چند زبانزد گیلکی رامسری(70)
1- پَئر شونو کاررَرِه وَچِه دارِه جا دَنِه
پدر برای کار می رود ولی پسر داس دروی برنج را قایم می کند.
کنایه: پسری که راه پدر را دنبال نکرده و به کار در مزرعه نمی رود(تنبلی)
یادآوری:
1- پدر: وچه بیشیم سایِه وَچِه: سایه خودش آیِه
پدر: پسر برویم در سایه بان پسر: سایه خودش می آید.
2- خودشتِه چُو اَسب پیش کین دارِنه(بِداشتِه)
اسب چوبی اش را جلوی صف نگه می دارد.
کنایه: نفع شخصی. فرصت طلبی از موقعیت بوجود آمده
3- کِلاچ گی یَه رِه گاز ایگَنِه!
برای مدفوع کلاغ هم دهان باز می کند.
کنایه: شدت فقر و تنگدستی- نهایت خسیسی
یادآوری:
1- 1- خودشته ک ... ن جی دَر هَره خوارِه!
از ماتحت خود در می آورد و از مدفوع خود هم می خورد
2- 2-دیر به دیر شونو سَر شِنان (مستراح) تا وِرِه وِشنا نِباشه(دَنِکِه)!
دیر به دیر به دستشویی می رود تا گرسنه اش نشود.
4- 4- سر و همسری وِرِه هَلی نوبونِه
سر و همسری و آبرو داری حالیش نمی شود.
کنایه:عدم توجه به عُرف و قوانین جاری در جامعه
یادآوری:
1- 1- گوتِه عار دارِه؟ گونِه: نَه! گوتِه: غیرت دارِه؟ گوتِه : نه گوتِه: پس دونیا تِرِه خوبِه!
می گفت عار داری؟ گفت نه! می گفت: غیرت داری؟ گفت : نه! می گفت: پس دنیا برای تو خوب است
5-هفت تا لوکا قایَم (قَئم) بوکورده دارِه
در هفت سوراخ قایم کرده است.
کنایه: نگهداری مال و ثروت. خسیس بودن
یادآوری:
1- کَرما کَش قَئم بوکورده دارِه
در گوشه و کنار قایم کرده است.
6- می ریش آو نیارَنِه(نیاردِه)!
ریش من آب نمی آورد.
کنایه: توقع بیجا از کسی داشتن. توقّع انجام کاری خلاف عُرف و سن افراد
یادآوری:
1- پیری و معرکه گیری
7- وی تِبری (تکلیف) بوگوتِ نی یَه!
تبری(تکلیف) او گفته شده است.
کنایه: وضعیت و حال او معلوم و مشخص است.
· در جشن تیرماه سیزده تبری خوان بنا برنیت افراد، دو بیتی های امیر پازواری را خوانده و بر آن اساس نیت و خواسته خود را برآورده شده و یا عکس آن می دانند. در محاورات روزمره مردم رامسر و حومه در این زبانزد کلمه "تبری" به "تکلیف" تحریف شده است.
8- سرکه اندی تُنده تا آوِه بَنِه
سرکه تا زمانی تند است تا زمانی که آب را ببیند.
کنایه: کار را به کاردان سپردن. روش حل مشکل از طرف افراد مشخص
9- زمینی که حاصل نَدنِه شخم زَئن بی فایده
زمینی که حاصلی ندارد شخم زدن بی حاصل است.
کنایه: عدم تکافو . رنج بیهوده بردن از انجام کاری بی هدف
10- حساب دو دوتَه چار تایَه(این زبانزد فارسی است)
حساب دو ضربدر دو چهار تا است.
کنایه: حساب دقیق
یادآوری:
1- حساب به ریال بخشش به دینار
11- خُشکول کُردِن
فریفتن
کنایه: او را فریب داد.
یادآوری:
1- وی زیر بغل هیندانِه نی یَنِه(این زبانزد فارسی است)
زیر بغل او هندوانه گذاشت
12-کُلایَه نی یَنِن برای مردی نه برای گرمی و سردی
کلاه را به عنوان مرد بودن بر سر می گذارند نه برای گرما و سرما
کنایه: راست کردار و درست گفتار بودن. کلاه نشانه مرد درست کار است.
* بر خلاف بعضی ها که به جای کلاه گذاشتن، از سر مردم کلاه را برمی دارند.
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"