر به گوش می رسد و از جاذبه های گردشگری به شمار می رود که هر ساله افراد زیادی را به سوی خود می کشاند.

شکارچیان با تقلید صدای نرها آن را شکار می کردند.این حیوان اغلب به رنگ قرمز تیره است و نر آن شاخدار است.

در برنامه حفظ توده های بومی در منطقه جنت رودبار(جنده رودبار) و اشکورات جزء گونه های در خطر انقراض قرار گرفته و نسبت به تکثیر و رهاسازی آن در مناطق زیستی خود کارها و مطالعات جامعی انجام شده است و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.

مرال(ترکیگوزن قرمز، یکی از بزرگ‌ترین انواع گوزن است که بومی اروپا، آسیای صغیر، غرب آسیا و آسیای میانه و شمال آفریقا می‌باشد.

در بیشتر منابع قدیمی واپیتی (Cervus canadensis) گوزن بومی شرق آسیا و آمریکای شمالی هم یکی از انواع مرال محسوب می‌شود ولی مطالعات ژنتیکی اخیر آن را گونه‌ای مستقل معرفی کرده‌است. مرال بر اثر فعالیت‌های انسانی به کشورهای دیگری چون آرژانتین، استرالیا و نیوزیلند هم وارد شده و به جهت آسیبی که به حیات وحش بومی این مناطق وارد کرده در فهرست بدترین ۱۰۰ گونه مهاجم دنیا قرار دارد.

وزن جنس نر این حیوان به‌طور میانگین ۱۶۰ تا ۲۴۰ کیلوگرم، طول بدن ۱۷۰ تا ۲۳۰ سانتی‌متر است. در جنس ماده وزن بین ۱۲۰ تا ۱۷۰ کیلوگرم و طول بدن ۱۶۰ تا ۲۱۰ سانتی‌متر است. ارتفاع در ناحیه شانه ۱۰۵ تا ۱۲۰ سانتی متر و دم حدود ۱۲ تا ۱۹ سانتی‌متر است.

دل گبِ

دل گپ

دونیا چند مَنِ؟ هرچی کول گیته!، دونیا دِل همه چی دَرن از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. بستگی دره تو چی دوس دره؟ تا کوجار بخای بیشی؟. امروز دِ دبار مُثان نی یَه. هر خَبط و خطایی بوکنی اونور دونیا تی شی خبر دَرِن. پس کار خوب بوکون حرف خوب بزن تا در خاطره ها زینده بمانی. خدا تره دو تَه گوش هَدَه یِه دَهَن. یعنی دو تَه گوش بَدِه یکی گَپ بزن. هَدِری گپ زَن خا، هِچ دَردی یَه، دَوا نوکانِه. وَنِه خوشته مَچه پشت گازه گیره کار بوکنی، تلاش زیاد بوکنی تا آوی(آبی) گرم دَکَه. ای دونیا دل هر چی ویشتر حرص بزنی سختی ­های زیندگی ویشترا بونِه. از چیزایی که دَره بهتر استفاده بوکون تا بَرسی به چیزهایی که نداره ولی وی آرزوشانِ دَرِه. اَلَن پول پیش دَرِه حرف وی دُمال. دونیا خیلی به حرص خواردن و مال و مِنال جمعا کُردن نی یَه!. تا فردا تی وارث شان بُخوارِن یِه فاتحه هم تی قبر سر نخوانِن.اگر بتونسی یه قدم خیر مردوم رِه وِگیر تا خدا هم تی دَس بگیره.

بقول سعدی(علیه الرحمه): دو کس رنج بیهوده بردند. یکی آنکه داشت و نخورد و دیگری آنکه دانست و نکرد.

توریسم مذهبی (Religious Tourism)

https://s24.picofile.com/file/8453423150/jpeg_%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86_2010.jpg

در سال ۲۰۱۰ میلادی، آیین مسیحیت با گسترش در ۳۳٪ نوع بشر، بیشترین گسترش را روی کره خاکی دارد، و پس از آن اسلام با گسترش ۲۱٪، بی‌دینی با گسترش ۱۶٪ و آیین هندو با گسترش ۱۴٪ در حال افزایش هستند.

