از چاه در بِمَم  چُغُر فرو بی شِم

از چاه در آمدیم در چاله افتادیم

نمی دونم تا چه اندازه این حکایت صحت داشته باشد ولی به من ایرانی بر خورد ما بچه های" دهکده ما" اینگونه نیستیم


خواب دیدم قیامت شده است.





هرقومی را داخل چال ه‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان.



خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده ‏اند؟»



گفت:

«می دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»



خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»


نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پايش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

منبع: http://dehkadeh-ma.com/archive/index.php/t-90.html?s=2bfcfeb24be1f3e84bb95d263b1f58e0