بیجار کاری در شهرستان رامسر

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/3/21/10529_388.jpg 

همزمان با آغاز چله کوچک در فصل زمستان (10 بهمن ماه) کم کم برنجکاران برای آماده کردن زمین شالیکاری خود دست به کار می شوند. برنجکاری یکی از پر مشقت ترین و طولانی ترین کارهای کشاورزی است که متاسفانه عمده درآمد آن نصیب صاحبان کارگاههای برنجکوبی و یا دلالان فروش برنج می شود که علاوه بر محصول اصلی برنج فرآورده های فرعی از جمله کاه، سبوس قهوه ای و سبوس خارجی (فَل= شلتوک) و خرده برنج ها(فورده) را به فروش می رسانند.

بعد از شخم زدن با تیلر و زیر رو کردن بقایای حاصل از زراعت قبلی آماده کردن زمین و آب بستن به آن را همراه با تسطیح زمین قبل از آن  را که لَت زدن می نامند انجام می دهند. با استفاده از کارگر نسبت به نشاء برنج(نیشاس) اقدام نموده و بعد از وجین کردن (و دوباره) نسبت به ریختن سموم علف کش و کود اقدام می نمایند.

در گذشته میرآب مسئول در نوبت قرار دادن آب برای آبیاری مزارع برنج بود و از وسایلی نظیر کاسه ای که سوراخی در وسط آن تعبیه می شد و یا زمان گردش خورشید و غیره وقت آبیاری و مدت زمان هر یک از زمینهای شالیکاری را برای آبیاری اندازه می گرفت.

بعد از رسیدن محصول اگر هوا مساعد بود در اواخر مردادماه و اوایل شهریور نسبت به دروی محصول برنج اقدام می گردید ولی اگر هوا نامساعد بود و باران زیادی در زمانی طولانی تر از حد معمول می آمد مردم دست به دامان دعا شده و با برگزاری مراسم آیینی کترا گیشی و همخوانی بچه ها با یک نفر بزرگتر که لباسهای مُندرس و کهنه می پوشید از خداوند طلب قطع باران و مساعد شدن هوا را می کردند.

آنها بر زیر لب این ترانه ها را زمزمه می کردند:

کَترا گیشی هوا بَنِه     امروز نَنِه فردا بَنِه

ای عروس گل هوا را مساعد کن      امروز نه فردا این کار را انجام بده

اربابِ لَحاف بپوسِه         امه توم بیجار بپوسه  

لحاف ارباب ما پوسید            برنج در شالیزار پوسید

و.....


چه خوش باشد که بعد از روزگاری-   به امیّدی رسد امیدواری

{نوروز بر همگان مبارک باد}

http://dc532.4shared.com/img/jBztAoou/s3/1391_-______2.jpg

دریافت فایل تقویم با کیفیت بالا جهت پرینت گرفتن

http://www.4shared.com/photo/5BpvBTEe/1391_-_____.html


دریافت ترانه "چرا بهار من نمی شوی"

http://www.4shared.com/mp3/Fi0CWLGj/-spring____.html

بازارهای محلی

http://farm3.staticflickr.com/2279/2057123200_8ff49c42c6_z.jpg

رادیو رامسر (برنامه بیست و نهم)

رادیو رامسر

برنامه بیست ونهم- فیلم تولد یک فیل


این همه نقش بود بر در و دیوار وجود               هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار


دریافت فیلم

http://mail.yimg.com/nq/mc/1_0_0/us/pim/mail/video.gif


قوپو = قارچ خوراکی

درشهرستان رامسر و حومه

در لهجه گیلکی رامسری به هر نوع قارچی اعم از خوراکی و غیر خوراکی قوپو می گویند. در رامسر قارچ های جنگلی اغلب غیرخوراکی اند که بیشتر بر روی درختان جنگلی(به نام کودرُست) و یا مکانهای مرطوب دیگر زندگی کرده و تکثیر می یابند. و قارچ های خوراکی که بیشتر به شکل گنبدی هستند از مراتع ییلاقی توسط افراد محلی جمع آوری شده و به بازار جهت فروش آورده می شوند. قارچ های خوراکی پرورشی بیشتر از دو نوع دگمه ای و صدفی هستند.در شهرستان رامسر دو مجتمع پرورش قارچ خوراکی با همت بانک کشاورزی و بخش خصوصی راه اندازی شده است که یکی از آنها فعال است.


از ضایعاتی نظیر پوشال برنج(شلتوک)، کاه برنج و گندم، کلزا، بقایای خرما  بعد از جوشاندن در آب و داخل بشکه ها به همراه تامین منابع ازته نظیر پهن گاو، کود اوره و غیره می توان بستر مناسبی برای ریشه دوانی قارچ فراهم نمود.

قارچ های خوراکی بیشتر در فصل بهار و اواخر تابستان و در هنگام رعد و برق که به تثبیت ازت در خاک کمک می نماید رشد سریعی دارند. قیمت هر کیلوگرم قارچ جنگلی و خوراکی با قیمت یک کیلوگرم گوشت برابری می کند ولی چون گیاهی است ارزش غذایی کمتری دارد(فقدان اسیدآمینه های ضروری). خوردن قارچ به صورت قرمه کردن در روغن، پیتزا و خورشت های جدید نیز  از راههای مصرف آن در جیره غذایی انسان است.

http://avaye-tabiat.blogfa.com/post-3.aspx


نوعی دیگر از قارچ جنگلی وجود دارد که بر روی تنه پوسیده درختان و شاخه های جدا شده از آنها زندگی می کند. با لگد کردن آنها گرد سیاه و یا قهوه ای رنگی که همان اسپور قارچ می باشد از آنها جدا می شود. در لهجه گیلکی رامسری به آنها شال تُس می گویند.


ادامه نوشته

نوروزخوانی در شهرستان رامسر و حومه (نوروز و نساء آمده -باد بهاران آمده)


روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است را نوروز می خوانند. روز اول فروردین را نوروز کوچک و نوروز عامه و نوروز صغیر گویند ، (و نیز ششم فروردین ماه روز خرداد که نوروز بزرگ و نوروز خاصه گویند. مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معمولاً یک روز (یا یک شب) بیشتر نیست. ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح «جشن ها و آیین های نوروزی» گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد.ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می نویسد: «چون جم درگذشت، پادشاهان همه ی روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: ۵ روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند. ۵ روز دوم را به اشراف، ۵ روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، ۵ روز چهارم را به ندیمان و درباریان، ۵ روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزیگران از جمله آیین های این جشن ۵ روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از ۵ روز» نمی داند.

. از عمده ترين آيين هايي كه همراه با موسيقي خاص خود هنوز هم بصورت كمرنگي در نواحي مختلف كوهستاني ، كوهپايه­يي و جلگه­ايي البرز از جمله منطقه سخت­ سر رواج دارد بايد از نوروزخواني ياد كرد. مازندران پيوسته يكي از مراكز پر رونق ‹‹ نوروزخواني ›› بوده است. در اين رابطه علاوه بر نوروزخوانان مازندراني ، تعداد قابل توجه­اي از نوروزخوانان كومش و طالقان وظيفه اجراي آنرا در اين منطقه برعهده داشته اند .

نوروز و نساء

در باورهای پیشینیان زنی بود به نام نساء که دارای فرزندی به نام نوروز بود. نساء به همراه پسرش برای کسب روزی حلال از ولایت خود جدا شده و به مکان بسیار دوری می رود. بعد از گذشتن از راههای سخت و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زیاد به شهر خود بر­می­گردد و این با شکوفه دادن درختان و فصل رویش گلهای پیام آور بهار(به مطلب دوازده گل بهاری در همین وبلاگ مراجعه گردد) همزمان می­شود و قس علیهذا. جشنهای رابچره در گیلان، عروس گل(عروس گلی)، پیر بابو و عروس بهار و غیره همه جهت زنده نگهداشتن این آیین و جشن همگانی برای شادی و سرور مردم در آغاز سال نوی هجری شمسی است . .هم اکنون در ایران رویداد نوروز با دقتی بهتر از یک‌هزارم ثانیه اندازه گیری می شود (ملک پور ، ۱۳۸۳).امروزه در کشورهایی نظیر پاکستان ، افغانستان و کشورهای تازه استقلال یافته حاشیه دریای خزر و ایران بطور همزمان نوروز باستانی را جشن می گیرند.

