نوروز و شاخه هاي آلبالو درخانه رامسري ها
مردم رامسر همانند مردم ساير مناطق شمال ايران از آداب و رسوم خاص مردم شمال كشور پيروي مي كنند. جشن ها، اعياد و مراسم مذهبي آنان تقريبا مانند ديگر شهرستان هاي شمالي ايران است. البته با كمي تفاوت در نحوه برگزاري اعياد و آيين هايي مانند مراسم تيرماه (2) سيزده، شب يلدا، چهارشنبه سوري، نوروز باستاني و سيزده بدر كه هر ساله در اين منطقه با شكوه خاصي برگزار ميشوند.
جشن عيد نوروز:
در گذشته مردم شهر و روستاهاي منطقه رامسر ايام نوروز باستاني را با آداب و رسوم خاص آن زمان جشن مي گرفتند كه امروزه متاسفانه مقداري از آن آداب و رسوم از بين رفته و جاي خود را به جشن هاي سراسري نوروز در ايران داده است. در حدود چهل پنجاه سال قبل و پيشتر از آن شيوه برگزاري اين آيين نيكو كه با رويش و شكوفايي طبيعت همراه بود، اين چنين بود.
در اواسط ماه اسفند اشخاصي به نام نوروزي خوان اشعاري را با اين مضامين ميخواندند:
گل در گلستان آمده باد بهاران آمده
عيد بزرگان آمده مژده دهيد اي دوستان نوروز سلطان آمده
آمديم در خانه تو در زده نوروزخان
در وا كن براي ما مژده آوردم براتان
گل در گلستان آمده باد بهاران آمده
چندي بزنيم اين پا آن پا پاره بابا امه چموش پا
(چقدر اين پا و آن پا بكنيم _ پاي افزار چرمي ما پاره گشته است)
نوروز خان آمده گل در گلستان آمده
مژده دهيد به دوستان سال نو باز آمده
دسته ببينين شما محلي ها ته خانه ور مه خانه ور موارك با
(شما محلي ها گروه مردم را ببينيد _ پيش خانه تو پيش خانه من براي مبارك باد گفتن آمده اند.)
باد بهاران آمده گل در گلستان آمده
ارباب زن تاج به سر خدا تره هده دوته پسر
(اي زن ارباب والامقام _خداوند دو تا پسر به تو عنايت كند)
اولي يه داماد اكنه اونه با بري حمام شا
(پسر اولي ات را داماد كني _ او را به حمام شاه ببري)
يه دس شم يه دس حنا حالا بده انعام ما
(يك دستت شمع باشد دست ديگرت حنا _ حالا انعام ما را بده)
گل در گلستان آمده باد بهاران آمده
بر طبق بعضی روایت های دیگر 15 تا 16 روز قبل از تحویل سال نو مرد میانسالی (دوکاره مرد) از اهالی غیر محلی( مازندرانی، گیلانی و یا از طالقان ) به خانه ها سر می کشید و خانه تکانی، سبزه گذاشتن و آمدن بهار را همراه با شروع رویش گل زرد(زرد گلی) به اهالی خانه یاد آوری می نمود. او هنگام ورود به خانه ها این اشعار را با صدای بلند و با قافیه شعری می خواند:
اوّل می آیم من سلام دویم می آیم من کلام
کِبلِه(کِلِه) خانم (کربلایی خانم) با ایمان خدا بده هفت تا پسر
اون یکی را بوکونیم داماد اون رِ ببریم حمام شاه
عمو بیان (بیایید) مبارک باد (2)
نوروز سلطان آمده باد بهاران آمده
مژده دهم بر دوسِ تان امسال نو باز آمده
کبلا خانم با خدا کبلا خانم با ایمان
برام بیار یه کاسه دانه وی سر بذار مُرغانه
بده برای نوروزخوانه نوروز خوان برات بخوانه
نوروز سلطان آمده باد بهاران آمده
مزده دهم بر دوس تو امسال نو باز آمده
سپس در قبال خواندن این اشعار برنج، گندم، تخم مرغ یا خوراکی توسط نوروز خوانان دریافت می شدو اگر این هدایا در خور شأن و منزلت آنها بود نوروزخوان تشکر کرده و وارد خانه همسایه می شد. حال اگر این هدایا کم و یا بی ارزش بود نوروز خوان با گوشه و کنایاتی این کم توجهی را در خانه بعدی به صاحبخانه گوشزد می کرد. و این موضوع را در قالب اشعاری به صورت بداهه سرایی بیان می کرد.