*توریسم مذهبی

توریسم مذهبی، عبارت است از بازدید گردشگران (با تعریف ویژه جهانگردی) از اماکن مقدس نظیر زیارتگاه­ها؛ مقبره امامزاده­ها و نظایر آنها .

*توریست مذهبی

گردشگرانی فرهنگی هستند كه برای زیارت اماكن، آثار، یادمان های مذهبی، انجام اعمال مذهبی و دینی، ترویج و آموزش و گذران اوقات فراغت به مكان­ها و مراكز مذهبی جهان سفر می­كنند(دكتر علی رحیم پور، 1375).

دریافت مقاله:

گردشگری مذهبی، فرصتی برای فرمانداران و ده یاران

لپاسر  (Lappasar)

لپاسر- رامسر(نزدیک کوچه شهید تقوایی)

عکس : محمد ولی تکاسی شهریور1401

*لپاسر:

لَپّاسر=لََپّه سَر: یعنی محلی که آب زیاد سبب گل آلود شدن و انباشت گِل در یک منطقه شده است. لپاسر تا قبل از قرن بیستم به نام « لپاور » نامیده می شد که در جنوب شهر رامسر و خیابان استاد شهید « مطهری » قرار دارد و قسمت شمالی خیابان استاد شهید مطهری و درست روبروی « لپاسر » نارنج بن و « غریب محله » قرار دارد.

این محلّه در جنوب رامسر واقع است و در دامنه شمالی و زیبای کوه کَلِک قرار دارد. دارای باغات مرکبات و کیوی است و منطقه ­ای که قبلا به نام "مَحضر باغ" معروف بود در آن وجود دارد. بقعه آقا سیدحسن و آقا سیدحسین در نزدیکی مسجد لپاسر واقع است که در حال مرمّت و بازسازی کامل است.

https://www.wikisadat.ir/uploads/image_1621409848.jpg

طایفه های قربانی، لپایی، لپاسر رضایی و کوزه¬گر از اهالی این محلّه­ اند.

*در شهرستان رامسر، منطقه ای ییلاقی نیز در مسیر جواهرده به کوه سماموس به نام لپاسر در نزدیک چشمه آب سیاه(درمان سنگ کلیه) وکوهی به نام یال بَکِت نیز وجود داردکه در هر سال پذیرای مسافران و افراد محلی می باشد.

منبع: کتاب در حال ویرایش" رامسر در آینه گردشگری" اثر نگارنده.

سنجاب (گیلکی رامسری: اُشکول)

فیلم مستند "در پناه بلوط"

https://www.animalkadeh.com/assets/uploads/content/art/big/Untitled-9.webp

سنجاب ایرانی یا سنجاب قفقازی (نام علمی: Sciurus anomalus) نوعی سنجاب درختی است که در جنگل‌های پهن‌برگ غرب آسیا، قفقاز، آناتولی، زاگرس و مدیترانه شرقی زندگی می‌کند.سنجاب ایرانی جانوری کوچک است و ۳۲ تا ۳۶ سانتی‌متر طول دارد که شامل دمی با طول ۱۳ تا ۱۸ سانتی‌متر نیز می‌شود. وزن این سنجاب بین ۲۵۰ تا ۴۱۰ گرم است. پنجه‌ها در مقایسه با سایر سنجاب‌های درختی، کوچک می‌باشد. سنجاب ماده دارای ۸ یا ۱۰ نوک پستان است.این جانور روزگرد است و معمولاً به تنهایی زندگی کرده و شکاف‌های درختان با ارتفاع ۵ تا ۱۴ متر را به عنوان لانه انتخاب می‌کند.

*در ایران 5 گونه سنجاب که شامل 3 گونه سنجاب زمینی و 2 گونه سنجاب درختی می‌باشند، زندگی می‌کنند. که در این­ بین سنجاب­ ایرانی مشهورترین و شناخته شده‌­ترین آنها می‌باشد.