 حضور نوروز خوانان در روستاها و آباديها به منزله فرا رسيدن بهار و بشارت نوروز بوده است . از همين رو مردم ضمن استقبال گرم از نوروز خوانان ، انعام قابل توجه­اي را تقديم می کردند . (پیور کری در مازندران).

كار نوروزخوانان معمولا از دوازدهم اسفند آغاز و تا يك روز قبل از تحويل سال نو ادامه مـي يافت . با اين حال برخـي از نوروز خوانان چند روز اول سال نو نيز به كارشان ادامه مي دادند .

كار نـوروز خوانـان از نظر اوقـات شبانـه روز نيز متفـاوت بوده است . اگـر چـه نوروز خوانان مازندراني طبق سنت هاي نياكان خويش كار خود را بامدادان آغاز و غروب هنگام به پايان مي رساندند . ولي در برخي نواحي كار نوروزخوان تا پاسي از شب ادامه مي يافت. بر اساس متون تاریخی نوروز خوان و یا کسی که معتمد بود در ساعت بخصوصی  دریچه ای(روزنه ای) در بالای مناره ها و یا چهارتاقی ها نگاه می کرد و هر موقع از آن دریچه خورشید رویت می شد زمانهای بخصوص را اعلام می نمود.احتمال دارد قلعه ایزکی در جنت رودبار یکی از این چارتاقی ها(تقویم محلی) باشد.

در اواسط ماه اسفند اشخاصي به نام نوروزي خوان اشعاري را با اين مضامين مي‌خواندند:


گل در گلستان آمده  باد بهاران آمده


عيد بزرگان آمده   مژده دهيد اي دوستان         نوروز سلطان آمده


آمديم در خانه تو   در زده نوروزخان


در وا كن براي ما   مژده آوردم براتان


گل در گلستان آمده  باد بهاران آمده


چندي بزنيم اين پا آن پا     پاره بابا امه چموش پا


(ترجمه: چقدر اين پا و آن پا بكنيم _ ‌پاي افزار چرمي ما پاره گشته است)


نوروز خان آمده   گل در گلستان آمده


مژده دهيد به دوستان  سال نو باز آمده


دسته ببينين شما محلي ها      ته خانه ور مه خانه ور         مُوارك با


شما محلي ها گروه مردم را ببينيد _ پيش خانه تو پيش خانه من براي مبارك باد گفتن آمده اند.


باد بهاران آمده   گل در گلستان آمده


ارباب زن تاج به سر    خدا تره هده دوته پسر

(ترجمه:­اي زن ارباب والامقام _‌خداوند دو تا پسر به تو عنايت كند)


اولي يه داماد اكنه   اونه با بري حمام شا


)
پسر اولي ات را داماد كني _ او را به حمام شاه ببري(


يه دس شمعه يه دس حنا  حالا بده انعام ما


)
يك دستت شمع باشد دست ديگرت حنا _ حالا انعام ما را بده(


گل در گلستان آمده  باد بهاران آمده

 

در شهرستان رامسر و حومه

بر طبق بعضی روایت های دیگر 15 تا 16 روز قبل از تحویل سال نو  مرد میانسالی (دوکاره مرد) از اهالی غیر محلی( مازندرانی، گیلانی و یا از طالقان ) به خانه­ها سر می­کشید و خانه تکانی، سبزه گذاشتن و آمدن بهار را همراه با شروع رویش گل زرد(زرد گلی) به اهالی خانه یاد آوری می نمود. او هنگام ورود به خانه ها این اشعار را با صدای بلند و با قافیه شعری می خواند:

اوّل می آیم من سلام                                              دویَّم می آیم من کلام

کِبلِه(کِلِه) خانم (کربلایی خانم) با ایمان                              خدا بده هفت تا پسر

اون یکی را بوکونیم داماد                                         اون رِ ببریم حمام شاه

عمو بیان (بیایید) مبارک باد (2)                                 

 نوروز سلطان آمده                                                باد بهاران آمده

مژده دهم بر دوسِ تان                                           امسال نو باز آمده

کبلا خانم با خدا                                                  کبلا خانم(کربلایی خانم) با ایمان

برام بیار یه کاسه دانه                                           وی سر بذار مُرغانه

بده برای نوروزخوانه                                             نوروز خوان برات بخوانه

نوروز سلطان آمده                                              باد بهاران آمده

مزده دهم بر دوس تو                                          امسال نو باز آمده

سپس در قبال خواندن این اشعار برنج، گندم، تخم مرغ یا خوراکی توسط نوروز خوانان  دریافت می شدو اگر این هدایا در خور شأن و منزلت آنها بود نوروزخوان تشکر کرده و وارد خانه همسایه می شد. حال اگر این هدایا کم و یا بی ارزش بود نوروز خوان با گوشه و کنایاتی این کم توجهی را در خانه بعدی به صاحبخانه گوشزد می کرد. و این موضوع را در قالب اشعاری به صورت بداهه سرایی بیان می کرد.

 آنها با اين مضامين آمدن بهار و عيد نوروز را به گوش اهالي شهر يا روستا مي رساندند و با خواندن اين اشعار هدايا و انعامي از صاحبان خانه ها دريافت مي كردند. زنان از یک تا دو هفته آخر اسفندماه گلكاري كردن و تميز كردن خانه هاي گلي و پاك كردن پنجره ها و جارو كردن حياط خانه ها را آغاز مي كردند. آنها در صورت تمكّن مالي براي فرزندان خود لباس نو تهيه مي كردند. تهيه لباس نو معمولا بدين گونه صورت مي گرفت كه از بازار پارچه هاي ارزان قيمت و مناسب را مي خريدند و به خياط هاي روستايي مي دادند تا براي هر يك از اعضاي خانواده حداقل يك دست لباس نو بدوزند تا بتوانند در روز اول سال نو بر تن كنند.

 خياط هاي محلي هم همه نوع لباس از لباس بچه گانه گرفته تا كت و شلوار و پيراهن مردانه و انواع لباس هاي زنانه را مي دوختند. در غروب آخرين سه شنبه سال كه شب چهارشنبه سوري نام داشت مراسم جشن چهارشنبه سوري را برگزار مي كردند و امروزه هم برگزاري مراسم چهارشنبه سوري با كمي اختلاف در شهر و روستاهاي رامسر انجام مي گيرد.

26 ماه و پختن آش نذری(جشن مردگان)

این آیین مخصوص شمال کشور و نواحی آمل است که در برخی از روستاها انجام می شود. ولی در رامسر و حومه به گونه ای دیگر برگزار می گردد.

غروب روز قبل از عيد مردم پس از رفتن به قبرستان  و روشن كردن شمع روي مزار رفتگان خود و خواندن فاتحه به منزل برمي گردند. وقتي كه در شب عيد هوا كم كم رو به تاريكي مي رفت شمع هاي روشن را در چند جاي حياط خانه مثل كنار طويله، لانه مرغ و دستشويي قرار مي دادند و صبح روز عيد كه اولين روز ماه نو هم به حساب مي آمد شاخه كوچكي از درخت مركبات يا آلوچه را براي رفع چشم نظر بر سردر ورودي خانه مي گذاشتند و فردي را كه معمولا كم سن و سال بود و فكر مي كردند قدمش خوش يمن و سبك است به درون خانه مي فرستادند و اعتقاد داشتند با ورود آن فرد خوش يمن به درون خانه بلا و گرفتاري در آن سال براي افراد خانواده پيش نخواهد آمد.

همچنین حنا گذاشتن بر دست و پای خود و یا پیشانی بز و قوچ، گذاشتن دو نارنج بر شاخ آنها ، چیدن برگ سبز مرکبات و قراردادن آن در بالای درب ورودی منزل ،دوختن لباس عید برای اهل منزل توسط خیاط محلی در منزل و یا خرید لباس و کفش نوروز و کمک به ایتام،   مستمندان و سرکشی به مریض ها و اقوام یکی از سنت های خوب مردم این دیار در این ایّام است. 

