چند ضرب المثل گیلکی(31)
1- وَرزا پالان
پالان گاو نر
کنایه: کج و مُعوَج- لباس ناجور پوشیدن
یادآوری: لباس به تن او زار می زند.
2-خَرِه با پالان نیش نَه سَنِن(نیشنس نن)
خر را با پالانش نمی شناسند
کنایه: عملکرد افراد از روی ظاهر آنها نیست.
یادآوری: ظاهر آرایی نشان آدمیت کی بُوَد
هرکه بالَد نقش ظاهر را مگر آدم بُوَد
3-هر کی خَرِه تو وی پالان باش=هرکی شایَه تو وی وزیر باش
هرکسی خر شد تو پالانش باش= هرکسی شاه شد تو وزیرش باش
کنایه: عدم مخالفت با جریان فکری آحاد جامعه
4- مُشت و دِرُفش (نوبونِه)
مشت در مقابل سرنیزه (نمی شود)
5- خودِ خِرس (وِراز) کولِه مار بو(بی)
مثل خرس(یا گراز) که مادر همراه بچه هایش است عصبانی و خشمگین است.
کنایه: خشمگین بودن و حالت تهاجمی داشتن
یاد آوری:کارد بزنی خون در نِیَنِه= بَرزَخه
کارد بزنی خونش در نمی آید.= عصبانی است
6- وَچِه چَلَه مار= فَک چُمِه سَر نیشتِه
مادر نوزاد چهل روزه است.= روی تخم نشسته (منظورخوابیده) است
کنایه: با تمسخر به افرادی که در گوشه ای جا خوش کرده و کار مفیدی انجام نمی دهند گفته می شود.
چله=چهل
در ادبیات شفاهی و در آیینهای باستان از قداست زیادی برخوردار است. نظیر چله کوچک و چله بزرگ زمستان- چهل روز بعد ازروز زایش خورشید(میترا) = شب یلدا است که مصادف با جشن سَدِه است و همچنین در باورهای مردم رامسر و استان های ساحلی رسم بر این است که تا چهل روز بعد از تولد نوزاد را از خانه بیرون نمی آورند و کسی نباید او را ببیند. بعد از چهل روز مادر و نوزاد را حمام کرده (اصطلاح چَلِه شوری) و اقوام و آشنایان برای دیدن نوزاد و مادرش وارد خانه می شدند.
7- شِل خِمیر= پَفتِل آدم= دال
خمیر وارفته و شُل = آدم شُل و وِل
کنایه: افراد سُست و بی حال که توان انجام کارهای خود را ندارند تا چه رسد به کارهای دیگران.
یادآوری: دال
عقاب و کرکَس که مفت خوار است و دنبال کار بدون زحمت است.
8- گوساله تا گاو وکه دل صَحَب آو بونو=
گوساله تا گاو شود دل صَحَب آب شود(تحریف شده گیلکی به فارسی)
گوساله تا گاو شود دل صاحب آب می شود.
کنایه: رنج و مشقت بزرگ کردن فرزند
9- خوشتِه مال خوب بِدَر هَمسادَه دُزد نِگیر
از مال و ثروت خود خوب نگهداری کن تا همسایه ات را اشتباها به عنوان دزد محسوب نکنی.
10- دارتَلا= شَجِرَن
دارکوب سیاه= داد و فریاد زن
کنایه: افراد شلوغ و پر سر و صدا
دارتَلا:
دارکوب سیاه جنگلی است که به اندازه یک خروس است.
11- امه خانه چراغ خا شِمِرَرِه سو نَدَنِه
خانه چراغ ما که برای شما نور نمی دهد.
کنایه: در نظر نیامدن افراد فامیل در بین نزدیکان
نظیر عدم انتخاب دختران فامیل توسط نزدیکان دختربرای ازدواج مثل عمو-دایی و خاله و .....
12- خودِ زیندِه ماهی یَه جا داکونی
مثل اینکه ماهی زنده را در جایی قرار بدهی
کنایه: جابجا شدن در رختخواب- وول خوردن
13- می کَن نالِ بُنِه آدِمِ
آدم خانه من است-فامیل نزدیک من است.
کنایه: نامردی و ناراستی دیدن و یا شنیدن از افراد نزدیک
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"