سنجاب ایرانی

سنجاب ایرانی یک سنجاب درخت ­زی است که بجز ایران بومی کشورهایی همچون عراق، سوریه، ترکیه و ... می‌باشد و در ایران نیز در محدوده گسترده‌ای از کوهستان زاگرس که شامل استان‌های کردستان، کرمانشاه، ایلام، خوزستان، آذربایجان غربی، فارس، چهارمحال و بختیاری و در جنگل های هیرکانی در شمال کشور نیز می‌باشد.

سنجاب در جنگل های بلوط رامسر

این حیوان علاوه بر تغذیه از مغز میوه ها و بیشتر از بلوط به عنوان خوراک استفاده می نماید. با چال کردن میوه بلوط تا شعاع یک کیلومتری از لانه خود نقش زیادی در تکثیر و سبزشدن میوه ها ی بلوط در جنگل های باقیمانده هیرکانی بعد از دوره یخبندان داشته و دارد. لذا حفط حیات این حیوان نقش زیادی در زادآوری جتگل های بلوط علی الخصوص در جنگل دالخانی در ارتفاع کمتر از 600 متر از سطح دریا و جنگل بین راه جواهرده رامسر داردخواهد داشت. عقاب جنگلی، گرگ و روباه و شغال از شکارچیان این حیوان هستند.

اخیرأ تخریب زیستگاه ها برای ایجاد جاده، قاچاقچیان سنجاب و همچنین آلو دگی صدا ی رفت و آمد وسایل نقلیه از میان جنگل و وجود زباله های مسافران و گردشگران در جنگل ها از عوامل مهم تهدید سلامتی و حیات این حیوان به شمار می آیند.

توجه:

تنها راه صحیح مبارزه با تجارت غیرقانونی حیات وحش، متوقف‌کردن تقاضا با آگاه سازی عمومی است و زمانی که تقاضا متوقف شود فروشندگان نیز دیگر قادر به بدست آوردن پول نخواهند بود و اگر سنجاب‌ها روی دستشان بماند و فروش نرود آنها بار دیگر برای سنجاب، سفارشی به دلالان نمی‌دهند و همین زنجیره تا صیادان ادامه پیدا کرده و در نتیجه با پایان تقاضا، عرضه نیز متوقف خواهد شد! پایان عرضه یعنی پایان صید و ظلم و عذاب سنجاب‌های ایرانی.

دعوای خاله اشکول و کلاچ بی عقل (دعوای خاله سنجاب و کلاغ بی عقل)

روزی کلاغ و یک سنجاب بر سر گردویی دعوا می کنند. سرانجام بعد از بحث و مشاجره فراوان با هم قرار می گذارند هرکدام زودتر به لانه اشان رسیدند گردو مال او باشد. در این میان مردی گرسنه از آن حوالی می گذشت.منتظر ماند تا سنجاب و کلاغ دور شده و به طرف لانه های خود بروند. با رفتن آنها خم شد و گردو را برداشت و گفت:

سگه سگ بگیره سائل راه دکنه

یعنی: اگر سگی با سگ دیگر دعوا کند فرد رهگذر (یا گدا) می تواند از معرکه جان سالم به در ببرد و کار خود را بکند.

سلام محرم

https://www.mefda.ir/d/2021/08/10/4/689393.jpg

"اللٌهمَ ارزُقنا شَفاعَته الحُسین یُوم الوُرود"

سلام محرٌم

محمد ولی تکاسی/ رامسر

 

هَندَه بمَه محرٌم می دلِ غُصٌه بگیتِه می چُم ِ آب رِوانَه، تِرَرِِه یا ایمام حسین

1) باز ماه محرم آمد و غصه دلم را فراگرفته اشکهایم برای تو روان شده اند یا امام حسین

