قصه ضرب المثل قوز بالا قوز به نظم
قوز بالای قوز
شبی کوژپشتی به حمام شد عروسیِ جن دید و گل فام شد
برقصید و خندید و خنداندِشان بشادی به نام نکو خواندشان
ورا جنیّان دوست پنداشتند ز پشت وی آن کوژ برداشتند
دگر گوژپشتی چو این را شنید شبی سوی حمام جنّی دوید
در آن شب عزیزی ز جنّ مرده بود که هر یک ز اهلش دل افسرده بود
در آن بزم ماتم که بُد جای غم نهاد آن نگون بخت شادان قدم
ندانسته رقصید دارای قوز نهادند قوزیش بالای قوز
خردمند هر کار برجا کند خر است هر که هر کار هر جا کند
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ ساعت 10:0 توسط محمد ولی تکاسی
|
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"