آنها با اين مضامين آمدن بهار و عيد نوروز را به گوش اهالي شهر يا روستا مي رساندند و با خواندن اين اشعار هدايا و انعامي از صاحبان خانه ها دريافت مي كردند. زنان از یک تا دو هفته آخر اسفندماه گلكاري كردن و تميز كردن خانه هاي گلي و پاك كردن پنجره ها و جارو كردن حياط خانه ها را آغاز مي كردند. آنها در صورت تمكن مالي براي فرزندان خود لباس نو
تهيه مي كردند. تهيه لباس نو معمولا بدين گونه صورت مي گرفت كه از بازار پارچه هاي ارزان قيمت و مناسب را مي خريدند و به خياط هاي روستايي مي دادند تا براي هر يك از اعضاي خانواده حداقل يك دست لباس نو بدوزند تا بتوانند در روز اول سال نو بر تن كنند.
خياط هاي محلي هم همه نوع لباس از لباس بچه گانه گرفته تا كت و شلوار و پيراهن مردانه و انواع لباس هاي زنانه را مي دوختند. در غروب آخرين سه شنبه سال كه شب چهارشنبه سوري نام داشت مراسم جشن چهارشنبه سوري را برگزار مي كردند و امروزه هم برگزاري مراسم چهارشنبه سوري با كمي اختلاف در شهر و روستاهاي رامسر انجام مي گيرد.
غروب روز قبل از عيد مردم پس از رفتن به قبرستان ده و روشن كردن شمع روي مزار رفتگان خود و خواندن فاتحه به منزل برمي گشتند. وقتي كه در شب عيد هوا كم كم رو به تاريكي مي رفت شمع هاي روشن را در چند جاي حياط خانه مثل كنار طويله، لانه مرغ و دستشويي قرار مي دادند و صبح روز عيد كه اولين روز ماه نو هم به حساب مي آمد شاخه كوچكي از درخت مركبات يا آلوچه را براي رفع چشم نظر بر سردر ورودي خانه مي گذاشتند و فردي را كه معمولا كم سن و سال بود و فكر مي كردند قدمش خوش يمن و سبك است به درون خانه مي فرستادند و اعتقاد داشتند با ورود آن فرد خوش يمن به درون خانه بلا و گرفتاري در آن سال براي افراد خانواده پيش نخواهد آمد. در شب عيد خانواده هايي كه پسر جوان نامزد كرده در خانه داشتند براي بردن عيدي به خانه عروس كه به آن «عيدي دسكار» (3) مي گفتند، مي رفتند و خانواده عروس از قبل خود را براي پذيرايي از خانواده داماد آماده ميكردند. زمان تحويل سال نو در گذشته معمولا براي مردم روستاهاي منطقه به علت نبودن وسايل ارتباط جمعي مانند راديو و تلويزيون مشخص نبود و اكثر مردم از زمان تحويل سال
بيخبر بودند فقط خانوادههايي كه راديو در اختيار داشتند و تعدادشان از يكي دو خانواده بيشتر تجاوز نميكرد، ممكن بود از زمان تحويل سال خبر داشته باشند و به ديگران اطلاع دهند كه زمان تحويل سال دقيقا چه ساعتي است.
مردم اولين روز فروردين را عيد قلمداد ميكردند و خود را براي رفتن به عيدديدني و پذيرايي از مهمان آماده ميكردند. معمولا مردم روستاها در صبح روز اول فروردين با پوشاندن لباس نو بر تن كودكان خود در خانه بزرگ ده جمع ميشدند و پس از تقريبا يك ساعت توقف در منزل بزرگ ده دست جمعي در حالي كه بزرگ محله در جلو و بقيه پشت سر او قرار داشتند به تكتك خانههاي محله ميرفتند و ضمن شادباش و تبريك سال نو به صاحبخانه براي او و خانوادهاش سالي خوب و پر از تندرستي آرزو ميكردند. صاحبخانه مهمانان را به خوردن شيريني خانگي و نقل و حلواي خانگي دعوت ميكرد و اصرار ميورزيد كه از شيريني دستپخت آنها ميل كنند. طرز تهيه حلواي خانگي هم به اين صورت انجام ميگرفت. در پاييز خرمالوي جنگلي (اربه) را ميچيدند و از آن دوشاب درست ميكردند و روزهاي آخر اسفند از دوشاب و آرد برنج و روغن حلوا دوشاب درست ميكردند كه بسيار لذيذ و خوشمزه بود. افراد مدت كوتاهي حدود 5 دقيقه در هر خانه دور سفره عيد مينشستند. جوانها معمولا در حياط خانه ميايستادند و از زن خانه تخممرغ)مرغانه) به عنوان عيدي طلب ميكردند. خانوادههايي كه تخممرغ داشتند قبل از درخواست تخممرغ توسط كودكان و جوانان تخممرغها را