شب یلدا مبارک
شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است
*بچه ها شعر "هر که نيارد شب چره – انبارش موش بچره” را سر ميدهند، تا مادربزرگ در آوردن "شب چره” که پدربزرگ با حقوق بازنشستگی اش خریده تعجيل کند.

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1392/9/25/1843537_960.jpg
در زمانهای گذشته سال را به دو دوره تابستان 7 ماهه (هَمَه Hama) و زمستان 5 ماهه(زَینَهZayana) تقسیم می کردند که به همراه پنجه کوچک(تَنتَره) و یا پنجه بزرگ(ویشَک یا کبیسه 6 روزه) جمعا 12 ماه سال را تشکیل می داد.
در تقویم های محلی گیلکی (دیلمی و طبری، طالقانی و سنگسری و ..) نیز وضع بدین منوال بود. تاریخ دقیق ایام جشن ها و برگزاری مراسم و آیین های مذهبی و محلی نیز توسط ریش سفیدان و معتمدان محلی از روی زاویه تابش خورشید در طاق نما ها و شدت گرما و سرما و غیره تعیین شده و به اطلاع مردم رسانده می شد.
خوردن هندوانه و انار به معنای زادآوری و تکثیر نسل به تعداد دانه های آنها در جمع فامیل و خویشاوندان مرسوم بود. خوردن تنقلات نظیر آجیل، فندق و گردو به همراه خوراک های محلی نظیر آو کونوس(ازگیل محلی در مخلوط آب نمک خوابانده می شد) ، خرمالو ، کدو و غیره نیز در شمال کشور رایج بود.
با رفع کدورت های شخصی و ایجاد روح طراوت و شادابی در این شب باشکوه و به یاد ماندنی که در افراد فامیل و یک خانواده سالم موج می زد آنها را جهت مواجهه شدن با سرمای طاقت فرسای زمستان آماده می نمودند. در این شب خواندن اشعار شاهنامه، حافظ و نسیم شمال(سید اشرف الدین)، امیر ارسلان نامدار ، عزیز و نگار و ... در منطقه شمال کشور نیز انجام می شد.
شب یلدا در اول چلّه بزرگ (اول جدی) در دوره زمانی از اول دی ماه (شَرَر ماه دیلمی) تا 10 بهمن ماه (امیرماه دیلمی) مصادف با ماه دَلو قرار دارد.
اول شب چله کوچک نیز در 10 بهمن ماه(امیرماه دیلمی) تا اول اسفندماه(اول ماه دیلمی) در یک دوره زمانی 20 روزه است که مصادف با پنهان شدن خورشید در پشت ابرها در روز است و دراصطلاح گیلکی رامسری به آن "آفتاب بواود ماه" نیز می گویند.
پاورقی:
اوّل جدي (ديماه) تا دهم دلو (بهمنماه) که اوج سرما، باريدن برف و يخبندان است بهنام «چلّه بزرگ» معروف است. از دهم دلو (بهمن ماه) تا اوّل حوت (اسفند) سردي هوا کم ميشود که به اين بيست روز «چلّه کوچک» ميگويند. روايت است که چلّه کوچک به چلّه بزرگ ميگويد: اگر پشتم بهار نبود چه کارها که نميکردم! بچهها را در گهواره و زنان را کنار تنور از سرما سياه و کبود ميکردم.
چهار روز از آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را اصطلاحاً چارچار (čârčâr) ميگويند و در باورهاي مردم که مربوط به هواشناسي سنتي ميشود اين روزها به «جنگ چارچار» معروف است. بعضيها بنا به تجربهاي که دارند و يا از بزرگان ياد گرفتهاند، ميگويند در اين هشت روز سردي هوا به آخرين حد خود ميرسد؛ چون دو چله در حال مشاجره با هم هستند و به هم گوشه و کنايه ميزنند و چله کوچک ميگويد اگر من به اندازه تو عمر داشتم همه پيرزنهاي کنار اجاق و همه ميشهاي لاغر و مريض دنبال گله را از سرما نابود ميکردم. در چله کوچک (که بنا به تقويم رسمي از يازدهم ماه بهمن تا شب اول اسفند است) هوا بيشتر از هر زماني سرد ميشود و آمدن برف و کولاک محتمل است. عدهاي بر اين باورند که بعد از شست روز کمر زمستان ميشکند و اينطور از زبان زمستان ميخوانند: شستم شکستم، هفتادم افتادم، نودم سايهات ببند که آمدم. در روز نودم با گرمشدن هوا به سايه علاقهمند ميشوند.
منبع: وبلاگ فولکلور ایران http://mkhalatbari.blogfa.com/post-152.aspx
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"