هفته درختکاری بر سبز اندیشان مبارک باد(15 تا 21 اسفند)

"با کاشت نهال و گل خانه خود را زیباتر کنید"

پیر دوران

رامسر شهر دریا و جنگل           http://mw1.blgfa.com

سلام بر تو ای هیزم شکن پیر دوران   (دنیا)          رنج سالها خستگی بر چین پیشانی توست

آواز درختان سر به فلک کشیده هنگام مرگ        چون تجسم پرواز کبوتران در نگاه توست

تو رفتی و بگذشتی از عمر چون نو بهاری و من    ما ندم  با  این همه آتش که در کنار توست

صحبت از فروافتادن درختان است ، به گمانم    نجات من بعد از خدا نیز دریَد توانای توست

آوازه خوان طبیعت چون باد خزان وزیدن گرفت به گمانم ، هنوز هم دلش در یاد و هوای توست

صدای خِش خِش برگی نیامد از کُنام شیران، گویی- همیشه در خوابند درختان، آن هم از تمنای توست

شهری میان جنگل و دریا دو واژه سبز و آبی، بر لبم   جاری ،  چو آب حیاتی که در دل رگهای توست

                                                                                                                         پاییز 87

بزرگان رامسر(معاصر) دکترجواد خلعت بری


16-دکتر جواد خلعت بری

دکتر جواد خلعت بری، از پژوهشگران نمونه استان گیلان و مازندران بوده و در هفته دولت سال1390 نیز از سوی فرماندار رامسر بعنوان مدیر نمونه معرفی شد. ایشان با تالیف 37 کتاب ،92 مقاله فارسی ، 62 مقاله بین المللی و 28 مقاله ISI دررشته علوم انسانی برای دومین بار در منطقه 3 دانشگاه آزاد اسلامی بعنوان پژوهشگر برتر انتخاب شد.. وی مدیر مسئول فصلنامه روانشناسی و تربیتی در تنکابن است که هم اکنون مرتبه علمی و پژوهشی نمایه جهان اسلام را دریافت کرده است و همچنین سمت سردبیری مجله برنامه ریزی درسی و آموزشی را در دانشگاه آزاد اسلامی چالوس را برعهده دارد. دکتر جواد خلعتبری رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رامسر در سال 1390از در جه استادیاری به مرتبه دانشیاری ارتقا یافت.

 

چُِم چِلا واج=چینا = آدم پر رو   و  زبر و زرنگ

مسافر: سِلام، هتل راه کِمِه رایَه، پسرجان؟

مسافر: راه هتل از کدام طرف است پسرجان؟

 

پسر: بِنِم شما مسافره؟

پسر: ببینم شما مسافر هستید؟

 

مسافر: نه مو قبلأ رامسری بام. خوشته خانِه بدهکاری سَر چِنگه دَم. اَلَن د آواره ام نه مسافر!

مسافر: نه من قبلا رامسری بودم. خانه ام را سر بدهکاری از دست دادم الآن دیگر آواره ام نه مسافر!

 

پسر: زمین هم دَشتِه؟

پسر: زمین هم داشتی؟

 

مسافر: یِه کمی، چند جریب ویشته نیَه ، امّه جاش خوبه بیست متری دِل

مسافر: یه کم، چند جریب بیشتر نیست ولی جایش خوب است داخل خیابان بیست متری است.

 

پسر: بِیَه بیشیم اَمِه خانه  کرایِه دَنیم، اتاق هم داریم، هتل تِرِرِه گران دَر هَنِه شبی 120 هزار تومان

پسر: بیا برویم خانه ما را کرایه می دهیم، اتاق هم داریم. هتل برای تو گران در می آید شبی 120 هزار تومان.

 

مسافر: بیشیم بِرارِه ، تو خا د همه چی یَه دانِه، ریز ریزه خوانِه، دعاگوی جانِه- ای ضرب المثل نیشناوسی بی" زمین دارِه وِشنا خاس   دو زن دارِه  تنها خاس"

مسافر: برویم برادر من ،تو که همه چیز را می دانی، کم کم می خوانی، دعاگوی جان هستی-این ضرب المثل  را نشنیده بودی:

" زمین دارد گرسنه می خوابد   دو زن دارد ولی تنها می خوابد"

ماهیگیران در قدیم

استفاده از وسایل ساده ماهیگیری و هنر مردمان گذشته این دیار در امر شکار ماهی وسیله امرار معاش و گذران زندگی بود.در شهرستان رامسر نیز همچون سایر شهرهای ساحلی در مناطق مصب رودها و رودخانه های پرآب نظیر سووآورود(صفارود) و تُرک رود در دریاپشته برای شکار ماهی مناسب بود.در شهرستان رامسر 12 روز از سال رعد و برق وجود دارد و مه غلیظی از 15 اسفند تا 10 فرودین ماه تمام شهر را فرا می گیرد. در این فصل ماهی آزاد و ماهی سفید دریای خزر برای انجام تخمک ریزی از دریا به رودخانه ها مهاجرت می نمایند. توسط نیروهای انتظامی نیز کلیه مصب رودخانه ها جهت جلوگیری از صید بی رویه و حفاظت از منطقه شکار ممنوع قُرُق می شود.

lمحوطه کاخ مرمر در خیابان سخت سر رامسر

حج شما مقبول

شاید برای شما هم جالب باشد که درآمد کشور عربستان از صنعت توریسم مذهبی بیشتر از در آمد سایر کشورهای مطرح در صنعت توریسم نظیر آمریکا، انگلیس، مالزی، استرالیا، هند و غیره است. حال این سوال پیش می آید این همه تبلیغات به نفع چه کسانی است و هدف از زیارت خانه خدا و عشق به طواف گرد خانه کعبه در نزد اهالی دین و مسلمانان جهان به چه قیمتی تمام خواهد شد . به نفع شیعه ستیزان و منکران ولایت.

شاید میلیاردها تومان هزینه های انجام تشریفات قانونی و غیرقانونی مراسم حج به درد مشکلات مردم محروم و ستمدیده کشور و رونق کشاورزی و ایجاد اشتغال جوانان این مردم زحمت کش مسلمان نیز بخورد. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. به عبارتی هیچ کشور دیگری برای انجام مراسم حج نظیر کشور ما هزینه های اضافی نمی کند و چه بسا مردم نیز با خرجکرد اضافه در این زمینه موافق نبوده ولی مجبور به انجام آن هستند.

شایسته است با جمع بندی نظرات و ارائه راهکارهایی جهت کاهش هزینه های اضافی قبل و در حین مراسم و بعد از آن نسبت به این امر خداپسندانه و انجام صحیح  تکلیف الهی تجدید نظر گردد تا از اتلاف سرمایه های ملی و ریختن درآمدهای نفتی و غیرنفتی به جیب دلالان، تجار خارجی و خرید اجناس نامرغوب چینی و غیره جلوگیری شود.

دل خوش از آنیم که حج میرویم        

        غافل از آنیم که کج میرویم

                                                    ساحره میرابوطالبی 

بقیه مطالب در

http://ramsarnewsarshiv.blogsky.com/1389/04/10/post-144

 

انتخاب کردن و انتخاب شدن

هر انسانی در طول دوران کوتاه مدت زندگی  از کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگسالی در عرصه های مختلف اجتماعی ، علمی، تشکیل خانواده و شغل و غیره  ناگزیر از انتخاب کردن و انتخاب شدن ( برگزیدن و برگزیده شدن) است. افرادی که در انتخاب کردن  دیگران نقش کلیدی دارند خود می بایست واجد اکثر شرایط انتخاب شدن نیز باشند تا بتوانند درست قضاوت نموده و به قول افراد عامی عدالت را در انتخاب کردن رعایت نمایند. در این میان علاوه بر سطح دانش و آگاهی افراد نسبت به محیط پیرامون و وقایع موجود در جامعه نیاز به همفکری و همکاری دیگران نیز جهت حل مشکلات از راههای ممکن آن می باشد.

