تئاتر رادیویی گیاکی رامسری ( بلیط بخت آزمایی)
علی قلی پهلوان:اَززَ " وی شِئه شِلار دنی یَ"، پُرُنِ جار پُرُنِ جیر!
پهلوان فرزند علی قلی:انگار " از شادی در پوست خود نمی گنجد". می پرد بالا می پرد پایین!
رضا قلی دیو سکینه: ندانه مگر قرعه کشی بُرُنده بابا!
سکینه دیوانه فرزند رضاقلی: نمی دانی مگر قرعه کشی برنده شده !
علی قلی پهلوان: ای بونک شان هم خدای کلاهبرداری یَن. پول جمعا کانِن به میلیارد قرعه کشی جایزه دَنِن به میلیون! دِبار بلیط بخت آزمایی داو با بهتر با!
پهلوان فرزند علی قلی: این بانک ها هم خدای کلاهبرداری شده اند. پول را تا حد میلیارد جمع می کنند ولی جایزه قرعه کشی را به میلیون می دهند. در گذشته بلیط بخت آزمایی(لاتاری) مرسوم بود بهتر بود.
رضا قلی دیو سکینه: پَرسال "الله بداشت مار" یِه ماشین بُرُنده بابا ! یِه سال دَنِکَشه ! اندی مردم ورجی بُگوتِن!
سکینه دیوانه فرزند رضا قلی: پارسال مادر الله بداشت یک ماشین برنده شد. ظرف مدت یکسال مُرد. انقدر مردم از او بد گفتند.!
علی قلی پهلوان: چشم بد کلاچ از دار سر بیگَتِه! بر چشم شور لعنت!
پهلوان فرزند علی قلی: چشم بد کلاغ را از بالای درخت سرنگون کرد!. بر چشم شور لعنت!
رضا قلی دیوسکینه: خدایا قبل از اینکه به کسی چیزی هَدی اول وی ظرفیت هَدَه. نه اینکه یه نصف آدمشان مُثان ندید بدید بازی در بیرِن "همساده دارسَه" دیم پُز بدن.
سکینه دیوانه فرزند رضا قلی: خدایا قبل از اینکه به کسی چیزی بدهی اول ظرفیت آن را بده. نه اینه مثل نصفی از آدمها ندید بدید بازی در بیاورند پهلوی " در و همسایه" پُز بدهند.
علی قلی پهلوان:" نادیده قبا بیند بر بَند قبا ریند"!
پهلوان فرزند علی قلی: نادیده قبا بیند بر بند قبا خرابکاری می کند"، کنایه: عدم وجود ظرفیت فرد از رشد اقتصادی و ...!
رضا قلی دیو سکینه: ایزبیل لَرتقی ، علی قلی حسنِ ، کل فیل مارجان دُتر زا ، الله قلی دیو رمضانِ، اَمدلی دیو مام حسین،مشتی صغری لاوند واج امه خیلی هایَه بدیم از اینرو به اُن رو وَکتِن! خوشته گذشته یِدا کُردن!
سکینه دیوانه فرزند رضا قلی: تقی لاغر به شکل ساقه و چوب خشک، حسن فرزند علی قلی، نوه دختری کل فیل مرجان، رمضان دیوانه فرزند الله فلی، محمد حسین دیوانه فرزند احمد علی،مشهدی صغری چادرشب باف (لاوند باف) ما خیلی ها را دیدیم وضعیت مالی آنها از اینرو به ان رو شد. گذشته خود را فراموش کردند!.
نتیجه اخلاقی:
" شیر به اُ شیرگیری خودش وگردَنِه خوشته پِسی یَه نیا کانِه"
" شیر با اینکه شیر است بر می گردد و به پشت سرش هم نگاهی می اندازد"
کنایه: نگاه به گذشته داشتن و مراقب احوال خود بودن که از کجا بوده و تا به کجا رسیده است!!!!!!!!!!!!!
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"