کحالی

منبع: http://www.elib.hbi.ir/persian/ISLAMIC-CULTURE&CIVILIZATION/200-LECTURE/176.htm
در قديم كسي را كه به قصد مداوا به چشم بيماران سرمه مي كشيد، كحال مي گفتند و سرمه بيشتر مصرف دارويي داشت. كحالان نيز نقش چشم پزشكان امروزي را به عهده داشتند. اين شغل را علم به شناخت و درمان بيماريهاي چشم تعريف كردهاند. در متون كهن، دانش كحالي را «كحاله» نيز ناميدهاند.
پيشينه اين علم به پيش از بقراط مي رسد كه دانشمندان آن دوران تصور مي كردند ديدن اجسام حاصل تشعشعات و پرتوهايي است كه از چشم به خارج ساطع مي شود. اين پرتوها پس از بازتاب به چشم ميرسد و ما ميتوانيم اجسام را ببينيم. واسطه چشم و مغز را لوله اي توخالي ميدانستند كه امروزه به عصب باصره مشهور است. افلاطون قدم فراتر نهاد و اين گونه بيان كرد كه از خود اشيا نيز پرتوهايي به خارج ساطع مي شود.
در زمان اسكندر دانشمندان عدسي چشم را عامل اصلي بينايي مي دانستند و ارسطو نظريه اي شبيه به ديدگاه امروزي در مورد بينايي عرضه كرد.

http://www.niazerooz.com/Im/O/89/0307/L6341066894181.jpg
سرمه و سرمه کشیدن
سرمه را از عطاری ها می خریدند كه مرغوب ترین آن سرمه اصفهانی و فراوانتر از همه سرمه خراسانی بود . سرمه از سولفور آنتیموان است كه در كوهپایه اصفهان و خراسان شمالی و رضوی معادنی متعدد دارد . هنر اصفهانی ها این بود كه لطیف ترین پودر ، یعنی سائیده سنگ ، سرمه را عرضه می كردند .از توتیا(اکسید ناخالص روی) نیز برای تهیه سرمه استفاده می شود.
امروزه نیز در استان های غرب نظیر کردستان و شرق کشور علاوه بر زنان برخی از مردان سالخورده نیز برای افزایش روشنایی چشم از سرمه استفاده می نمایند.
هرچند مطلوب بودن يا نبودن نوع آرايش بسته به شرايط اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نيز متفاوت است، به گفته يك جامعهشناس، آرايشكردههاي خراساني به نوعي نشاندهنده پايگاه اجتماعي است، يعني دختري كه ابروهاي خود را برميداشت، به اين معني بود كه او ازدواج كرده است كه البته اين موضوع بعدها عموميت بيشتري در ميان اقوام ايراني يافت و پيراستن صورت و ابروها به مشخصهاي براي تشخيص دختران مجرد از متاهل تبديل شد.
در ديگر كشورها نيز وضعيت مشابهي وجود دارد، مثلا در هند پوشاندن يا نپوشاندن ناف، نشاندهنده متاهل بودن يا تجرد دختران است.
زيبايي بسته به نوع فرهنگ، مليت و مذهب متفاوت است؛ به عبارتي، مردم هر حوزه و تمدني از نوعي خاص براي آرايش خود بهره ميگيرند تا جلوهاي درخشان از سيماي خود نشان دهند.
هفت قلم آرایش کردن
شايد امروز از عبارت «هفت قلم آرايش» به صورت طنز استفاده شود، اما هفت قلم آرايش ريشه اي تاريخي دارد كه در قديم به آن «هفت وند» هم مي گفتند. «سرمه»، «نگار» يا همان حنا، «قاضه» كه به سرخاب يا سرخي هم معروف است، «سفيدآب»، «وسمه» براي پر پشت كردن ابروها، «زرك» كه گرد طلايي رنگي است و به مو و صورت مي مالند، اما هر كسي جرات آراستن و به اصطلاح هفت قلم آرايش كردن را نداشت؛ چون در فرهنگ ديني و عرفي ايرانيان مسلمان، اين گونه آرايش كردن زشت و نكوهيده بود جز براي زنان متاهل.
جايگاه آرايش در ميان ايرانيها
براي پي بردن به ميزان علاقه و اشتياق ايرانيان به استفاده از وسايل آرايش، كافي است بدانيد كه ايران هفتمين كشور پر مصرف مواد آرايشي در جهان است و 30 درصد مواد آرايشي منطقه خاورميانه را مورد استفاده قرار می دهد. این امر از توجه ایرانی ها به نظافت و بهداشت فردی از زمان های کهن حکایت دارد.
ورود لوازم آرایشی غیر استاندارد نیز از مراجع غیرقانونی کماکان ادامه داشته و علاوه بر خروج ارز سبب تولید انواع امراض و بیماریهای جلدی شده و ضررهای هنگفتی بر اقتصاد کشور وارد می کند که غیرقابل جبران است. رسوب برخی از عناصر سنگین به کار رفته در مواد آرایشی تقلبی بر روی پوست و جذب آنها نیز مشکلات زیادی برای مصرف کنندگان به وجود آورده است.
اصلا فكرش را هم نكنيد كه مصرف اين حجم بالا از مواد آرايشي را بايد به پاي خانمها نوشت؛ چون علاقه آقايان به مواد آرايشي بويژه در سالهاي اخير روند رو به رشدي داشته است. برخي از مواد مانند شامپوهای خارجی، كرمهاي مرطوبكننده و ضد آفتاب، ضد عرق و اسپريهاي بدن ميان زنان و مردان مشترك است.
مجيد ابهري، پژوهشگر علوم رفتاري در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيده كه مردان ايراني، مصرفكننده 12 درصد لوازم آرايشي زنانه هستند. اين مورد از آنجا اهميت مييابد كه گاهي نوع آرايش در تقابل با فرهنگ حاكم در جامعه قرار ميگيرد.اما اين تقابل را به گونهاي ديگر ميتوان تفسير كرد.
بنا به گفته دكتر محمود اكرامي ـ جامعهشناس ـ آرايش امري «اعتباري» است نه «مطلق». از اين روي بايد آن را جزو تغييرات فرهنگي به شمار آورد.
وي با توضيح اين كه هنجارها در هر جامعهاي شامل سه منشاء «عرف»، «قانون» و «شرع» است، ميگويد: «آرايش متفاوت، تنها خلاف عرف است. از اين روي چون عرف مسالهاي اعتباري است، بنابراين متناسب با شرايط اجتماعي تغيير ميكند. در حقيقت كنترل و نظارت اجتماعي بر آن عرفی است».
وي بر اين باور است كه عرف در زمان «تغيير» ميكند.
اين مدرس دانشگاه ميگويد: «بر اساس نظريه تغيير فرهنگي، یک ويژگي فرهنگ این است كه فرهنگ، ثابت اما متغير است. ما به دليل كندي تغييرات فرهنگي، آن را امري ثابت ميپنداريم؛ در حالي كه ميتوان بخوبي شاهد تغييرات محسوس فرهنگي در يك بازه زماني 50 ساله بود».
" قربان بچه هایی برویم که در گذشته بر پشت لب خود با زغال نقش سبیل را می کشیدند تا شکل پدرهایشان شوند نه این که مثل برخی زیر ابروی خود را برداشته تا شبیه مادرانشان شوند".
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"