به عبارتی دیگر ابزاری چون آینده نگری ، همفکری، رشد و توسعه  فرهنگی، ثروت  و از همه مهمتر پشتیبانی  افراد مسئول می تواند نقش کلیدی در زمینه انتخاب شدن داشته باشد.

چه کسی را انتخاب کنیم؟

توجه به نظرات و پیشنهادات فرد مورد نظر صرفأ برای انتخاب شدن  چاره اساسی نیست. بلکه توجه به وضعیت موجود در جامعه، طبقه بندی کردن مشکلات و بررسی راه حل های ممکن از راه درست و قانونی در کنار سابقه  مدیریتی و گذشته افراد می تواند کمک نماید.

فرد انتخاب شده نباید همه مشکلات آحاد جامعه کوچک خود را حل نماید بلکه می بایست در وضع قانون و پیگیری های مربوطه از خود توانایی هایی لازم را نشان بدهد.

در انتخاب کردن می بایست دقت گردد چه قشر و یا گروهی بیشتر از فرد مورد نظر حمایت می نمایند. به عبارتی آب به آسیاب چه کسانی بیشتر ریخته خواهد شد.آنگاه با برداشت ذهنی از عملکرد گذشته و راهکارهای ارائه شده توسط فرد مورد نظر می توان تا حدودی در انتخاب فرد درست قضاوت نمود. ملاک انتخاب شدن فرد را نمی توان در وضعیت فعلی و صحبت های او جستجو کرد بلکه باید دید بعد از انتخاب شدن چه اهدافی را سرلوحه کارهای خود قرار می دهد که با هشیاری و اندکی تیزبینی نیز می توان به این مقوله دست یافت.

بهرحال فرد انتخاب شده باید در اخلاق و رفتار اجتماعی خود با صداقت و با صبر و حوصله زیاد بوده و مشکلات دیگران را مشکل خود نیز بداند  و در سایه امنیت ایجاد شده برای مردم نگذارد خون شهدا پایمال گردد.

دیو  ورونا (واژه گیلکی رامسری)= دیوانه دیوانه

دیو  ورونا 

واژه ای گیلکی رامسری  است  که حکایت از دیوان نااهل (غیر پرستنده ایزد مهر) و مردمانی سازش ناپذیر ، ساکن در کناره ساحلی دریای خزر دارد و احتمال دارد واژه ای به جای مانده از آریاییان گروه سوم و سکاهای مهاجر برای ساکنین کوهستان که در مازندران  از کوه به جلگه آمدند و یا در گیلان(ورن) از دیلم به گل و گلای معروف شدند باشد. 

نام دیو بر روی آنها گذاشته شد تا کیش و آیین آنها را کم ارزش جلوه دهند.


گیلان (ورن) و مازندران و باشندگان آن‌ها در اوستا

بهروز عسگرزاده

این مقاله، نوشته‌ای مهم و جنجال‌برانگیز است. چرا که با رجوع به اسناد و کتاب‌های موجود (از جمله اوستا) تصور عامه درباره‌ی موقعیت فرهنگی-تاریخی سرزمین‌های شمالی البرز در نگاه ایرانی را بر هم می‌زند.
این مقاله به درستی نشان می‌دهد که این سرزمین به دلیل دست‌نایافتنی بودن و عدم پذیرش سلطه‌ی نظامی، فرهنگی و مذهبی اقوام و حاکمان فلات ایران، همواره آماج دشنام‌های دینی و فرهنگی بوده است. با دیدی روان‌کاوانه، می‌توان گفت که گیلکان برای قرن‌ها و در دوره‌های متفاوت تاریخی، چه در دورانی که در متون مذهبی، سرزمین تاریکی و دیوپرستان نام گرفتند و چه در دوره‌ای که نام «دیلم» و «دیلمی» دشمن شرور را دلالت می‌کرد؛ یک «دالِ اعظمِ شرارت» بوده‌اند.
این مقاله سال‌ها پیش در مجله‌ی چیستا چاپ شده

و اینک می‌توانید در ورگ آن را دریافت و بخوانید.

 

چند ضرب المثل گیلکی رامسری (59)

1-     مرگ وِرَه (وِرَرِه) عروسی یَه

مرگ برایش عروسی (و شادی)است.

کنایه: گره خوردن کارها- مشکلات و بیماری بیش از توان واقعی فرد- خطای غیر قابل جبران

 

2-     گیس گیته

پیروی می کند- ادامه می دهد- سر دست گرفته است

کنایه: پاپیچ شدن- ول نکردن

 

3-     فلانی یَه هُو  وَدَن = فلانی یَه واپوشَه زَئن

فلان کس را در بوق و کرنا کردند. او را مسخره نمودند.= برای فلانی سوت می زدند.

کنایه: مسخره کردن افراد جاهل و یا خطاکار

 

4-     شیشار بُخوارده آدمِ مانِه

مثل کسی که شمشاد تلخ را خورده باشد

کنایه: راه رفتن زیاد- روی پای خود بند نبودن

*در گذشته از برگهای شمشاد خرد شده به عنوان داروی خوردنی برای دفع انگل های دستگاه گوارش در دام ها و انسان استفاده می گردید.

یادآوری: خودِ کرکِ مُثان مرغانه داشتِه بی

مثل مرغ که بخواهد تخم کند این طرف و آن طرف راه می رود.

 

5-     اَمِه بام سَر هم نیَه

بالای پشت بام ما نیز هست.

کنایه: پز دادن- خود را ثروتمند جار زدن

جلوی مهمان هرچه خوردنی است بگذارند می گویند بالای بام خانه نیز داریم./.

 

6-     خودِه اسب بُشو آو دل بِرینِه

مثل اسب در آب مدفوع نماید

کنایه: حرف یا عمل نابجا و ناشایسته

 

7-     آعلی گارسِن = چُسان فِسان

تیپ زدن- به سر و وضع ظاهر خود رسیدن

کنایه: بزک کردن- موها را به فرم خاصی کوتاه کردن تا جلب توجه نماید.

 

8-     پشت کوه مادیان گَرِه    نر و ماده هم  پُرسِنِه

در پشت کوه مادیان را گرفته و می گوید نر است یا ماده

کنایه: خوشی زیر دل کسی زدن- سوال بیجا –توقع زیاد داشتن از چیزی یا کسی

 

9-     دوری و دوستی(زبانزد فارسی است)

کنایه: افرادی که از هم دور هستند بیشتر قدر یکدیگر را می دانند.

یادآوری: دور باش خوش باش هوجار داباش

دور باش خوش باش همانجا هم بمان

 

10- کَتاری گَپ =کَل گپ

حرف مفت

کنایه: حرف بی اساس و سُست- حرف پامنقلی و بی ریشه

 

11-اُو  داستانِ فوت آوِه

داستان آن را از حفظ است

کنایه:بلد بودن کار- دانستن مطلب

 

11- اُنِ پشت سبیل هَلِه سبزا نابا

هنوز سبیل پشت لبش سبز نشده است

کنایه: نوجوان- فرد کم سن و سال که تصمیم گیری درست برایش مشکل و سخت است. عدم قادربودن  به انجام کار

 

12-اول ریش دربیَر بعد به کوسِه بخند!

اول ریش دربیاور بعد به شخص بی ریش بخند

کنایه: توقع بیجا از کسی- حرف و کار ناشایست مسخره کردن بزرگترها توسط کوچکترها

یادآوری: نشاشیدی شب درازِه


زکی محله رامسر

زکی محله = زکیت محله (به احتمال نامداراز واژه سکیت  و سکاهای سخت سر

یکی از محله های شمالی رامسر بوده که بین توساسان و آخوند محله بازار  تا پمپ بنزین دروازه ورودی شرقی از طرف چابکسر واقع است . دارای باغات مرکبات و شالیزار بوده و خیابان شهدا که بهشت زینبیه ،گلزار شهدا و قبرستان اصلی شهر در آن واقع است از این محله می گذرد. در زکی محله دو درخت کهنسال وجود دارد که به آقا دار معروف اند . طائفه های کاظم زکی و زکیان از اهالی این محله اند . چندین رستوران از جمله برادران و ... یک تالار عروسی در این منطقه وجود دارد.

