منبع: وب سایت گیل یار

 نام اتحاديه ای بود از گيلان و رويان و طبرستان و مازندران و دماوند كه پس از وفات اسكندر مقدونی تحت حكومت واحدی تشكيل شده بود . بعضی يادداشت نويسان ، آذربايجان را هم عضوی از اين اتحاديه خوانده اند . پادشاه اين منطقه در زمان قيام اردشير بابكان و ابتدای عهد ساسانيان گشنسب شاه ناميده می شد كه شاهنشاهی اردشير سرسلسله ساسانيان را به رسميت شناخت . پسين سالهای سلطنت ساسانی ، عنوان پتشخوارگر بر همين محدوده قرار گرفت كه گيل گيلانشاه به شاهی آن ارتقاء يافت.پت شخوارگر يا پت شخر گر از سه واژه تشكيل شده است  : ((پت)) به معنی پيش روی ، مقابل ، ((شخر)) = شخوار به معنی كوه ، ((گر gor)) واژه ای است آريايی كه معنی ((هر hara)) ، ارتفاع و كوه را افاده می كند . اين واژه در زبان فارسی باقی مانده است . آنچنان كه واژه ((هر)) در گيلكی به همين معنی و در فارسی به صورت ((ala)) در اعلام ((ال برز ، ال وند ، ال موت )) باقی است ، منتها حرف ((ه)) جای خود را به ((الف)) و حرف ((ر)) به ((ل)) داده است .


در قديميترين سند كه در سال 673 قبل از ميلاد از ((اسارهادون ، اسور حيدين  ، پادشاه آسور به جا مانده است (تاريخ ايران باستان پيرنيا) )) : اين نام به صورت ((پتوش آری)) ضبط شده است . با اين توضيح كه سرزمين پتوش آری در دامنه جنوبی پتشخوارگر در حاشيه صحرای نمك (كوير) قرار داشته.

 در كتيبه ای از داريوش اول ، 522 ق . م در ((نقش رستم )) نوشته شده  ، اين منطقه با نام پيتيشواريش ضبط گرديده است.

 در عهد اشكانيان و پس از آن در عهد ساسانيان ، دامنه شمالی  ، همين ارتفاعات كه سلسله ای است  از جبال البرز حايل بين فلات ايران و گيلان و مازندران و طبرستان ، با نام پتشخوارگر ، فدشوارگر ، فرشواد جر و نظاير ثبت شد كه در عهد اشكانيان پس از استيلای بر ماردها ، شاهان دست نشانده اشكانی بر آن حكم می راندند . در عهد ساسانيان  ، همان مناطق به فرمان يزد گرد سوم تحت فرمان گيل گيلانشاه قرار گرفت . و او و فرزندانش را شاه پتشخوارگر خواندند. شاهان اين سلسله پس از احراز مقام شاهی بر كل دامنه شمالی البرز (= پتشخوارگر) ، عنوان شاهی را از گيلانشاه برداشته ، در نسب نامه های خود با نام گيل گيلان ، معرفی شدند .