اگر یِزیدِشان هَلِه هَندِه نَفَس کَشِنِن خدایا بَرِسان فِریاد رَسی یا ایمام حسین

2) اگر یزیدیان باز هم نفس می کشند (زنده اند) خدایا فریادرسی برسان یا امام حسین

محرٌم شُب مِرَرِه مثل روز روشِنِ اگر گوشِه چشمی مِرِه نیا بُکنی یا ایمام حسین

3) شب محرم برای من مثل روز روشن است اگر شما گوشه چشمی به من نگاه کنی یا امام حسین

هر سال محرٌم که بونو یاد تو آرزو کانِم که بِیَم در کنار تو یا ایمام حسین

4) محرم هرسال که از تو یاد می شود آرزو می کنم در کنار تو بیایم یا امام حسین

دوبارِه آتِشی بونِم گُر گیرَنِم وقتی اَلَن وینِم وضعِ کربِلایَه یا ایمام حسین

5)دوباره عصبانی و بر افروخته می شوم وقتی که وضع فعلی کربلا را می بینم یا امام حسین

فقیر و غنی همه تِرَرِه سینه زَنِن تی بی کَسی یَرِه، تی مظلومیتَرِه یا ایمام حسین

6) پولدار و ثروتمند همه بخاطر تو به سر و سینه می زنند برای تنهایی و مظلومیت تو یا امام حسین

زمین کربلا یِه تیکِه از خاک بهشتِه چون هَلِه کمی از بوی تو دَرِه یا ایمام حسین

7) زمین کربلا تکه ای از خاک بهشت است چون هنوز هم کمی از بوی تو دارد یا امام حسین

هرسالی که هَنِه، تی داغ تازه تر بونو ولی کی یه که بهتر بیشناسَه تِرِه یا ایمام حسین؟

8) در هر سالی که می آید داغ تو تازه تر می شود ولی چه کسی تو را بهتر خواهد شناخت یا امام حسین؟.


 

دوشان زدن

 

دوشان زدن(دوشان زَئن)

در بین گالش ها رسم است که اغلب با پایان فصل گرما و قبل از انجام کوچ گوسفندان به مناطق قشلاق(جلگه گیلان) ماست ها را که مدتی مانده و حسابی ترش شده و آماده مَشک زدن هستند در کوزه های بزرگ ساخته هنرمندان کوزه گر که به نام محلی "دوشان گُله" می نامند  و با "کَلا" فرق می کند دو نفری آنقدر تکان می دهند تا گلبول های چربی به دلیل دانسیته کمتر از ماست جدا شده روی سطح جمع شوند و کره را تشکیل دهند. این کار در اقوام غیر گیلک بیشتر در داخل پوست بز یا گوسفند توسط زنان دامداران انجام می شود. بعد از ساعت ها مشک زدن و کره گیری، باقیمانده آن را که دوغ ترش است می توان جوشاند و از آن قره قروت با نام محلی "سِرج" گرفت که ترش مزه بوده و برای سلامتی انسان بسیار مفید است.

خواندن ترانه هنگام دوشان زدن

توسط یک زوج دانمارکی در چالوس

نمایش فیلم دوشان زدن(تهیه کره از ماست ترش)

http://poorsadri.persiangig.com/document/ax-kooh/kalaho-karbakan02%200.jpg

http://arq.ir/wp-content/uploads/2014/06/3588.jpg استاد کوزه گر

خواندن ترانه هنگام دوشان زدن:

دو دو  دوشان دو                            یِه کَلِه ماس  یِه کَلِه دو

گاوان بوشان سر کوه                              ویشتره روغان کمتره دو

         اوشان گردنه گولمه دوبو                   گول برأ اونه مئن دوبو،

                  الباقی اونه تئن دوبو                        ایمسال دوغ گرانه، چارکی یک قرانه
                        دو دو ماس ماسه، کلاچه گاوئ بزاسته          چی چی مایی مانده،              

    با خوشحالی و با خنده                            عزیز بشو بدوشه،

برفه بشو فدوشه                              عزیز برفکه کوشه

خأ ببره بفورشه     ایمسال دوغ گرانه، چارکی یک قرانه...
🎵 مصطفی رحیم پور سیاهکلی

ترانه خوانی هنگام دوشان زدن