 منبع: رامسر -وبلاگ عروس شهرهای ایران

نشریه سَمن رامسر

 

ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت آغاز هفته وحدت و چاپ چند شماره از نشریه سمن رامسر که مدتها جای خالی آن احساس می شد نکاتی چند را به اطلاع میرساند.

1-     طرح، ارائه مطالب متنوع و طرز نگارش آنها کاملا روان، جامع و کامل است و شایسته است کمی مطالب خلاصه تر شوند.

2-     استفاده از خاطرات و مصاحبه با بزرگان رامسری  و آرزوهای بزرگ آنها در زندگی فردی و اجتماعی می تواند راهنمای مناسبی برای جوانان این مرز و بوم باشد.

3-     در استفاده از اصول علمی و فن نگارش و غلط املایی در متن دقت بیشتری گردد.

4-     اسناد مکتوب شده می توانند به عنوان مرجع قرار بگیرند لذا ذکر منابع مورد استفاده می تواند راهنمای علاقمندان در بخش رامسر پژوهی برای مطالعه و تحقیقات بیشتر باشد.

5-     مقایسه وضعیت شهرهای نمونه گردشگری با وضعیت شهرستان رامسر و یا شهرهایی هم نام با رامسر در راجستان کشور هند نیز می تواند مورد توجه مسئولین و جذب نظر مسئولین استان قرار بگیرد .

6-     مطالب و مستندات علمی به دور از گمانه زنی های فردی در نوشتن یک مطلب تاریخی و استنتاج علمی از چند مطلب موجود در باره یک موضوع کاری سخت، موشکافانه و تخصصی است و به دقت بیشتری نیاز دارد.

در خاتمه با تشکر از اعضای هیئت تحریریه می توان گفت این نشریه می تواند علاوه بر پرکردن خلأ رسانه ای مکتوب ، آگاهی نسل جوان و تعدادی از دست اندرکاران امر توسعه شهرستان و سرمایه گذاران خصوصی (حقوقی و حقیقی)را نسبت به مسائل و مشکلات پیرامون رامسر افزایش دهد تا به فکر چاره ای جهت حل مشکلات باشند.

جوابیه یک دوست

سلام. من دانشجوی کسری هستم.
خیلی دوست دارم غار های ارمسر رو ببینم.اگر میشه چندتا عکس و آدرس یا مصافت تا غار هارو تو وبلاگتون بزارید.

ممنون


بنام خدا

با عرض سلام. از غارهای نزدیک و قابل دسترس غار بام بامِه در پشت هتل بزرگ رامسر و در دامنه کوه قلعه بند و غار شب پره چال  در اوایل مسیر جواهرده  و دو غار یاغی لوکا و گَر گَر لوکا در بالای کوه ایلمیلی در محل تله کابین دیدنی است.

معرفی غارهای دیگر رامسر (15 عدد) در کتاب راهنمای گردشگری و  جاذبه های طبیعی شهرستان رامسر در حال تهیه است.

با تشکر از علاقمندی شما

محمد ولی تکاسی

داستان “بودا و  زن هرزه”

منبع:فان فار http://funfars.ir

بودا به دهی سفر کرد.زنی که به مجذوب سخنان او شده بود
از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه وی شد.کدخدای
ده هراسان خود را به بودا رساند و گفت:این زن هرزه است به خانه او نروید.
بودا  به  کدخدا گفت:یکی از دستانت را به من بده.کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت:حالا کف بزن.کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:هیچ
کس نمی تواند با یک دست کف بزند.
بودا لبخندی زد و پاسخ داد:هیچ زنی نمی تواند
به تنهایی بد و هرزه باشد ، مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند.مردان و
پولهایشان از این زن ، زنی هرزه ساخته اند.

معمولا افراد هرزه را اگر مریض و غیرقابل درمان باشند اعدام می نمایند.آنهایی را که قابل درمان هستند به مراکز درمانی هدایت می نمایند و اگر در اثر وجود فقر و کمبود آگاهی باشد به بهتر شدن وضعیت معیشتی آنها کمک می نمایند در هر صورت پولدارهای شهر بیشتر مقصر هستند که این موارد را نادیده  گرفته و بیشتر به فکر جیب خودشان هستند غافل از اینکه خانواده و پسر و دخترشان نیز در چنین جامعه ای زندگی می کنند و همواره در معرض تهدید جدی هستند.

زبانزد گیلکی :کِرک اگر کارگر بی تَلا کینِ شِلار دابا

براستی نظر شما خواننده محترم چیست!!!!!!!!!

اکو  و  نارسیس =ُ ا نارسیس

امنبع: ویکی پدیا فارسی

کو و نارسیس، از جمله عشاق نامدار در اساطیر یونانی به شمار می‌آیند. اکو، پری بسیار پُرحرفی بود که بوسیلهٔ هرا، محکوم به خاموشی ابدی شده بود و تنها اجازه داشت که آخرین سیلاب کلماتی که از دهان هر کس خارج می‌شد را، تکرار کند. این پری زیبا، وقتی که نارسیس را دید، یک دل نه صد دل، عاشق او شد.

امّا نارسیس، پسر جوانی بود که از عشق، چیزی سرش نمی‌شد و همهٔ دخترانی را که عاشق او می‌شدند [و از جمله اکو را]، مسخره می‌کرد. سرانجام دختران به همین دلیل از خدایان خواستند که نارسیس را تنبیه کنند و خدایان نیز کاری کردند که نارسیس، صورت خویش را در آب چشمه‌ای بدید و یک دل نه صد دل، عاشق خود شد. بر اثر همین عشق، [و از آنجا که امکان وصالی برای او وجود نداشت، نارسیس روز به روز ضعیفتر و نحیفتر شد تا اینکه سرانجام جان سپرد.

درست در همان محلی که نارسیس مرده بود، نخستین گل نرگس (نارسیس) روئید. امّا اکو که از عشق نارسیس به شدت ضعیف و ناتوان شده بود، هنگامیکه خبر مرگ نارسیس را شنید، آنچنان نحیف شد که به یک اکو (انعکاس صدا) تبدیل گردید.

در اسطوره های ایران نیز افسانه و اسطوره های خسرو  و شیرین، فرهاد و شیرین، یوسف و زلیخا، امیر ارسلان نامدار، رعنا گلی، عزیز و نگار و عشق گمشده(ترانه گیلکی رامسری) به همراه ده ها عنوان دیگر نشان از روح جمال طلبی و فطرت خدادادی انسان ها دارد که در قالب شعر، متن و رسانه های جمعی خود نمایی می نمایند .

شایسته است جوانان این مرز وبوم از داشته ها و کتابهای موجود در این زمینه ها به جای کپی برداری از رمان های عاشقانه ترجمه شده و ولنتاین و غیره که رگ و ریشه ای نداشته و صرفا از خیال پردازی های یک نفر ساخته و پرداخته شده اند استفاده برده و در زندگی روزمره خود به کار گیرند.

" دوست داشتن در هیچ مکتب و مرامی عیب نیست)

بقیه در ادمه مطلب


http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DA%A9%D9%88_%D9%88_%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%B3

نارسیس | اسطوره ها و افسانه ها


دیو سینجه = سنجد جنگلی =سنجد تلخ (Elaeagnus angustifolia)

سِنجـِد:  گیاهی درختی است از خانواده سنجدیان (Elaeagnaceae) که در آب و هوای معتدل می‌روید. برگ‌های باریک و مخملی شکل و میوه‌هایی قهوه‌ای رنگ و خوراکی دارد که از هستهٔ آن در تهیهٔ برخی داروها استفاده می‌شود.

