21 آبان ماه سالروز تولد نیمایوشیج(علی اسفندیاری) از شهرستان نور

زندگي نامه نيمايوشيج
علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارسالهي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مينمود، با شعرها و رايهاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده در مکتب خانه ياد گرفت”. 13 دي ماه در تقويم شعر ايران مصادف با درگذشت نيما يوشيج، پدر شعر نو و گشاينده ي دريچه اي تازه در نگاه، زبان و بيان شاعرانه ي ادبيات ديرسال ماست.
نوشتههاي نيما يوشيج را ميتوان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقالههاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريههاي آن دوران مينوشته و در آنها به چاپ ميرسانده است؛ بخش ديگر، نامههايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامهها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته ميشده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود ميپرداخته است؛ ازجمله در نامههايي كه به استادش «نظام وفا» مينوشته است.
آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشتهاي ديگر» ، «حرفهاي همسايه» ، «حكايات و خانوادهي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانهي سريويلي» ،«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلمانداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصهي كوتاه)، «نامههاي عاشقانه» و غيره.
"لازم به ذکر است نیما خط بطلان بر شعر گذشته و لزوم وزن و قافیه در شعر شاعران کهن ایران نکشید بلکه با مطالعه و تلاش شبانه روزی خود توانست قالب شعری را به نام شعر نیمایی با تکیه بر تجربه گذشتگان ابداع کرده و آن را توسعه دهد.(نگارنده).
*****
سوی شهر آمد آن زن انگاس
سیر گردن گرفت از چپ و راست
*****
دید آئینه ای فتاده به خاک
گفت: حقا که گوهری یکتاست
*****
به تماشا چو برگفت و بدید
عکس خود را، فکند و پوزش خواست
*****
که: ببخشید خواهر بخدا
من ندانستم این گوهر ز شماست!
داستان بدین قرار بود که زنی انگاسی در شهر آیینه پیدا کرد و هنگامی که آن را دید گمان کرد که چیز با ارزشی است و هنگامی که در آیینه عکس خود را دید از عکس معذرت خواهی کرد و گفت ببخشید من ندانستم که این شیء برای شماست و آیینه را به جایش گذاشت!!!!!!!!
گیلگمش
"رامسر شهری آرمیده میان جنگل سبز و دریای آبی است پاسش بداریم و در حفظ آن کوشا باشیم"