مره محرمعلی گه کار وکته

قدیم یه نفر ییلاق سرناچی با و سرنا زنه با
در گذشته شخصی بنام محرمعلی در ییلاق جواهرده زندگی می کرد و سُرنا(نوعی ساز بادی) می نواخت.
وی نام محرمعلی با
نامش محرمعلی بود
چندین سال بعد ازدواج وَ ک وَچَه ندشته
تا چند سال بعد از ازدواج بچه ای نداشت.
یه روز وی زنِه وِرِه گونِه، محرمعلی جان مو اَلَن دو مایَه امید دَرِم
یک روز زنش به او می گوید محرمعلی جان من الآن دوماه است که حامله ام.
مِرَرِه جیگر هِگیر بُخوارِم وَچِه می دِل مَن رُشد بو کونِه
برایم جگر بخر من بخورم تا بچه در داخل بدنم رشد کرده و بزرگ شود.
محرمعلی شونوبا و وِرَرِه جیگر هِگیتِه، گوشت هِگیتِه، هر چی وی زِنه خَاسّه هگیتِنِبا تا بُخوارِه
محرمعلی می رفت و جگر ، گوشت و هرچه زنش می خواست برایش می خرید تا زنش بخورد.
بعد از چَن ماه هَنَدَه خبری نابا
بعد از گذشت چند ماه بازهم خبری از بچه نبود.
محرمعلی گفت: کَلِ کوفتی ، کَل مِرِیَمِ تو می سر کُلاه بَنِه
محرمعلی گفت : ای کچل بیچاره،مریم کچل (ندار از مال دنیا و بچه)،تو سرمن کلاه گذاشتی و دروغ گفتی.
سرانجام سالها بعد، خدا وند 5 تا 6 بچه به محرمعلی عطاء نمود و از آن پس اگر کار کسی نتیجه نداد و زحمات فردی به نتیجه نرسید می گویند:
مِرِه محرمعلی گِه کار وَکِتِه:
کارم مثل کار محرمعلی شده و نتیجه ای نداشت،تمام زحمات من به هدر رفت.
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"