سنجدشیرین(Elaeagnus angustifolia)   سنجد تلخ ((Hippophae rhamnoides

به فارسی بطور کلی سنجد ولی در مناطق گوناگون ایران دارای نامهای محلی است، در کردستان آن را «سرین چک»، در آذربایجان «ایده- ایکده» در اطراف تهران «پستانک» و در اصفهان «غبیده بادام» گفته می‌شود. در کتب سنتی با نام‌های «چوب‌دانه، نُقد، بُل» نامبرده شده‌است. این درخت را می‌توان با انبوه فراوان در شهرستان اقلید دید.سنجد به سرمای سخت زمستان مقاوم می‌‏باشد لیکن گرمای شدید تابستان را نمی‌‏پسندد.

برگ سنجد شبیه بید، دراز، کرک‌دار، براق و متناوب و با دمبرگ‌های کوتاه می‏باشد. پشت برگ‌ها نقر‌ه‌ای‌فام و دارای دمبرگ کوتاه است.

میوه سنجد سته خوراکی است با مزه تقریبا ترش، شیرین و کمی گس به شکل بیضوی، گوشتدار، شبیه زیتون به رنگ زرد نارنجی مایل به قرمز. سنجد از نظر غذایی کم‌کالری و طبیعت آن سرد و خشک و یبوست‌آور است.

خواص و کاربرد

برگ درخت سنجد و میوه‌های خشک آن دارای قابض است، از گل‌های آن جهت معطر ساختن بعضی لیکورها استفاده به عمل می‌آید. جوشانده برگ درخت سنجد خاصیت جمع‌کنندگی و ضد اسهال دارد و داروی خوبی برای اسهال کودکان است. سنجد بادشکن و مقوی قلب است و سردرد را تسکین می‌دهد. سنجد به عنوان مشخص کننده مرز و بادشکن در اطراف باغ ها و مزارع در مناطق خشک و سرد نیز کاشته شده

و میوه آن به دلیل کربوهیدرات زیاد برای پرواربندی دامها بسیار مناسب است.


سنجد تلخ    (   Hippophae rhamnoides )    جنگلی 

منبع :


 

تیره سنجد Elaejnaceae مرکب از گیاهانی هستند بصورت درخت یا درختچه ،اغلب خاردار برگ های متناوب ،کامل بدون گوشواره . گل ها یک جنسی یا دوجنسی و منظم بوده . میوه آنها سته یا شفت می باشد. این تیره شامل سه جنس Lepargyraea,Hippophae,Elaeajnus  می باشد.نام علمی سنجد تلخ یونانی است و از دو واژه Hippos به معنای اسب درخشان و Pheos به معنای گیاه خار دار گرفته شده است درختچه ای  است زیبا و خزان شونده ،بسیار منشعب و دوپایه و به طول 1-9 متر می باشد.  انتشار سنجد در اروپا ،از ساحل غربی اروپا از میان رشته کوههای خشکی شروع  و تا مرکز اسیا تا ارتفاع بیش از 500 متر در تبت می رسد.  گونه های یافت شده در زلاند نو احتمالا زیر گونه های سنجد تلخ هستند که در سواحل غربی اروپا یافت می شوند.در ایران در ارتفاعات البرز و تا آذربایجان و طالقان و دره کرج انتشار دارد و در ارتفاعات کرج تا ارتفاع 2300 متر بالا می رود.

حتی در اشکورات و ییلاقات رامسر و رودسر نیز سنجد تلخ در ارتفاعات بالای 1000 متر به صورت خودرو دیده شده است . در گیلکی رامسری و در محاورات مردم منطقه رامسر و حومه  سنجد تلخ را دیوزیت (دیو سینجه) می نامند. با افزودن نام دیو در ابتدای اسامی از ارزش و اعتبارآنها کاسته می شود مثل دیو هولو، دیو اُربو، دیو اَربا .

ادامه نوشته

ترانه سرایان و هنرمندان گیلکی سرای رامسری شایسته توجه بیشتر

استفاده از هنر جهت بیان احساسات و عواطف برخاسته از روح و روان انسان قدمتی دیرینه دارد و چون از دل و جان بر می خیزد لاجرم بر دل می نشیند و در خاطره ها ماندگار و جاودان می شود. حال تظاهر بیرونی این هنر درونی محتاج به اسباب و ادواتی است .یکی صدایی خوش دارد، یکی خوب می نوازد، دیگری نقاشی خوبی داشته و فردی قلم شیوایی دارد و ....

اگر به همه این مواهب طبیعی و هنرنمایی های افراد توجه کافی داشته باشیم همگی یک چیز را فریاد می زنند و آن این است.

"عشق به زندگی و امیدواری به آینده"

در این میان با الهام از زندگی روزانه، مشکلات موجود و ..... برخی از هنرمندان نومیدانه آخرین نغمه های دل خود را در قالب ادبیات داستانی، شعر و ترانه های حزن انگیز در کتاب، وبلاگ و ... جمع نموده و خود را تسلی می دهند تا شاید روزی راه نجات را یافته و به هدف غایی خلقت انسان نایل گردند.در این میان افرادی نیز هستند که با هنر خود سعی می کنند مردم را شاد و خوشحال نگه داشته و اذهان را به سمت خیر و نیکی ها و شادبودن و شادزیستن رهنمون سازند.

  همایش موسیقی محلی و سنتی در رامسر با جرای موسیقی محلی، نی نوازی، کرنا، سرنا، تنبک، دف نوازی و موسیقی سنتی از جمله برنامه‌های اجرا شده توسط هنرمندان پیشکسوت و همچنین جوانان فعال در رشته‌های مختلف موسیقی بوده که در این همایش انجام شد.

ریاست محترم ادره ارشاد اسلامی رامسر حجت الاسلام مختاری، هدف از برگزاریرا شناختن هنر موسیقی در همه ابعاد و شاخه‌هایش دانسته و همان طوری که بر همگان روشن است، هنر همواره در بالندگی جامعه نقش مهمی داشته است.

مختاری اضافه کرد: همان طوری که انبیاء برای شادی بخشیدن و ایجاد نشاط در مسیر الهی انتخاب شده بودند، هنرمندان نیز با الگو گرفتن از سیره انبیاء الهی باید در ایجاد نشاط در روحیه مردم گام بردارند

اگر مسئولین و نمایندگان مردم بدانند که چرخهای صندلی آنها بر روی خون شهداء گرانقدر ما می چرخد و مسئول شادمانه زیستن مردم در سایه امنیت و آرامش فراهم شده از جانفشانی ها و رشادت های عزیزان ما می باشد کمی بیشتر به این مقوله توجه نموده و در جهت ماندگاری هنر این عزیزان که تعدادی از آنها نیز از سن 60 سالگی نیز پافراتر گذاشته اند گامهای جدی تر و بلندتری بردارند

گُنجه گاو= نوعی مرال (Cervus canadensis)

مرال(ترکیگوزن قرمز، یکی از بزرگ‌ترین انواع گوزن است که بومی اروپا، آسیای صغیر، غرب آسیا و آسیای میانه و شمال آفریقا می‌باشد.

مرال یکی از سه نوع گوزن موجود در ایران است که به همراه گوزن زرد و شوکا در جنگل های استان گیلان و مازندران و سمنان وجود دارد. حمایت و نگهداری از این نوع گوزن که در رامسر و حومه به نام گنجه گاو معروف است دیری است که توسط سازمان حفاظت محیط زیست در منطقه اشکور (یکی از زیستگاههای طبیعی آن) آغاز شده است.این عکس ها از مرال های پناهگاه حیات وحش سمسکنده ساری تهیه شده اند که با تغذیه دستی و فنس کشی نسبت به احیاء مجدد و جلوگیری از انقراض نسل آنها اقدام شده است.

بزرگراهی که از داخل یک برج رد می شود.

http://www.sibtorsh.ir/image-bozorgrah-dar-japan/منبع: سیب ترش

ورگ(Verg) = گرگ (Canis lupus)

گُرگِ خاکِستَری (نام علمی: Canis lupus) که گاهی بطور خلاصه گرگ نامیده می‌شود یکی از پستانداران گوشتخوار و گونه‌ای از سگ‌سانان است.

