دیو ورونا (واژه گیلکی رامسری)= دیوانه دیوانه
دیو ورونا
واژه ای گیلکی رامسری است که حکایت از دیوان نااهل (غیر پرستنده ایزد مهر) و مردمانی سازش ناپذیر ، ساکن در کناره ساحلی دریای خزر دارد و احتمال دارد واژه ای به جای مانده از آریاییان گروه سوم و سکاهای مهاجر برای ساکنین کوهستان که در مازندران از کوه به جلگه آمدند و یا در گیلان(ورن) از دیلم به گل و گلای معروف شدند باشد.
نام دیو بر روی آنها گذاشته شد تا کیش و آیین آنها را کم ارزش جلوه دهند.
گیلان (ورن) و مازندران و باشندگان آنها در اوستا
بهروز عسگرزاده
این مقاله، نوشتهای مهم و
جنجالبرانگیز است. چرا که با رجوع به اسناد و کتابهای موجود (از جمله
اوستا) تصور عامه دربارهی موقعیت فرهنگی-تاریخی سرزمینهای شمالی البرز در
نگاه ایرانی را بر هم میزند.
این مقاله به درستی نشان میدهد که این سرزمین به دلیل دستنایافتنی بودن و
عدم پذیرش سلطهی نظامی، فرهنگی و مذهبی اقوام و حاکمان فلات ایران،
همواره آماج دشنامهای دینی و فرهنگی بوده است. با دیدی روانکاوانه،
میتوان گفت که گیلکان برای قرنها و در دورههای متفاوت تاریخی، چه در
دورانی که در متون مذهبی، سرزمین تاریکی و دیوپرستان نام گرفتند و چه در
دورهای که نام «دیلم» و «دیلمی» دشمن شرور را دلالت میکرد؛ یک «دالِ
اعظمِ شرارت» بودهاند.
این مقاله سالها پیش در مجلهی چیستا چاپ شده
و اینک میتوانید در ورگ آن را دریافت و بخوانید.
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"