چند ضرب المثل گیلکی رامسری(26)
1-سَنگِلِ= بَنگِل
چیز ناقابل و غیرقابل اهمیت
کنایه:چیز کم ارزش
2- کبیرتره حال بَتوان
جنس کم ارزش تر را بدهید
کنایه: خرید اجناس دست دوم و یا کم ارزش تر
یادآوری: چراغ شکسته نذر امامزاده(آستانه)
3-گُده گُدَه
چاق و گرد
کنایه: از بچه ها و یا افراد بزرگسال چاق
4-اَلَن کَچِه صدا کانه فردا تار صدا کانِه
الان صدای قاشق به گوش می رسد ولی فردا صدای تبر به گوش خواهد رسید
*در گذشته مردم به کارهای سخت از جمله کشاورزی-صنایع دستی نظیر نمد مالی-آهنگری و نجاری و غیره که کار مردانه بود اشتغال داشتند. لذا بر این باور بودند که اگر تعداد فرزند پسر هرچه بیشتر باشد به نفع خانواده و پدر می باشد چون پسرها در آینده تبر را برداشته و کمک و یاور پدر خواهند شد.
5- اون گردنِ دو کَش ارّه نِبَنِه
گردن او را اره بزرگ دو نفره (مخصوص نصف کردن الوار و تنه درختان در قدیم) هم نمی تواند ببرد.
کنایه: افراد خودرأی و مستبد که حرف دیگران را قبول نمی کنند.
6-جِمال اصغر نیم تنه بُن داکُردِه جِلَقدِه وی سَر
اصغر پسر جمال کت را در زیر و جلیقه را روی کت پوشیده است.
کنایه: نامتجانس بودن لباس-ظاهر ناآراسته داشتن- لباس پوشیدن بر خلاف معمول
7- کفشِ گولِش
گالشی (پابزار=پاوزار) که مخصوص کفش است.
در گذشته که کفش مرسوم شده بود(داو شده بود) فقط ارباب ها و خوانین کفش می پوشیدند. برای اینکه کفش گلی و کثیف نشود همراه با کفش یک گولش پلاستیکی نیز که بزرگتر از کفش بود می پوشیدند و با کفش و گولش راه می رفتند.
8- آی کَندِه کین زَنِه کِه
کار بی ربط و یا سخن بیهوده گفتن
(با تشکر از آقای بهرامی جهت تصحیح متن)
کنایه: ژاژ خاییدن
یادآور: آب در هاون کوبیدن
9- اَزَ وی گوز بِبیشتِه نَنَه
حرف های بیهوده گفتن- کار نابجا انجام دادن- قیمت کالایی را گران کردن و چند برابر کردن توسط مغازه دار
کنایه: آسمان سِیر کاِنِه(در آسمان ها پرواز می کند.)-ملتفت اوضاع نیست.
10- وی فلیک توفاج آسمان گَرِه(بِگیتِه)
آب دهان او تا آسمان می رود.
کنایه: وخامت اوضاع در دعوای بین دونفر
یادآوری: کارد و پنیر بودن
11-خودِه اسب بوشِه آب دِل بری نه
مثل اینکه اسب داخل آب مدفوع نماید
کنایه: حرف نسنجیده و بی ربط زدن و یا کار ناشایستی انجام دادن.
یادآوری: آش شلم شوربا درست کردن- خراب کردن کار
12- فلانی خیلی پهلوانه
فلانی خیلی زرنگ و باهوش (و دسیسه چین =نیرنگ باز)است.
کنایه: افراد زیرک و منفعت طلب که براحتی گول نمی خورند.
یادآوری: فلانی خیلی مرد رِندِه =خیلی زیرک و هوشیار است.
*پهلوان=پاهلوان= پهلون
نام ایلی در آلاشت سواد کوه مازندران است که در زیرکی و هوشیاری زبانزد هستند و به پهلوان خیل نیز معروف است. نام این ایل از پهلوی (پهله) می آید و خانواده رضاشاه نیز به آن منسوب هستند.
(منبع: رضاشاه از الاشتر تا آلاشت-نویسنده کیوان پهلوان)
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"