1-      نُمُک به کوره (نمک به حرام)

نمک خورده شده را ندیده است و خود را به نابینایی می زند.

کنایه:قدرشناس خوبی دیگران نسبت به خود نبودن.

یادآوری:

1-نمک می خورد نمکدان می شکند.

2-دست در کاسه و مُشت در آستین دارد.

 

2-      پیلا(پیله) دِلِ

دلش بزرگ است. دل بزرگی دارد.

کنایه: صبر بر مشکلات ریز و درشت زندگی.

یادآوری:

1-      صبر ایوب دارد.

 2- کَرِجی دِل ناخدایه( ناخدای داخل قایق است).

 

3-      کوجِه دِل (کم طاقت).

دل کوچکی دارد(کم طاقت است).

کنایه: حرف در دل او نمی ماند.

یادآوری:

1-      وی تُک بیاموت نَنَه ( زبانش آموزش ندیده است و هر چه را می گوید).

2-      وی تُک دابوسی وی کین رِه گَپ دَر هَنِه ( زبانش را ببندی از ماتحت او حرف بیرون می آید)

3-      وی دهن دِل مورجو دِنی سَنِه( در دهان او عدس فرصت خیس خوردن نمی یابد)

 

4-      خدا دَس به شُما بَدَه

خداوند قسمت شما بکند.

کنایه: جمله فعلی دعایی برای افراد (در هنگام مسافرت به مشهد، کربلا و یا مکّه، عروسی و ...).

 

 

5-      وی فلیک توپاچ آسمان گیته(گَرِه)

آب دهانش تا آسمان می رفت(می رود)

کنایه: شدت عصبانیت

یادآوری:

1-      وی کوچه کِش آسمان گَرِه(گیته).

ادرار او تا آسمان می رود(می رفت).

2-      کارد بزنی وِرِه خون دَر نِمَه(نی یَنِه)

اگر به او کارد بزنی از او خون در نمی آمد(نمی آید).

 

6-      می همره وَلا با

با من کج شد. ازمن دلگیر شد.

کنایه: دلخوری و ناراحت بودن از رفتار کسی

یادآوری:

مِرِه وینه  وَل وَلی راه شونو!

من را می بیند راهش را کج می کند.

 

7-      زمستان فکر تابستان کانِن   تابستان فکر زمستانِ

در زمستان باید به فکر توشه تابستان بود و در تابستان به فکر زمستان.

کنایه: آینده اندیشی. برنامه زندگی داشتن.

 

8-      وی کلّه گچه.

در کله اش به جای مغز گچ است.

کنایه: نادانی، دیرفهم

یادآوری:

1-      سنگ بِه ، سنگ اُربو

به یا گلابی محلی که مثل سنگ سفت و محکم است.

 

9-      وِرِه چاکوردِه کِلاچ کُ...... (زبانزد تابو)

آن را را مانند فلان کلاغ کرد.

کنایه: افشای راز، خبر چینی

یادآوری:

1-      وِرِه چاکوردِه پوچا کُ... بو وَ ( پوچا کُ... بووَ  دَرِه ) !

آن را مثل درد فلان گربه همه جا جار زده است.

 

10-  بوگ بوگّه  مِرِه بوگوتِه (بوگوتِه با)

شخصی که گوینده  بود به من گفت(گفته بود).

کنایه: درج خبر  و عنوان کردن آن بدون ذکر نام گوینده .

 

11-  دونیا دِل هِچی مُنُم  ندارِه(زَئه  نِشانِه).

در دنیا نباید به داشتن چیزی مغرور بود.

کنایه: فریب داشته ها و ثروت دنیا را نخوردن.

 

12-  هرچی بکاشتِه چَنِه (این زبانزد فارسی است).

هر چه کِشتی همان را درو می کنی.

کنایه: جبران شدن هرعمل زشت یا زیبا در همین دنیا.

یادآوری:

1-      هرچه کنی به خود کنی   گر همه نیک و بد کنی