در ایران هم گرگ‌های مختلف وجود دارد ۱ نمونه آن گرگ خاکستری ایرانی می‌باشد. گرگ سگسانی است بزرگ شبیه به سگ با دم افتاده. رنگ گرگ متغیر است ولی بطور کلی خاکستری و زرد یا قهوه‌ای مخلوط با موهای سیاه می‌باشد. بصورت یک خانواده یا گله‌ای که از چند خانواده تشکیل شده دیده می‌شود. معمولاً در روز شکار می‌کند، بویژه صبح زود به گله گوسفندان حمله می‌کند، و گاهی هم شبها به آغل گوسفندان حمله می‌کند.

گرگها معمولاً زیر ریشه و تَنهِ درختان افتاده و یا حفرهایی که بوسیله جانوران دیگر ساخته شده بسر می‌برند، احیاناً در سوراخ کوه‌ها نیز آشیانه می‌گیرند، گرگها در جلگه‌ها و جنگلها و مناطق کوهستانی دیده می‌شوند. گرگ حیوانی بسیار خطرناک است.

این گوشتخوار بسیار باهوش به صورت اجتماعی و در گروههای ۲۰ تایی زندگی می‌کند. در داخل هر گروه یک جامعه طبقاتی بخوبی تنظیم شده وجود دارد که توسط یک نر و ماده غالب هدایت و رهبری می‌شود، گروههای خانواده گرگها، قلمرو گسترده‌ای تا هزار کیلومتر متر مربع را اشغال می‌کنند (۴۰۰ مایل مربع). اعضاء یک گروه (گله) برای ردگیری، محاصره و کشتن طعمه‌های بزرگ مثل گوزن کانادایی با همدیگر همکاری می‌کنند.از زیر گروه‌های آن می‌توان به گرگ مکزیکی اشاره کرد.

در شهرستان رامسر و حومه

گرگ ها بیشتر در ارتفاعات و داخل جنگل های انبوه زندگی می نمایند . با پیشرفت و توسعه راهها و افزایش جمعیت روستاها گرگ ها نیز مثل سایر پستانداران به مناطق مرتفع تر کوچ کرده اند. همزمان با ریزش برف و شروع فصل سرما گرگ ها نیز همراه گله گوسفندان کوچ خود را می آغازند. از طرز حمله هوشمندانه و غافلگیری گرگ ها داستانهای زیادی در نزد چوپان ها و گالش های مناطق ییلاقی نقل می شود که خود جای شنیدن دارند. گرگ ها دشمن گوسفندان، گُنجه گاو(نوعی مرال) و خرگوش هایند و مهارت خاصی در شکار آنها دارند که کمتر در حیوانات دیگر دیده می شود.

در محاورات روزمره مردم کوه نشین نیز زبانزدها و افسانه های زیادی وجود دارد نظیر:

1- مِرِه مگر وِرگ پی وَرِه

مگر تن من به پیه گرگ آغشته شده است که از من فاصله می گیری.

ریشه این زبانزد را در این می دانند که اگر فرد حسودی پیه و گوشت گرگ را به لباس عروس و داماد و یا زن و شوهر بمالد روابط آنها به سردی گراییده و از هم جدا می شوند و قس علیهذا.


2- گرگ زاده گرگ شود اگرچه با آدمی بزرگ شود

این زبانزد فارسی است و با زبانزد اصلش  نسلش یک معنی دارد.


3-وِرگِه کی آدمخوار چاکُرده   جواب : روبِاری

گرگ را چه کسی آدمخوار کرد    جواب یکی از اهل رودبار

این زبانزد را در هَجو و گلایه از پرگویی، خجالت نکشیدن و پر رویی برخی از تاجران رودباری که برای کسب درآمد به منطقه سخت سر قدیم می آمدند نیز مورد استفاده قرار می دادند و معنی آن با زبانزد زیر تکمیل می گردید.

روباری یِه گونِن سِلام   گوتِه(بگوتِه) خَره کوجار دابُسُم!

به رودباری گفتند سلام    فورأ گفت خرم را کجا ببندم و مهمان ناخوانده ات شوم.!

و .........

با تشکر از آقای محمد رضا بهرامی


خواهر خواندگی رامسر از حرف  تا  عمل

خواهرخواندگی قراردادی است بین سران مملکتی یا سران دو شهر که برای ایجاد همبستگی و اتحاد بیشتر انسانی و فرهنگی بسته می‌شود.در سال 1956،رئيس جمهور وقت آمريكا يعني ژنرال آيزنهاور در ارائه برنامه" مردم به مردم " خود در شكل گيري پيمان هاي خواهر خواندگي بين شهرهاي آمريكا با شهرهاي جهان تاكيد كرد و بدين ترتيب حركتي جهاني براي اين موضوع ايجاد شد.
هدف آيزنهاور از تاكيد روي اين طرح، درگير كردن افراد و سازماندهي گروهها در تمامي سطوح جامعه براي كاهش درگيري ها در سطح جهان با انعقاد قرارداد خواهر خواندگي بود.
در اروپا اين پيوند را ايجاد "شهرهاي دوقلو" مي نامند، درحاليكه در آمريكا پيوند "خواهر خواندگي" بين شهرها بسته مي شود و شوروي سابق از اين پيوندها با عنوان "برادر خواندگي" نام مي برد.

خواهرخواندگی اصطلاحی است که از ادبیات اروپا وارد دیگر کشورها شده و برای نخستین بار در سال ۱۹۲۰ بعد از جنگ جهانی اول این قرارداد بین یک شهر انگلیس و یک شهر در فرانسه منعقد شد و تا سال ۱۹۸۶ ادامه داشت هدف از این قرارداد پیوند و اتحاد بین شهروندان دو شهری است که دارای منافع مشترک هستند. مفاد این قراردادها موضوعات فرهنگی اقتصادی و بازرگانی و اخیرا ورزشی را شامل می‌شود در ادبیات اروپایی خواهرخواندگی به شهرهای دوقلو یا همسان هم گفته می‌شوند، اما در کشورهای آسیایی و امریکایی اصطلاح خواهر خواندگی رواج بیشتر دارد. علت بکارگیری واژه خواهرخواندگی به این اعتبار است که در بیشتر زبانهای دنیا واژه شهر مونث است معمولا دو شهر برای خواهر خواندگی باید دارای تشابهاتی باشند مثلا دو شهر تاریخی، دو شهر علمی یا دانشگاهی و یا دو بندر و یا حتی دو سمبل مشترک باشند که این انگیزه را ایجاد کند. رونق و رواج گردشگری بین دو شهر خواهرخوانده و نامگذاری متقابل نام خیابانهایی به نام شهر خواهر خوانده از جمله نتایج اعلام خواهرخواندگی شهرها است. بعداز انقلاب در سال ۱۳۷۳ برای نخستین بار تهران با بیشکک پایتخت قرقیزستان خواهر خوانده اعلام شد.
خواهرخواندگی رامسر
در چند سال پیش پیمان خواهرخواندگی رامسر با پورتمنت شیلی توسط شهرداران دوشهر مبنی بر همکاری در
تبادل اطلاعات در زمینه ی دستاوردهای حاصله توسط هر دو شهر در موضوعات مرتبط با شهرسازی ، اجتماعی ، فرهنگی ، ورزشی ، تولیدی ، پروژه های توسعه ، مشاوره ی فنی ، تبادل در زمینه ی تولید ، همکار یهای بین المللی در امر بهداشت و آموزش عنوان گردید.
در سفر استاندار مازندران(آقای طاهایی) و مهندس مرادی و با رایزنی های انجام شده با شهردار الوکره قطر (با 20 هزار نفر جمعیت در 20کیلومتری جنوب دوحه قرار دارد ودر زمینه صنایع فراورده ماهی فعال است )که از نم نم باران رامسر بسیار مشعوف و هیجان زده شده بود پیمان خواهرخواندگی با رامسر را درسال 1388 ه.ش منعقد گردید . این خواهرخواندگی به دلیل همکاری دو شهردار  در زمینه‌های درختکاری ، چمن کاری و زیباسازی شهری و همکاری در زمینه‌های کنترل و برنامه‌های فرهنگی بهداشتی بود. اگر چه هنوز هم برادری اش را جهت کمک به گسترش توریسم و زیباسازی در این شهر گردشگری ثابت نکرده است.
چندی بعد مهندس ابوالفتح نیکنام نماینده مردم تنکابن و رامسر در مجلس شورای اسلامی با ابراز خرسندی
از خواهرخواندگی تهران با رامسر و تنکابن خبر داد که می بایست توسط شورای اسلامی شهر پیگیری می شد.
*حال اگر رامسر را
با مساحتی کمتر از 700 کیلومترمربع سکوی پرواز بعضی ها در نظر بگیرید یاد این شعر در اذهان تداعی می گردد که پرنده ای روی این کوه نشست و برخاست ولی از عظمت کوه چیزی کم نشد. رامسر و مردم آن همچنان چشم انتظار گوشه چشمی است تا از آنچه که دارد و در آینده خواهد گرفت با تمام توان محافظت نماید. هر چند تا خواهر و برادر هم که  نه کور کنند و نه شفا بدهند دوای درد مردم رامسر نیستند.
توسعه رامسر با دو گزینه اصلی مواجه است :
1- حفظ و حراست از  داشته هایی همچون جنگل های انبوه و دریای پاک، فون جانوری و فلور گیاهی کمیاب، ابنیه گردشگری و اماکن تاریخی و ...
 2- نداشته هایی چون دلسوزان واقعی و کم توقّع جهت پیشرفت و آبادنی خود و مردم زحمت کش آن.

