چند ضرب المثل گیلکی(33)
1- امشوب ماه کِمی ره در بِمَه( بمابا)
امشب ماه از کدام طرف بیرون آمد (آمده بود).
کنایه: دیدن افراد بعد از گذشت زمانی طولانی
یادآوری: عید شوب ماه کوجار دبی
ماه شب عید (اول ماه قمری) کجا بودی
2- تی قوت تی سِلانگاه سَر دابی(داباشه)
قوت و نیرو باید در تو وجود داشته باشد.
کنایه: آدم باید دارای سلامتی کامل باشد تا برای خودش کاری بکند. یادآوری: کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من
3-کی فهمنه؟ وقتی می قبر سَر پِلم دار سَبزا باشِه
چه موقع می فهمی؟ وقتی که بر سر گور من گیاه آقطی بروید.
کنایه: قدر و ارزش بزرگترها را ندانستن، به حرف بزرگترها گوش نکردن
یادآوری:قدر ما را کی بدانی دست ناکس در بمانی
4-هزار ته جان بِدَرِه یکی یَه دَر نابارِه
هزار جان داشته باشد یکی سالم نمی ماند.
کنایه: وخامت اوضاع در اثر بیماری صعب العلاج و یا تصادف و غیره که به مرگ خواهد انجامید.
5- مُزه تو گَرِه (بارِه) جِزِه مُو
مزه و کیف آن را تو می بری سوز و رنجش را من
6- هرکی دُسمال دابُسته بِچِ یَه!!!!
هر زنی دستمال بسته است زایمان کرده است!!!!
کنایه: تحمل درد و رنج زایمان و نصیحت به زنی که اولین زایمانش را در پیش دارد .
7- بسیار دان بسیار گو بونو
کسی که بسیار می داند زیاد حرف می زند.
"در تقابل با زبانزد بسیار دان کم گو می شود."
8- وَچِه قوت وی لِنگ دَرِه آدم پیر وی چانَه(چَکِنِ)
نیرو قدرت در پاهای بچه و در چانه فرد پیر است.
کنایه: بچه دوندگی کرده ولی آدم پیر بیشتر حرف می زند.
9- اَمِه خَرِه کی چرا بابُرِه
خر ما را چه کسی به چرا ببرد
کنایه: گفتن جمله و یا انجام خواسته ای غیر معقول در زمان خود. یادآوری: وقت نشناسی
10- آدم بَرهَنه از آب نترسَنِه
آدم برهنه از آب نمی ترسد.
کنایه: نهراسیدن از انجام کار یادآوری: 1-خطر کردن 2- وی چُمِه ترس دِنیَه(در چشمش ترس نیست)
11- خواخِرِه گِه مَرده وَنِه گونه برارِه تو زن نابارِه
خواهر شوهر می خواهد می گوید برادر تو نمی خواهی زن بگیری
یادآوری: به در می گوید دیوار تو گوش باش
12- خدا خوشته بنده شانِ رِچ دَشتِه نوتونه
خدا وند نمی تواند بنده هایش را راضی نگهدارد.
کنایه: ناراضی بودن عده ای از اجتماع در اثر تغییرات جوی، ایجاد مشکلات و یا راحتی برای افراد دیگر
13- وی زَهرِه بَتِرکِسِ
زهره اش(طحالش ) آب شد. کنایه: ترسیدن از چیزی
یادآوری: 1- وی دیم سفیدا با خودِه گچ (صورتش مثل گچ سفید شد).
2- بنا بُکُردِه پَرکِسِن (شروع به لرزیدن کرد).
14-وی گُلَه وَتُن
کوزه اش را برداشتند.کشته شد.
کنایه: از کار برکنار شد. از منصب و مسئولیت خود برداشته شد.
یادآوری: طناب دُم دَشتِن (آخر طناب را نگهداشتن و نزدیک مرگ بودن)
گُلِه=کوزه: رسم بود که بر سر قبر عزیران کوزه ای کامل یا شکسته گذاشته و کمی آب در آن می ریختند. کوزه گذاشتن بر سر قبرها ریشه ای دیرینه داشته و به قبل از اسلام بر می گردد.
14- آب از سَرگَل (سَربَند) خرابه
آب از سرچشمه گل آلود است.
یادآوری: خانه از پای بست ویران است.
15- همیشیک بِدَه تی تولِه مُردُم پا دِل داباشِه(دوبو)
همیشه خار شما در پای مردم باشد
کنایه: همیشه تو برای مردم کار مثبتی انجام داده باشی
یادآوری:همیشیک مردم تی بدهکار باشِن نه تو بدهکار مُردُم
16- ایمروز دُخت فردا لُخت نباشِه
امروز بدوزی و فردا از تن بیرون آوری نباشد
کنایه: دقت در خرید و یا دوخت پارچه و لوازم منزل از جنس خوب
یادآوری: ما هنوز آنقدر پولدار نشده ایم که جنس ارزان بخریم
17- تی فن می چموشِ بنده تی اوستا می شاگرد
فن شما بند کفش(چموش) و استاد تو شاگرد من است.
یادآوری: کنایه از آدم های زیرک و هوشیار
18- یادآوری: خدایا اَمِه (وی) بی کسی یه رحم بوکون
خداوندا به بی کسی من (او) رحم کن
19- آه نِدَرِه(نِداَشتِه) با ناله سودا بوکونِه
کنایه: آدم فقیر و تهیدست
یادآوری:آسمان به این بزرگی یه ستاره نداره
20-هرچی سنگِ برای کُلِ لنگِ
هرچه سنگ برای آدم لنگ است.
یادآوری: شانس دشتِه بی امه نام با شمس الله (شانس الله).
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"