بين آنها تقسيم ميكردند و به هر كدام يك عدد تخممرغ ميدادند. زنان صاحبخانهاي كه تخممرغ نداشتند نخود و كشمش در جيب كودكان ميريختند و بعضي از خانوادههايي كه وضعيت مالي بهتري داشتند سكهاي (يك ريالي يا دو ريالي) به كودكان به عنوان عيدي ميدادند. جوانان تخممرغهايي را كه جمع ميكردند در دستههاي دو يا چند نفري به «مرغانه جنگ» مشغول ميشدند. البته قبل از جنگ، تخممرغها را با زدن به دندانهاي پيشين خود امتحان ميكردند و از محكم بودن تخممرغ خود اطمينان حاصل ميكردند. سپس طبق توافق يكي از دو نفر تخممرغ خود را در داخل دست خود نگه ميداشت به طوري كه نوك يا ته آن پيدا بود. فرد دوم تخممرغ خود را از بالا به نوك يا ته آن ميزد و يكي از دو تخممرغ ميشكست. تخممرغ شكسته به صاحب تخممرغ پيروز تعلق ميگرفت و شادي و سرگرمي جالبي در آن روز براي جوانان ايجاد ميشد. در آن زمانها كمتر سفرهاي بود كه هفت سين كامل در روي سفره داشته باشد. زنان روستايي سفرهاي در اطاق كوچك گلي خود كه به اندازه سه در چهار بود پهن ميكردند و نقل و شيريني خانگي و حلوا و نخود و كشمش و سنجد را در بشقابهاي كوچك ميريختند و روي سفره ميگذاشتند. بعضي از زنان روستايي نان شيرينيهاي دستپخت خود را كه به آن (كُماج، قطاب يا گُرُد) ميگفتند بر سر سفره عيد ميگذاشتند و چراغي را هم روشن ميكردند در روزهاي عيد روي سفره ميگذاشتند. اگر در اطاقي كه سفره عيد پهن شده بود كاري نداشتند سفره با محتويات آن و چراغ روشن به مدت چند روز در آن اطاق باقي ميماند. و مهمانان تازهوارد را به آن اطاق راهنمايي ميكردند.
اگر روستاييان در روز اول عيد موفق نميشدند به همه خانههاي روستا براي عيدديدني بروند در روز دوم به خانههاي باقيمانده ميرفتند. زنان هم از روزهاي سوم و چهارم به بعد همراه با زن بزرگ ده كه به او «اَبجي» ميگفتند به خانههاي همديگر ميرفتند. بعد از ديد و بازديدهاي روستاييان در روستاي خود نوبت به روستاهاي همجوار ميرسيد. كساني كه در
روستاهاي همجوار فاميل داشتند به خانههاي آنها ميرفتند و شام يا ناهار را در خانههاي فاميل خود ميماندند و روز بعد به منزل برميگشتند. ديد و بازديدها حداقل يك هفته تا ده روز طول ميكشيد. در روز سيزده بدر هم مردم با پاي پياده همراه خانواده خود در اطراف روستا كه معمولا سبزهزار يا جنگلي و يا باغات هتل رامسر كه در آن زمانها تازه احداث شده بود، ميرفتند. جوانان در آن روز با شور و نشاط وصفناپذير با بازيهاي محلي قيشبازي (كمربند بازي) تپ كاچ و كشتي گرفتن خود را سرگرم ميكردند و روز شاد و پرنشاطي را سپري ميكردند و پس از بيرون كردن نحسي روز سيزده بدر در غروب آن روز شادمان به منزل باز ميگشتند.
(1) تنكابن بزرگ = در زمانهاي گذشته مسافتي حدود 40×60 كيلومتر 2400 کيلومترمربع يعني از چابكسر تا كلارآباد و از درياي خزر تا مرز اشكور را تنكابن ميگفتند. بر خلاف امروز كه شهر شهسوار سابق را فقط تنكابن مينامند.
(2) تير ماه سينزه = مردمان روستاهاي مازندران و قسمتي از گيلان (كوهنشينها) در شب سيزدهم آبان ماه هر سال دور هم جمع ميشوند و مراسم تير ماه سينزه را با خواندن اشعار اميري و بيرون آوردن انگشتري از درون ظرف آب را با آداب و رسوم خاصي برپا ميدارند. (اين مراسم اكنون در مناطق اشكور رودسر و املش برپا مي شود كه نمونه آن در روستاي ملكوت است كه از آن به مراسم نوروز بل ( بل به معناي شعله آتش گر گرفته است) مي باشد كه هر ساله بر پا مي شود.
۳) عيدي دسكار = شامل پارچه، شيريني، پشم براي بافتن جوراب، نخهاي ابريشم براي بافتن چادرشب و بره زنده بود كه از طرف خانواده داماد براي عروس خود به خانه پدر عروس ميبردند.
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"