زبان سلری (مسگرها)  و زبان زرگری در رامسر

از نظر زبانشناسان  همه زبانها در منطقه آسیا از ریشه هند و اروپایی است که بر اثر وضعیت جغرافیایی، اقتصادی، معیشتی و تعداد گویشوران تغییرات شگرفی نموده اند تا به صورت امروزی در محاورات مردم مورد استفاده قرار می گیرند. تغییر و تکامل یک زبان و یا حذف آن نشانه پویایی و زنده بودن زبان است که شایسته تحقیق و کند و کاو است.زبان گیلکی را منتج از زبان پهلوی ساسانی می دانند . زبان گیلکی  غیر از پهلوی اشکانی است که دبیرها و نویسندگان دربار حاکمان ولایات و پادشاهان مورد استفاده قرار می دادند.

زبان پارتی یا گویش شمالی پهلوی یا پهلوی اشکانی یا پهلوانیک شاخه‌ایی از زبان پهلوی است.

زبان پهلوی دو دسته است:

  1. زبان پارتی که آن را پهلوی شمالی می‌نامند.
  2. زبان ساسانی که آن را پهلوی جنوبی می‌نامند که همان زبان پارسی میانه است.

پهلوی ساسانی (زبان پارسیگ = پارسی میانه) ادامه زبان پهلوی اشکانی ( پهلوانیگ = زبان پارتی ) است.

زبان‌های ایرانی معاصر شمال غربی از خانواده پهلوی شمالی و زبان‌های ایرانی جنوب غربی از خانواده پهلوی جنوبی هستند.

در شهرستان رامسر و حومه

لهجه گیلکی رامسری منتج از زبان گیلکی (زبان پارسی میانه) است که بسیاری از کلمات فارسی، ترکی و ... به دلیل مهاجرت اقوام گوناگون به آن راه یافته است. طرز اداء و بیان کلمات(فونتیک) نیز در مناطق مختلف رامسر با هم تفاوت هایی دارند که می توان از روی آنها منطقه زندگی افراد مختلف و گویش وران را شناخت.در این مقال به دو گویش و دقیقتر بگوییم لهجه مردم رامسر و حومه که امروزه در دست فراموشی است و کمتر از آنها استفاده می شود استناد می گردد.

زبان سِلری

زبان سلری زبان مردم فیروزکوه است که توسط مسگرها به رامسر و حومه آورده شده است. این نوع گویش کمی پیچیده و با رمز و راز سخن گفتن است. کلمات و واژه هایی نظیر حال نتوان(الان نمی شود گفت)، چینا اَندم نیَِه(به درد ما نمی خورد)، کِبیری(رد گم کنی، طرف موضوع را نگیرد) و .... بیشتر مس گرها این کلمات را باب نمودند. به گمان برخی به دلیل اینکه مسگرها به روستاهای زیادی بنابر نوع شغلشان که سفیدگری لوازم آشپزخانه بود می رفتند اطلاعات و اخبار مردم را به درباریان و والیان و حاکمان ولایات می رساندند لذا این نوع محاوره بین آنها مرسوم گردید.

زبان زرگری

گویشی است که در همه زبانها کاربرد دارد و با اضافه کردن حرف "ز" و اعراب گرفتن از حرکت حرف ماقبل خود و با بیانی سریع منظور خود را به شخص مورد نظر که این زبان را می داند تفهیم می نمایند. در واقع نوعی زبان رمز است. که زرگرها آن را متداول نموده اند.

کیجا   = کی زی جا زا      = دختر

شادَرِِه= شا زا دَ زَ رِِ زِِ ه    = در حال رفتن است.

خوار دَرِن =خوا زا دَ زَ رِ زِ ن        = دارند می خورند.


سی و سومین سالگرد طلوع خورشید آزادی در صبح انقلاب  بر ایرانیان مبارک باد

"نگذارید خون شهداء پایمال شود"


ويژه برنامه‌هاي آغاز دهه فجر انقلاب اسلامي و يوم‌الله 12بهمن:
ادامه نوشته

شهادت امام حسن عسگری(ع)(260 ه.ق) بر شیعیان جهان تسلیت باد.

امام حسن عسگری(ع) در سن 28 سالگی توسط معتمد عباسی در شهر سامرا شهید شدند.

نوحه در سوگ شهادت امام حسن عسگری با صدای طاهری

کل گَپ = حرف مفت

مار: وَچه  وَرِس باشو  نان هِگیر

مادر: پسر بلند شو و برو نان بخر

 

وَچه:مو اَلَن شا نتونِم، خَنِم اول ورزش بوکونِم بعدش هم بُشُم مدرسه.

پسر: من الآن نمی توانم. می خواهم اول ورزش کنم بعدش هم به مدرسه بروم.

 

پَئر:با شو نان هگیر تو راه هم خودشه ورزشِ بوکون.

پدر: برو نان بخر و در راه هم ورزش خودت را بکن.

 

وچِه: خوب فکریَه.چشم

وچِه: خوب فکریه.چشم

 

پسر در نوبت صف نانوایی چند دقیقه ای معطل شد و به حرفهای مردم گوش می کرد.

اولی: آها بِدَه گرما خیلی سوجونِه، مچِّد جای گوزیدن نِیَه! کوتاه بِمَه!

اولی: آره دید آب گرم خیلی داغ است. مسجد جای .... نیست(هوا خراب و اوضاع خوب نیست) لذا کوتاه آمد.

 

دومی: از اولش هم غلط با، کََل اگر دواگر با  شونوبا کَل گرما اول خودش را درمان کُرده(کُرده نِا با)

دومی: از اول کارش اشتباه بود. کچل اگر طبیب بود اول به آب گرم مخصوص کچل ها می رفت و اول خودش را درمان می کرد.

 

اولی: هرکی از راه رِسَنِه گونو مُو هِچ کی نوگَنِه تو!!

اولی: هر کسی از راه می رسد می گوید من و هیچ کسی نمی گوید تو!!!

 

دومی: اونِ کار نابا، وی  اَدایَه در هر دِنابا.

دومی: کار او نبود. نقش آن را بازی می کرد.

 

اولی: خودش و وی کس و کارشان به نوایی برسِن دِ مرگ هم خَنِه بوشِه قبرستان.

اولی: خودش و اقوامش به همه چیز رسیدند الان مرگ هم می خواهد برود تا قبرستان.

 

دومی: مگر نیشانوسِه بی " خودم سیر و کَسَم سیر   بمیره  هرچی یتیم یِه سیر)

دومی: مگر نشنیده بودی:


" خودم سیر هستم و اقوام من هم سیر هستند

هر یتیم و نیم گرسنه و فقیری هم بمیرد، بمیرد دخلی نیست."