چند زبانزد گیلکی رامسری(87)
1- نُمُک به کوره (نمک به حرام)
نمک خورده شده را ندیده است و خود را به نابینایی می زند.
کنایه:قدرشناس خوبی دیگران نسبت به خود نبودن.
یادآوری:
1-نمک می خورد نمکدان می شکند.
2-دست در کاسه و مُشت در آستین دارد.
2- پیلا(پیله) دِلِ
دلش بزرگ است. دل بزرگی دارد.
کنایه: صبر بر مشکلات ریز و درشت زندگی.
یادآوری:
1- صبر ایوب دارد.
2- کَرِجی دِل ناخدایه( ناخدای داخل قایق است).
3- کوجِه دِل (کم طاقت).
دل کوچکی دارد(کم طاقت است).
کنایه: حرف در دل او نمی ماند.
یادآوری:
1- وی تُک بیاموت نَنَه ( زبانش آموزش ندیده است و هر چه را می گوید).
2- وی تُک دابوسی وی کین رِه گَپ دَر هَنِه ( زبانش را ببندی از ماتحت او حرف بیرون می آید)
3- وی دهن دِل مورجو دِنی سَنِه( در دهان او عدس فرصت خیس خوردن نمی یابد)
4- خدا دَس به شُما بَدَه
خداوند قسمت شما بکند.
کنایه: جمله فعلی دعایی برای افراد (در هنگام مسافرت به مشهد، کربلا و یا مکّه، عروسی و ...).
5- وی فلیک توپاچ آسمان گیته(گَرِه)
آب دهانش تا آسمان می رفت(می رود)
کنایه: شدت عصبانیت
یادآوری:
1- وی کوچه کِش آسمان گَرِه(گیته).
ادرار او تا آسمان می رود(می رفت).
2- کارد بزنی وِرِه خون دَر نِمَه(نی یَنِه)
اگر به او کارد بزنی از او خون در نمی آمد(نمی آید).
6- می همره وَلا با
با من کج شد. ازمن دلگیر شد.
کنایه: دلخوری و ناراحت بودن از رفتار کسی
یادآوری:
مِرِه وینه وَل وَلی راه شونو!
من را می بیند راهش را کج می کند.
7- زمستان فکر تابستان کانِن تابستان فکر زمستانِ
در زمستان باید به فکر توشه تابستان بود و در تابستان به فکر زمستان.
کنایه: آینده اندیشی. برنامه زندگی داشتن.
8- وی کلّه گچه.
در کله اش به جای مغز گچ است.
کنایه: نادانی، دیرفهم
یادآوری:
1- سنگ بِه ، سنگ اُربو
به یا گلابی محلی که مثل سنگ سفت و محکم است.
9- وِرِه چاکوردِه کِلاچ کُ...... (زبانزد تابو)
آن را را مانند فلان کلاغ کرد.
کنایه: افشای راز، خبر چینی
یادآوری:
1- وِرِه چاکوردِه پوچا کُ... بو وَ ( پوچا کُ... بووَ دَرِه ) !
آن را مثل درد فلان گربه همه جا جار زده است.
10- بوگ بوگّه مِرِه بوگوتِه (بوگوتِه با)
شخصی که گوینده بود به من گفت(گفته بود).
کنایه: درج خبر و عنوان کردن آن بدون ذکر نام گوینده .
11- دونیا دِل هِچی مُنُم ندارِه(زَئه نِشانِه).
در دنیا نباید به داشتن چیزی مغرور بود.
کنایه: فریب داشته ها و ثروت دنیا را نخوردن.
12- هرچی بکاشتِه چَنِه (این زبانزد فارسی است).
هر چه کِشتی همان را درو می کنی.
کنایه: جبران شدن هرعمل زشت یا زیبا در همین دنیا.
یادآوری:
1- هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"