1- پَئر شونو کاررَرِه    وَچِه دارِه جا دَنِه

پدر برای کار می رود ولی پسر داس دروی برنج را قایم می کند.

کنایه: پسری که راه پدر را دنبال نکرده و به کار در مزرعه نمی رود(تنبلی)

یادآوری:

1- پدر: وچه بیشیم سایِه  وَچِه: سایه خودش آیِه

پدر: پسر برویم در سایه بان  پسر: سایه خودش می آید.

 

2- خودشتِه چُو اَسب پیش کین دارِنه(بِداشتِه)

اسب چوبی اش را جلوی صف نگه می دارد.

کنایه: نفع شخصی. فرصت طلبی از موقعیت بوجود آمده

 

 

3- کِلاچ گی یَه رِه گاز ایگَنِه!

برای مدفوع کلاغ هم دهان باز می کند.

کنایه: شدت فقر و تنگدستی- نهایت خسیسی

یادآوری:

1-   1-  خودشته ک ... ن جی  دَر هَره خوارِه!

از ماتحت خود در می آورد و از مدفوع خود هم می خورد

2-    2-دیر به دیر شونو سَر شِنان (مستراح) تا وِرِه وِشنا نِباشه(دَنِکِه)!

دیر به دیر به دستشویی می رود تا گرسنه اش نشود.

 

4-   4- سر و همسری وِرِه هَلی نوبونِه

سر و همسری و آبرو داری حالیش نمی شود.

کنایه:عدم توجه به عُرف و قوانین جاری در جامعه

یادآوری:

1-   1-   گوتِه عار دارِه؟  گونِه: نَه!  گوتِه: غیرت دارِه؟ گوتِه : نه  گوتِه: پس دونیا تِرِه خوبِه!

می گفت عار داری؟ گفت نه!   می گفت: غیرت داری؟  گفت : نه! می گفت: پس دنیا برای تو خوب است


     5-هفت تا لوکا قایَم (قَئم) بوکورده دارِه

در هفت سوراخ قایم کرده است.

کنایه: نگهداری مال و ثروت. خسیس بودن

یادآوری:

1-                             کَرما کَش  قَئم بوکورده دارِه

در گوشه و کنار قایم کرده است.

 

6- می ریش آو نیارَنِه(نیاردِه)!

ریش من آب نمی آورد.

کنایه: توقع بیجا از کسی داشتن. توقّع انجام کاری خلاف عُرف و سن افراد

یادآوری:

1- پیری و معرکه گیری

 

7-     وی تِبری (تکلیف) بوگوتِ نی یَه!

تبری(تکلیف) او گفته شده است.

کنایه: وضعیت و حال او معلوم و مشخص است.

·                در جشن تیرماه سیزده تبری خوان بنا برنیت افراد، دو بیتی های امیر پازواری را خوانده و بر آن اساس نیت و خواسته خود را برآورده شده و یا عکس آن می دانند. در محاورات روزمره مردم رامسر و حومه  در این زبانزد کلمه "تبری" به "تکلیف" تحریف شده است.

 

8-     سرکه اندی تُنده تا آوِه  بَنِه

سرکه تا زمانی تند است تا زمانی که آب را ببیند.

کنایه: کار را به کاردان سپردن. روش حل مشکل از طرف افراد مشخص

 

 

9-     زمینی که حاصل نَدنِه  شخم زَئن بی فایده

زمینی که حاصلی ندارد شخم زدن بی حاصل است.

کنایه: عدم تکافو . رنج بیهوده بردن از انجام کاری بی هدف

 

10- حساب دو دوتَه چار تایَه(این زبانزد فارسی است)

حساب دو ضربدر دو چهار تا است.

کنایه: حساب دقیق

یادآوری:

1-                             حساب به ریال بخشش به دینار

 

11- خُشکول کُردِن

فریفتن

کنایه: او را فریب داد.

یادآوری:

1- وی زیر بغل هیندانِه نی یَنِه(این زبانزد فارسی است)

زیر بغل او هندوانه گذاشت

 

12-کُلایَه  نی یَنِن برای مردی    نه برای گرمی و سردی

کلاه را به عنوان مرد بودن بر سر می گذارند نه برای گرما و سرما

کنایه: راست کردار و درست گفتار بودن. کلاه نشانه مرد درست کار است.

* بر خلاف بعضی ها که به جای کلاه گذاشتن، از سر مردم کلاه را برمی دارند.