منبع: تبیان

در زمانهای قدیم یکی از سرگرمی های جمعی مردم خربازی ( خرسواری ، یابو سواری ) بود و این بازی و تفریح منحصراٌ مخصوص داش مشدی های خوش پوش بود که برای سوار شدن بر خرهای معروف به خربندی و یا خرهای دولایی به خیابان علاءالدوله ( فردوسی ) می رفتند . در این خیابان ده ها خر کوچک و بزرگ همراه پالان های دیدنی و افسارهای مزین به برنج و نقره و گل میخ نقره کوبی شده و زنگوله های ریسه ای و پالان های مخمل و شال و ترمه و اطلس پرزرق و برق و دست و پا و بال و دم حنابسته و سم های سیاه شده و منگوله های زیبا آماده شده بود .

خربازها و یا یابوسوارها نیز لباس های جالبی می پوشیدند . مثلاٌ لباده های بلند از ماهوت و مخمل و رداهای رالی و کپنک های نمدی و شال های ابریشمی و گیوه های آجیره و ملکی و غیره و این خرسوارها در برابر چشمان صدها تماشاچی از حاشیه خیابان علاءالدوله و گاهی لاله زار بالا و پایین می رفتند.

 

خواستگاری خرکی

خری آمد بسوی مادر خویش           بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری            اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان              تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خشگل        یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد          کمی عر عر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت             به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من        به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن           برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه                  شدند داخل به رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدند پای عقدش           به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله               همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید               وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی ؟           به عقد این خر خوشتیپ در آیی ؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده            عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید                که خر خانم سرش یکباره جنبید

خرآن عر عر کنان شادی نمودند         به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی                برای این دو خر در زندگانی


از این زمان به بعد هرکسی داماد شد اسم او را در لیست حزب خران(گوش درازان) اضافه نموده و خر شدن او را دوستانه جشن می گیرند.