مرد: سلام یِه کم گندم، جو، کالش  ، سپوس خَسِم می مال گِه شانَ رِه؟

مرد: سلام کمی گندم، جو، کاه ، سبوس برای دام های خودم می خواستم.

 

نامرد: بُشو نِدِریم.

نامرد: برو نداریم.

 

مرد:می گاو گِه شان وِشنایَن. هِچی نِدارِن بُخوارِن. اَمِره دامانِ جی دِرگا کُردِن.

مرد: گاوهای من گرسنه هستند. چیزی ندارن بخورند. ما را از جنگل بیرون کرده اند.

 

نامرد: دانِه خا همه چی گرانا با. چند برابر قیمت. تونی بِتاو نتونی بداو.

نامرد: می دانی که همه چیز گران شد. اگر می توانی طاقت بیار و اگر نمی توانی بدو.

 

مرد: خدایا، خداوندا  به حق پنج تن برسان فریادرسی.

مرد: خدا یا، خداوندا به حق پنج تن فریادرسی بفرست.

 

مرد خسته و درمانده وارد منزل می شود و می بیند دختر کوچکش از مدرسه آمده و یک راست رفته سراغ یخچال اما نومیدانه بر می گردد.

مرد در گوشه ای نشست و نظاره گر بازی فرزندش بود. دخترک سه تا چهاربار ناخودآگاه به طرف یخچال می رود تا چیزی برای خوردن پیدا نماید ولی چیزی گیرش نمی آید.لذا به دنبال بازی اش می رود. ولی ناگهان صدای گریه مرد را می شنود .

دخترک می گوید:

بابا غصه نِخوار. مو اَلَن شونِم می النگویَه هَرم. بابُر بُروش.  یه کم میوه و خوراکی هگیر بِیَر تا بخوریم.

بابا غصه نخور. من الان می روم النگوهایم را می آورم . ببر بفروش. کمی میوه و خوراکی بخر بیار تا بخوریم.

مرد: دخترجان خدا را هزاران مرتبه شکر تی مار نَسَّه بِنِه. زودتر از دار دنیا بُشا. چند تا گاو دِریم. یکی دوتایِه روشَنیم صرف زندگی کانیم. خدا بزرگه.

مرد: دختر جان خدا را هزاران بار شکر مادرت نیست تا این روزها را ببیند.زودتر از زندگی رخت بربست. چند تا گاو داریم دو تا را می فروشیم تا صرف زندگی کنیم. خدا بزرگ است.

 

مرد خسته و ناامید بعد از فروختن گاوها راه می افتد تا برای بقیه دامهایش  و خانواده اش کمی آذوقه تهیه نماید. اما ناگهان متوجه می شود دختر خواهرش در سانحه تصادف در راه برگشت از مدرسه دچار حادثه شده و تا آخر عمر فلج می گردد.

مرد: دو دست خود را به طرف آسمان گرفته و با صدای بلند می گوید:

خدایا، خداوندا تو مِرِه اینجور بار بیاردِه. همه اش رنج و سختی . کی وَنِه رویِ آسایش بِنیم. تنها دست به دامانِ توایم. هر چی سنگه برای کل لنگه .زودتر می مرگِ برسان خلاص.

خدایا، خداوندا، تو من را این طور آموختی. همیشه در رنج و سختی. کی باید در آسایش باشیم. تنها دست به دامن توهستیم. هرچه سنگ برای آدم لنگ است .زودتر مرگ من را برسان و خلاص.

 

نامرد: اِسِه که پول بِیَردِه همه چی داریم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه چیز مهیّایَه!!!

نامرد: حالا که پول آوردی همه چیز داریم از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه چیز مهیا است.!!

 

مرد: دنیا به همه کَسانِ. اینطور نِمانِه.ایمروز هم شِمِه روزِه.

مرد: دنیا مال همه است. اینطور نمی ماند. امروز هم روز شماست.

 

نامرد: همینِه. زیادی زور بزنی  فقط تی شِلار پاره بونِه.

نامرد: همین است و بس. زیادی زور بزنی فقط شلوارت پاره می شود.

 

مرد: ای خدانشناس پول پرست. بی غیرت  مگر نیشناوسی بی(نشنیده بودی):

"اَسوِ  مِن بار کوشَنِه    مَرده  غیرت"

اسب را سربار می کشد و مرد را غیرت می کشد.

نتیجه اخلاقی:    "  ؟"