سلام بر عاشورا سلام بر حسین(ع)
ای مرثیه خوان ! ز فهم مولا دوری
از دیدن جلوه های دریا دوری
چون لهجه ی زینبی نداری ، افسوس !
از خواندن " ما َرَایتُ ِالاّ... " دوری
*
وقتی که حسین را تو " سین " می خوانی !
در تعزیه ، روضه ی حزین می خوانی
یعنی که حماسه را غلط می فهمی
وقتی که ز کوه اینچنین می خوانی
*
تردید مکن ، امام را باید گفت
این خطبه ی ناتمام را باید گفت
با لهجه ی زینبی به گوش فردا
زیبایی این قیام را باید گفت
*
بر خیز و ببین قیامت کبرا را
پایان حماسه رنگ این دنیا را
برخیز و برقص مرگ را در میدان
با خون بنویس ، فصل عاشورا را
*
ای مرثیه خوان ! اهل َحرَم را دریاب
مولای حماسه و َکرَم را دریاب
با پای ادب به کربلا وارد شو
را دریاب " محتشم " در روضه حضور ،
ای دلشدگان ! حسین " عبدالله " است
گوینده ی " لا ِالهَ ِالاّ الله " است
هر کس که حدیث دیگری می گوید
سوگند به نور ، ُمشرک و گمراه است
*
این شیر ، مرام سر به زیری دارد
از آب ُفرات ، چشم ِ سیری دارد
او دل نگران غنچه ای لب تشنه ست
این ماه ، نظر به راه شیری دارد
*
چون روح بهار ، سبز و آبادست او
از هر چه به غیر دوست ، آزادست او
آمیزه ی عشق و آتش و فریادست
شیری به قفس ، حضرت سجادست او
*
در کرب و بلا ، خوش ست " اصغر " بودن
هم خیمه ی لاله های پرپر بودن
سیراب شدن ز آب خنجر... عشق است
سرباز حسین ، پور حیدر بودن
*
ای کاش ، به دشت کربلا ، ُحر بودن
چون باغ ، ز بوی لاله ها ، ُپر بودن
چون لاله ، زبان داغ را فهمیدن
با عشق شبانه روز ، َدمخور بودن
ای مرثیه خوان ! زبان عاشورا باش
هم قبله ی کاروان عاشورا باش
با لهجه ی سرخ عشق ، همچون زینب
بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش
۲
ای مرثیه خوان ! چرا دگرگون گفتن ؟!
از کرب و بلا ، حدیث وارون گفتن
از زینب قهرمان بیاموز ای مرد !
از کرب و بلا ، چگونه و چون گفتن
*
فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین ، درد و داغ و غم نیست
جان مایه ی نهضت حسینی این ست :
"هر کس که به ظلم تن دهد ، آدم نیست"
*
ای مرثیه خوانِ اشک سیما ! بس کن
گفتی ز حسین ، جانِ مولا ، بس کن
در چشم تو کربلا کویری تشنه ست
کردی تو شهید کربلا را ! بس کن
*
ای مرثیه خوان ! حسین یعنی : باران
در چشم زمین ، طراوتی بی پایان
آزادگی و عشق و عدالت ،غیرت
ای مرثیه خوان ! حسین ، یعنی : انسان
*
ای مرثیه خوانِ اهل دل ! عاشوراست
در کرب و بلای دل ، قیامت برپاست
برخیز و حماسه خوان عاشورا باش
از کرب و بلا ، حماسه خواندن ، زیباست
*
ای مرثیه خوان ! حسین را باور کن
امشب ز حسین ، روضه ای دیگر کن
*
ای مرثیه خوان ! بگو تو از عاشورا
از خون خدا ، خلاصه ی خوبی ها
این واقعه را به چشم زینب بنگر
تفسیر کن این حماسه ی زیبا را
*
ای مرثیه خوان ! کرب و بلا را بنگر
جانبازی مردان خدا را بنگر
با زینب قهرمان بیا در میدان
بشکوه ترین حماسه ها را بنگر
*
ای مرثیه خوان ! ز های و هو می گویی
از رأس بریده و گلو می گویی
از داغ اسارت و تنور و گودال
پس کی ز حماسه های " او " می گویی ؟!
*
ظلم ست ، مگو تشنه ی آب ست این مرد
از فرط عطش ، به پیچ و تاب ست این مرد
این غیرت سرخ ، وارث دریاهـــاست
پیغمبر آب و آفتاب ست این مـــــــــرد
رضا اسماعیلی
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"