تئاتر رادیویی گیلکی رامسری(شیر تو شیر)
پَئر: اَمِرِه حلال و حرام هِلی با! اَمِه گالش آدم "شیر آو دَخِل نی یَه"!
پدر: حلال و حرام ما را حالی می شود(می فهمیم). ما آدم های گالش در داخل شیرمان آب داخل نیست!
مُئار: از توجِه سر الهی زیندگی دل همه چی وَکتیم دِ بَخی نِدِریم.
مادر: از توجه خداوند در زندگی به همه چیز رسیدیم دیگر کمی و کاستی نداریم.
پئر: یِه نصفی مُردوم شیر دِل آو دانوکَانِن گونِن حرامِ. در عیوَض آب مَن شیر داکانِن!
پدر: نصفی از مردم داخل شیر آب نمی ریزند می گویند حرام است در عوض داخل آب، شیر می ریزند!
مُئار: دو رکعت نماز رَد بوکون دِ هرچی بوگی مُردومِ دَرِه(دَس بَر هَنِه).
مادر: دو رکعت نماز را کنار بگذار دیگر هر چه بگویی مردم انجام می دهند.
وَچِه: اَمَه، چَرِه اَمِه پیلا اَداش توزَرد و دزد در بِمَه اختلاس بوکوردِه، زیندان دَکِته؟
پسر: پس چرا برادر بزرگتر ما تو زرد و دزد در آمد اختلاس کرد و به زندان افتاد؟
پِئر: تا اِسِه کوجا بودی؟ "کَل مارِه گَم ک... را وُشت"!
پدر: تا الان تو کجا بودی؟ مار کوچک هم برای خودش ک.... ری شده است!(کنایه: حرفهای گنده تر از دهان زدن).
مئار: یِه رِج دِ ای گَپ بَزِه "تی بُخوارده شیره تِرِه حلال نوکانِم". می وَچِه گِه گول بَزَن اشتباه بِگیتِن.
مادر: یک بار دیگر این حرف را زدی شیر خورده شده ات را حلات نمی کنم. پسرم را گول زدند اشتباه گرفتند.
بعد از مدت کوتاهی زنگ درب خانه به صدا در می آید و نامه ای مبنی بر محکومیت پسر بزرگتر خانه به دست خانواده می رسد.
مئار: می اولاد راست گوتِه. "یا می سینه شیر خراب با یا تی پَئر ک... ر"، اُن دختر عمو هم الله گارسِن کانِه دِرگا شونو، وی هَمرَه شیر به شیری با(شیر بُخواردگی دَشتِه) ، می وَچِه از اولّش هم وی طالع خوب دِنی با!
مادر: اولادم راست می گفت. یا شیر سینه من خراب بود یا ک...ر پدر تو، دختر عموی او هم که بزک میکند و بیرون می رود از شیر من خورده(شیر به شیرند). فرزندم از اول هم دارای طالع خوبی نبود.!
وَچه: خدا سَر مَن شاهده حَتمن شما دوتَه یِه خَبطی بوکوردین اُن به این روز دَکِته!
پسر: خدا بالای سر من شاهد است حَتمن شما دو نفر اشتباهی کردید او به این روز افتاد!
پِئر: اِسِه "یِه کهنه پالان بی یَر قسم بُخوار". خدایا می اَجَل برسان دِ مردوم دیم سر راسا کُردِه نوتونِم از شرمندگی!
پدر: حالا یک پالان کهنه بیاور و قسم بخور. خدایا مرگم را برسان دیگر نمی توانم از شرمندگی سرم را جلوی مردم بلند کنم!
مئار: تی دَشمُند شرمنده باشِه. به حق پنج تن، به حق جدِ سادات مندی آقا اُنِ نجات بَدِه. می وَچه بی تقصیر با وُرِه گول بزن!
مادر: دشمن تو شرمنده باشد. به حق پنج تن به حق پدربزرگ سید ها آقا امامزاده مندی(سید اَبیض چابکسر) او را نجات بده. بچه ام بی تقصیر بود او را گول زدند!
پِئر: اَندی هر کَس و ناکَس رِ دو لا و خم بابام التماس بوکوردم تو گی سَر اُشانَر ِه ونِرسَنِه!
پدر: آنقدر برای هر کس و ناکس خم شدم و التماس کردم که تو برای آنها پَشیزی هم ارزش قائل نیستی!
مئار: عیبی نِدارِه. آدم روی ناچاری بوسه به کون خر زَنِه! به خر هم گونِه عُمو!
مادر: عیبی ندارد. آدم از روی ناچاری بوسه بر ماتَحت خر می زند. به خر هم می گوید عمو!
وَچِه: فعلَن که اوجه، سگ خوشتِه صَحَب نیشناسَنِه. بازار شامِ. اَندی اختلاس بوکرده بَت دَارِن . اَمِه اَداش وی مَن گُمِ!
فرزند: فعلن که در آنجا سگ صاحب خودش را نمی شناسد. بازار شام است. اینقدر اختلاس کرده را گرفته اند که داداش ما در بین آنها گُم است!
نتیجه اخلاقی:
اغلب ناهنجاری های فرزندان جامعه ممکن است از لقمه حرام باشد نه از نطفه حرام!
زيرا "لقمه حرام" نطفه را فا سد و همچنين شير مادر را تباه مي نمايد.
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"