منبع: مازرونی کیجا

برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه ، ایندیرا و ان پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ ، ایندیرا می‌دانند.

 

دیو چشمه در مازندران

 

گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع ملک الشعراء بهار بیت زیر را سروده‌است:

 

 

 

ای دیو سپید پای در بند

 

این گنبد گیتی ای دماوند

 

 

 

نام قدیمی و اصلی مازندران طبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم ؛البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بابل تا شهر گرگان امتداد دارد و مرکز آنها ساری (در منابع یونانی زاداکرتا) بود.

 

 برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند . ماز در زبان مازندرانی به زنبورعسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند .

 

 عده‌ای نیز به این دلیل که سابقا این سرزمین مملو از گوزن ( گیلکی رامسری گُنجه گاو)بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است.

 

 در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این خطّه، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.

 

به همین سبب است که نویسندگان و مورخان ایرانی و خارجی، فراز و نشیب‌های تاریخی این سرزمین را در کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورده‌اند.

 

 از آثار نویسندگان روسی درباره مازندران، تاریخ مازندران و استرآباد تالیف رابینو، و از آثار نویسندگان مازندرانی،تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف میر ظهیرالدین مرعشی، و از آثار نویسندگان ایرانی، تاریخ تبرستان به کوشش اردشیر برزگر (ترک اصل مقیم مازندران) و مازندران از قدیم‌ترین ایام تا به امروز، نوشته دکتر محمد مشکور را می‌توان نام برد.

 

 اما این که نام مازندران از چه زمانی در این خطّه متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مورخان معتقدند از زمان ابن اسفندیار و یاقوت، بجای هیرکانیا کلمه مازندران بکار برده شده‌است عده‌ای هم تاریخ استعمال کلمه مازندران را از قرن چهارم هجری قمری به بعد می‌دانند.

از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که از آمل تا تنکابن وقوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند.(قوم کادوس بخش هایی از آذربایجان شوروی سابق و جلگه نشین های گیلان و مازندران و قسمت زیادی از ساکنان نواحی کوهستانی این دیار را شامل می شدند.-نگارنده)

آداب و رسوم و فرهنگ یک قوم در مرز های جغرافیایی نمی گنجد. کشور شهر پتیش خوارگر دارای منطقه بزرگی به نام رویان (نام رستمدار در دوره مغول)از ملاط(مه لات=ماه لات) در شش کیلومتری لنگرود  و هوسم(رودسر و کلاچای) امروزی  تا سخت سر-تنکابن-چالوس و .... و بخش های بزرگی از آمل بوده است . سخت سر قدیم در قسمت میانی رویان نیز در این منطقه دارای والی و حاکمانی نظیر هزار اسب (حاکم نشین در بامسی) -سید کیای رکابزن (حاکم نشین در گرماسر پشت هتلهای بزرگ)و … بوده است.  در سال 590 هجری قمری حاکم رویان هزار اسب فرزند شهرنوش از ملاط تا سفید تمش سخت سر را به پیروان اسماعیلیه که در اشکور حکومت داشتند فروخت. بخش میانی سخت سر را تنهیجان= تمی جان  می گفتند که حاکم نشین ییلاقی آن جوارده(جواهرده امروز) و حاکم نشین قشلاقی آن بامسی(کوه درخشان و روشن مظهر آیین مهر) بود که به تمی جان کِری (نوعی سرخس) معروف بود.. در سال 533 هجری قمری اسماعیلیان بخشی از تنهیجان را سوزاندند و با خاک یکسان کردند. آثار بجای مانده  از ان ایالت   بزرگ تنهیجان را می توان در مسیر جاده رامسر به جواهرده در بامسی (محل زندگی قوم بامسیج)- در رودخانه صفارود(ترک رود) و در جنگل من دامان و ولگام لَم  و سل مَل (سر مَت) مشاهده نمود.قدمت این منطقه به دوره اشکانیان و اواخر دوره هخامنشیان برمی گردد(کمتر از 2500 سال پیش).
توزیع امکانات استانی بطور مسالمت آمیز و رضایت مردم شرط اصلی پیشرفت در منطقه است.وگرنه چه فرقی دارد تبری(طبری) از تبار تپورها و آرش کمانگیر و یا کادوس ها باشی و یا گیلانی از تبار آماردها و یا دیلمی های ساکن کوهستان.