تئاتر رادیویی گیلکی رامسری( دوروش وُروشِه خواو(خواب))
اولی: آ آ آ جوان بَن!. "خوشته کینِ کِرک پَر داکُردَره"، شونو جار هَنِه جیر. "هِچ کی وی مِرسِ یَه وِئر نوکانِه"!
اولی: آ آ آه. جوان را ببین!. دارد در ماتحت خود پر فرو می کند، می رود بالا می آید پایین(کنایه: اصرار کردن). کسی به حرف های او توجه نمی کند!.
دومی: حرف دو تایَه، یکی نَرِه یکی ماده!
دومی: حرف دو تاست یکی نر است یکی ماده!
اولی: سالها گُذرنِه تا آدم یِه چی یاد بَرِه ، به یِه جایی برسَه.
اولی: سالها می گذرد تا آدم چیزی یاد بگیرد و به جایی برسد.
دومی: هر چی باشَه هَندَه خوک نَزَه کوتکایَه!، وی کینِ سَر گاو گی وُسونی گاوگُرِه کانِه!
دومی: هر چه باشد مثل توله خوکی است که سگ دنبالش نکرده (کنایه: کم تجربه) . در ماتحت او پِهن گاو بزنی صدای گاو می دهد(کنایه: نادانی و کج فهمی).
اولی: آدم وَنِه گَتّر مِتَّری( یا کوشتَری) معلوم بو. هَلِه وی پشت سُنبیل سبزا نوبا گَتِه گَتِه گَپ زَنِه. یِه باربند لاخوند هَمرَه هَم گِرد نی یَنِه!
اولی: آدم باید کوچکتر و بزرگترش معلوم باشد(کنایه: حرف شنوی). هنوز پشت سبیلش سبز نشده حرف های بزرگ بزرگ می زند. با طناب بلند باربند هم نمی توان جمعش کرد!.
دومی: مُردوم گوتِن: "مِرِه نترس می دُمال دُبون بَتِرس". مو باور نوکوردِم. وی پَرِه خدا بیامُرز" خدا گاوه گِه مار مانِسِه" (کنایه: ساکت و با آبرو)!
دومی مردم می گفتند: از من نترس از پشت سر من(اولادم) بترس. من باور نمی کردم. پدرش خدابیامرز کم حرف و آبرو دار بود.
*جوان که از خرید موتورسیکلت کِراس جهت رفتن به قله های بلند آرزوهایش مأیوس شده بود با ناامیدی رو به مادرش گفت:
اگر می گَب گوش نوکنی خوشتِرِه کوشَنِم، دریا دِل غرق کانِم.
اگر به حرف من گوش نکنی ، خودم را می کشم . داخل دریا غرق می کنم.
مادر: دُروش وُروشِه خواب بِدی خیر باشَه! باشو هر کاری خَنِه بوکون، یِه پیاز بونو هم تی دُمال. جوان بزرگا کُردِم می دَسِ بگیری نه اینکه می پاچَه(پایَه) بگیری ! باشو زن بابُر بلکه یه کاره سر رشته بگیری یِه کم آدم وَکی! سره نُخوارد اَمه آورویَه در و هَمساده ، فامیل دیم بابُرده.هَمَش اَمِرجی طلب دارِه!
مادر: خواب های آشفته دیدی خیر باشد! برو هر کاری می خواهی بکن. یک بُنه پیاز هم دنبال تو(کنایه: بیشی سر پَس نوکنی) . جوان بزرگ کردم که دستم را بگیری نه اینکه پایم را بگیری!. برو زن بگیر شاید سر کاری بروی سرانجام تو معلوم شود و کمی آدم شوی! زنده باشد، آبروی ما را پیش همسایه ها و فامیل برده است. همیشه از من طلب کار است!.
اولی: اسب به کشیک خوشتِه صَحَب راه شونو. اولاده وَنِه از کوچیکی ایَموتِن(بیَموجِن)!.
اولی: اسب به صاحب خود نگاه می کند و راه می رود(کنایه: آموزش صحیح). اولاد را باید از زمان کودکی تربیت کرد.
دومی: گاو اُرَک داسُس نی یَه، دِ وی گردنِ لاخوند داکُرده نِشانِه.
دومی: مثل گاوی می ماند که طناب بلند دور گردنش پاره شده و آزاد شده است و دیگر نمی توان به گردن او طناب بست.
نتیجه اخلاقی:
احترام به بزرگترها شرط اول موفقیت در زندگی و رسیدن به آرزوهای دور و دراز جوانی است.
"وَ بِالوالدین احسانأ".(سوره نساء آیه 26).
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"