اولی: آ آ آ جوان بَن!. "خوشته کینِ کِرک پَر داکُردَره"، شونو جار هَنِه جیر. "هِچ کی وی مِرسِ یَه وِئر نوکانِه"!

اولی: آ آ آه. جوان را ببین!. دارد در ماتحت خود پر فرو می کند، می رود بالا می آید پایین(کنایه: اصرار کردن). کسی به حرف های او توجه نمی کند!.

 

دومی: حرف دو تایَه،  یکی نَرِه یکی ماده!

دومی: حرف دو تاست یکی نر است یکی ماده!

 

اولی: سالها گُذرنِه تا آدم یِه چی یاد بَرِه ، به یِه جایی برسَه.

اولی: سالها می گذرد تا آدم چیزی یاد بگیرد و به جایی برسد.

 

دومی: هر چی باشَه هَندَه خوک نَزَه کوتکایَه!، وی کینِ سَر گاو گی وُسونی گاوگُرِه کانِه!

دومی: هر چه باشد مثل توله خوکی است که سگ دنبالش نکرده (کنایه: کم تجربه) . در ماتحت او پِهن گاو بزنی صدای گاو می دهد(کنایه: نادانی و کج فهمی).

 

اولی: آدم وَنِه گَتّر مِتَّری( یا کوشتَری) معلوم بو. هَلِه وی پشت سُنبیل سبزا نوبا گَتِه گَتِه گَپ زَنِه. یِه باربند لاخوند هَمرَه هَم  گِرد نی یَنِه!

اولی: آدم باید کوچکتر و بزرگترش معلوم باشد(کنایه: حرف شنوی). هنوز پشت سبیلش سبز نشده حرف های بزرگ بزرگ می زند. با طناب بلند باربند هم نمی توان جمعش کرد!.

 

  دومی: مُردوم گوتِن: "مِرِه نترس می دُمال دُبون بَتِرس". مو باور نوکوردِم. وی پَرِه خدا بیامُرز" خدا گاوه گِه مار مانِسِه" (کنایه: ساکت و با آبرو)!

دومی مردم می گفتند: از من نترس از پشت سر من(اولادم) بترس. من باور نمی کردم. پدرش خدابیامرز کم حرف و آبرو دار بود.

 

 *جوان که از خرید موتورسیکلت کِراس جهت رفتن به قله های بلند آرزوهایش مأیوس شده بود  با ناامیدی رو به مادرش گفت:

اگر می گَب گوش نوکنی خوشتِرِه کوشَنِم، دریا دِل غرق کانِم.

اگر به حرف من گوش نکنی ، خودم را می کشم . داخل دریا غرق می کنم.

 

مادر: دُروش وُروشِه خواب بِدی خیر باشَه! باشو هر کاری خَنِه بوکون، یِه پیاز بونو هم تی دُمال. جوان بزرگا کُردِم می دَسِ بگیری نه اینکه می پاچَه(پایَه) بگیری ! باشو زن بابُر بلکه یه کاره سر رشته بگیری یِه کم آدم وَکی! سره نُخوارد اَمه آورویَه در و هَمساده ، فامیل دیم بابُرده.هَمَش اَمِرجی طلب دارِه!

مادر: خواب های آشفته دیدی خیر باشد! برو هر کاری می خواهی بکن. یک بُنه پیاز هم دنبال تو(کنایه: بیشی سر پَس نوکنی) . جوان بزرگ کردم که دستم را بگیری نه اینکه پایم را بگیری!. برو زن بگیر شاید سر کاری بروی سرانجام تو معلوم شود و کمی آدم شوی! زنده باشد، آبروی ما را پیش همسایه ها و فامیل برده است. همیشه از من طلب کار است!.

 

اولی: اسب به کشیک خوشتِه صَحَب راه شونو. اولاده وَنِه از کوچیکی ایَموتِن(بیَموجِن)!.

اولی: اسب به صاحب خود نگاه می کند و راه می رود(کنایه: آموزش صحیح). اولاد را باید از زمان کودکی تربیت کرد.

 

دومی: گاو اُرَک داسُس نی یَه، دِ وی گردنِ لاخوند داکُرده نِشانِه.

دومی: مثل گاوی می ماند که طناب بلند دور گردنش پاره شده  و آزاد شده است و دیگر نمی توان به گردن او طناب بست.

 

نتیجه اخلاقی:

احترام به بزرگترها شرط اول موفقیت در زندگی و رسیدن به آرزوهای دور و دراز جوانی است.

"وَ بِالوالدین احسانأ".(سوره نساء آیه 26).